ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غذا» ثبت شده است

معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
کنار سفره امام حسین تلنگرهایی برای «ایجاد کادر و شبکه‌سازی» به برکت امام حسین است. اینجا به برکت امام حسین هر لحظه و هر اتفاقش سرشار از نکته و درس است...
چگونه یک غذا به دست عزاداران حسینی می‌رسد؟
مطالعه «نقش‌ها» و نیز فهم «زنجیره ارزش» آن قابل توجه و الهام‌بخش است.
مراحلی که در این «جریان» طی می‌شود:
1: باید برای آشپز مقدمات را فراهم کرد. عده‌ای نیروی «پشتیبانی» نخود و لوبیای آش را تهیه می‌کنند. نقش واحد «حمل و نقل» از همین ابتدا دیده می‌شود...
2: جناب آشپز بر اساس «محتوا» یعنی نخود و لوبیا و «نقشه راهِ» خود، دست به پخت غذا یا همان آش می‌زند.
3: دیگ غذا حاضر است. عده‌ای باید آن را «بسته‌بندی» کنند و در کاسه‌ها و «ظروف قابل ارائه مخاطب» ظرف کنند.
4: هنوز خوراک به دست عزاداران حسینی نرسیده است. هرجای این ماجرا بلنگد، غذا به اهلش نرسیده است. این‌جا نقش «توزیع» مهم می‌نماید.
البته در طول مسیر، بعضی نقش‌ها هم باید حضوری دائمی داشته باشد: مثل نقش «حمل و نقل»
***
نکته قابل توجهی که نباید فراموش کرد این است که هرچند هر لحظه این کار سرشار از «اجر و ثواب» است؛ اما کسی اینجا صرفا به ثوابش دل‌خوش نیست و به آن بسنده نمی‌کند. برای همین تا لحظه شکوهمند تقدیم غذا به عزاداران از پا نمی‌نشیند. اینجا کسی برای رفع تکلیف کار نمی‌کند و «اثربخشی» کار برایشان مهم است!
شاید من علم آشپزی ندانم! اما اگر بسته به «توان، تمایل و نیاز»، جای خود را بشناسم عملا در «خط تولید آش« نقشی ایفا خواهم کرد که از آشپز به تنهایی ساخته نیست. گاهی اجر کمک‌آشپز شدن کم از اجر آشپزی نیست!
لازم نیست همه آشپز باشند تا امام حسین از آن‌ها راضی شود؛ اصلا بعضی اگر آشپز شوند امام حسین از آن‌ها راضی نیست! چون کار را خراب می‌کنند! مهم آن است که «جایگاه» خودت را بشناسی.
***
کارهای فرهنگی نیز به یک چنین «زنجیره ارزشی» و «کادری منسجم و تشکیلاتی» محتاج است؛ تشکیلات عاشورایی!
معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
***
تو چه کمکی به آشپز در «تکمیل فرایند» پخت و پز و توزیع می‌توانی بدهی؟
پشتیبانی و پیگیری تولید محتوای آش؟
پخت آش و تولید آن؟
برنامه کردن و قالب ریزی در قالب‌های قابل ارائه به مخاطب؟
توزیع و نشر آش؟
کدام؟!
جای خودت را بشناس!
***
جا دارد از خود سؤال کنیم: به برکت عاشورای امام حسین و امور هیأتشان و پای دیگ و سر سفره پر روزیشان چقدر تشکیلاتی‌تر شده‌ایم؟
سید علی اصغر علوی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 Aban 95 ، 11:38
امین داوری
مطلبی که به احتمال زیاد اکثریت شما در فضای مجازی به آن برخورده‌اید:

اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند و انسان را با کلمه‌ی «تن» می‌شمارند؟ شما پنج تن آل عبا و هفتادو دو تن صحرای کربلا را به خوبی می‌شناسید. اعراب به ما آموختند که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می‌باشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می‌گوید. آیا بیشتر از این می‌شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی‌فهمد که به کسانی احترام می‌گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته‌اند و هنوز با استفاده‌ی همین کلمات به ریشش می‌خندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم «تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز می‌شمارند» و …

یک- در مورد غذا، همان‌طور که با جستجو در لغت‌نامه‌ی دهخدا متوجه می‌شویم، معنی اصلی این واژه، همان «خوراکی» است. گرچه با تلفظی متفاوت، معنی بول شتر هم می‌دهد. اما جدا از این قضیه و برای اطمینان بیشتر، پس از جستجوی واژه‌ی غذاء به این نتایج در ویکی‌پدیای عربی، مترجم گوگل عربی به انگلیسی و جستجوی عکس گوگل و سایر سایتهای عربی رسیدیم. در همه‌ی این موارد، اولین نتیجه همان طعام یا خوراکی بوده است.
اما جهت رفع هرگونه شبهه، مختصری از مطلب آقای «عادل اشکبوس» که خود را در وبلاگشان «کارشناس مسئول گروه عربی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی و پژوهشگر در زمینه‌ی ریشه‌یابی نام‌ها و واژه‌ها» معرفی کرده‌اند:
«نخست باید بدانیم کلمه‌ی غَذا در اصل عربی به صورت غِذاء بر وزن (فِعال) و هم‌وزن نِساء تلفظ می‌شود ولی ما در فارسی به فتح حرف اوّل تلفظ می‌کنیم و البته ذال را نیز زاء می‌گوییم یعنی غَذا می‌نویسیم و غَزا تلفّظ می‌کنیم که شبیه غَزا به معنی جنگ می‌شود. اما خود غَذا در عربی کهن نه عربی امروزی بَولُ الجَمَل یعنی ادرار شتر است. ولی غذایی که ما فارسی زبانان می‌گوییم هرچند در نوشتار دقیقاً همان غذا به معنی ادرار شتر است ولی ما به گونه‌ی دیگر تلفظ می‌کنیم. اصولاً در عربی و در هر زبان دیگر واژگان منسوخ بسیارند. یعنی واژه‌هایی که به تاریخ سپرده شده‌اند و امروزه کاربردی ندارند و تنها در متون کهن می‌توان آن‌ها را دید. پس اینکه برخی می‌گویند غَذا یعنی ادرار شتر سخنی کاملاً نادرست است. ما غِذاء را در فارسی غَذا خوانده‌ایم و از این دخل و تصرف‌ها در واژه‌های دارای ریشه‌ی عربی بسیار است …»

دو- اما داستان استفاده‌ی اعراب از واژه‌ی «نفر» فقط برای حیوانات؛
واقعیت این است که اعراب برای انسان، شتر و درخت خرما از واحد شمارش نفر استفاده می‌کنند. اما معنای آن. می توانید به فرهنگ لغت المعانی مراجعه کنید که خوشبختانه معنای آن به انگلیسی را هم آورده است. در این فرهنگ نفر به معنایperson , gent آمده است.

روش آسانتر هم استفاده از مترجم عربی به انگلیسی گوگل است. همان‌طور که در اینجا می بینید نفر به person ترجمه شده است

ضمناً «تن» واژه‌ای پارسی است و مشخص نیست دوستان شایعه پرداز، چنین اطلاعات عجیبی را از چه منابعی کسب می‌کنند!

سه- چندی پیش تعدادی از مدعیان فرزندیِ کوروش، به صفحه‌ی ولیعهد عربستان حمله کرده و برای تحقیر او و سایر اعراب، از ایشان خواسته بودند «پ چ ژ گ» را تلفظ کند! در تعدادی از به اصطلاح جُک‌هایی که برای اعراب ساخته شده هم این موضوع دست‌مایه‌ی تمسخرشان قرار گرفته است. حالا تصور کنید در متن مذکور ادعا شده که اعراب برای تحقیر ایرانیان به ما آموختند به صدای سگ، پارس کردن بگوییم. سؤالی که اینجا پیش می‌آید این است که در همان مکتبی که این علوم به ایرانیان بی‌سواد و حرف گوش کن تدریس می‌شد، آموزگار تازی چگونه «پ» را تلفظ می‌کرده؟!
اینجا هم مختصری از نظریه‌ی آقای اشکبوس در مورد تفاوت پارس با پاس (که لزوماً مورد تأیید ما نیست):
«واژه‌ی پارس به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ “پاس” است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. وظیفه‌ی سگ پاسداری و پاسبانی است و پاس کار اوست. سگ پاس می‌کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می‌کند. امروزه کردها (مثلاً کردهای فهلوی یا فَیلی) درست تلفظ می‌کنند و پارس نمی‌گویند. ئه و سه گه فره پاس ئه کا. یعنی آن سگ خیلی پاس می‌کند…» متن کامل:

چهار- در انتهای متن هم افشاگری دیگری صورت گرفته: «اعراب به ما آموختند که شاهنامه آخرش خوش است.» حالا این دوستان چگونه فهمیده‌اند که این ضرب‌المثل ساخته‌ی اعراب بوده، جای بسی تأمل است. جالب‌تر اینکه این قشر هر جا که نام عرب بر زبانشان می‌آید، در ادامه از صفاتی چون سوسمارخور و بی‌سواد و انواع الفاظ رکیک دیگر استفاده می‌کنند؛ ولی در جای جای این متن از آموختن ایرانیان از تازیان سخن گفته‌اند! اعرابی که این همه زشتی به ما آموختند، چرا خوردنِ سوسمار نیاموختند؟! گویی این یکی از دستشان در رفته! (فرض بر این گذاشته شده که به گفته‌ی آنان، سوسمار خوردن کار زشتی است)

بهر جهت می توانید داستان شکل گیری این ضرب المثل و مقصود از استفاده آن را در توضیحات دقیق در این مقاله از دکتر سجاد آیدنلو بخوانید

لینکی غیر مرتبط: پاسخ به فیس book

گمانه
۸۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 Farvardin 92 ، 00:38
امین داوری