ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





«حماسه هویزه» اسم کتابی ست نوشته آقای نصرت الله محمود زاده که روایتی است از مقاومت شجاعانه و شهادت مظلومانه حسین علم الهدی و یاران باوفایش در هویزه. ماجرا از این قرار است که ‌در لابلای خاطرات این کتاب، به عقب‌نشینی تانک‌های لشگر 16 زرهی ارتش از میدان نبرد اشاره شده که این عقب نشینی در نهایت به محاصره‌ی حسین علم الهدی و شهادت مظلومانه او و یارانش منجر شده بود.

دقیقا براساس این ماجرای واقعی فیلمی به نام «در مسلخ عشق» توسط کمال تبریزی ساخته شد که در آن نیز به عقب نشینی تانک های ارتش جمهوری اسلامی، اشاره‌ای شده بود، اما با اعتراض سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، این فیلم توقیف  شد. به گفته خود تبریزی، ظاهرا بهانه عقیدتی سیاسی ارتش، این بود که نمایش این فیلم، روحیه‌ی نیروهای ارتش را تضعیف می‌کند!

البته امروز دلائل متعددی برای عقب نشینی تانک‌های ارتش ایران مطرح می‌شود مثل عدم هماهنگی کافی بین نیروهای ارتشی و بسیجی، قطع ارتباط بیسیم، اجرای دستور مافوق و حتی خیانت بنی صدر و برخی فرماندهان ارتش، اما به هرحال این عقب نشینی، اتفاقی بود که رخ داد و هیچ شک و شبهه‌ای هم در آن وجود ندارد و حرف ما هم به معنای زیر سوال بردن نقش ارتش جمهوری اسلامی در دفاع مقدس نیست.

چند سال قبل شبکه‌ی 2 سیما سلسله برنامه‌‌ای را به نقد و بررسی فیلم‌های کمال تبریزی همراه با نمایش آنها اختصاص داد بود که به فیلم «در مسلخ عشق» هم اشاره و قرار شد که بعد از گذشت چند سال از ساخت این فیلم، بالاخره تلویزیون آنرا پخش کند، اما شبی که قرار بود این فیلم پخش شود، بنا به دلائل نامعلومی [شاید هم معلوم] نمایش داده نشد!

بخشی از کتاب حماسه هویزه که به عقب نشینی تانک ها و نفربرهای ارتش اشاره دارد رو در ادامه مطلب بخونید...

اسماعیل را دیدم، گفت: آتیش داره هر لحظه سنگین تر می‌شه، از حمله هم خبری نیست. نمی خوای یه تماس با فرماندهی بگیری؟

به هر زحمتی بود بیسیم‌چی را پیدا کردیم. داخل یکی از سنگرها بود، گفتم: تماست با فرماندهی برقراره؟

-          آره ولی خیلی هم تعریف نداره!

-          چرا؟

-          جواب درستی نمی‌دن!

نمی‌دانم چرا تانک‌هایی که در کنار خاکریزها مستقر بودند، به عقب برگشتند و دیگر پیدایشان نشد. انفجارهای پیاپی توپ و خمپاره اجازه نمی‌داد که بالای خاکریز دوام بیاوریم. مجبور شدم به یکی از سنگرها پناه ببرم. روزعلی داخل سنگر بود. عصبانی و مضطرب گفت: وقتی معطل می‌کنن همین میشه دیگه. همون صبح زود باید پیشروی می‌کردیم.

اسماعیل پرید توی سنگر و گفت: قراره نیروهای پیاده رو یک خیز جلوتر مستقر کنن.

-          می‌خواستی بگی آتش دشمن زیاد شده.

-          بیسیم‌چی بهشون گفته ولی …

بلند شدم و از سنگر در آمدم. به بچه ها گفتم: «همه آماده بشین. مهمات به اندازه کافی بردارین … تا دستور پیشروی رسید، بلافاصله شروع می‌کنیم» … طولی نکشید که همه بچه ها از خاکریز عبور کردند و در میان دشت صاف پخش شدند. همه در انتظار تصرف اولین خاکریز دشمن بودند. پیروزی روز قبل همچنان روحیه بچه ها را بالا نگاه داشته بود.

دو هواپیمای عراقی که بالای سر بچه ها پدیدار شدند، همه را در جا میخکوب کرد. هیچکس انتظارش را نداشت. از شروع حمله این اولین باری بود که نیروی هوایی دشمن وارد عمل می‌شد. با ارتفاع پایین از بالای سر بچه ها رد شدند و به عمق جبهه نفوذ کردند و چند لحظه بعد ناپدید شدند. معلوم بود که برای شناسایی آمده‌اند و حتما دوباره برمی‌گردند.

بچه ها از جایشان بلند شدند و به پیشروی ادامه دادند. هنوز دویست متر از خاکریز فاصله نگرفته بودیم که دوباره صدای هواپیما بلند شد. همه زمین گیر شدیم. این بار هواپیماها که در ارتفاع پایین‌تر پرواز می‌کردند از بالای سرمان عبور کردند. چند لحظه بعد صدای انفجار مهیبی از پشت سرمان شنیده شد. همه فهمیدند که این آتش و صدا و دود تنها می‌تواند ناشی از انفجار توپخانه باشد. برای ادامه عملیات با فرماندهی تماس گرفتم. دستور عقب نشینی داده شد. گفتم: بچه ها سریع برگردین سر جای اول، به همه بگین برگردن.

بچه ها زیر آتش سنگین دشمن ناگزیر به عقب نشینی شدند. به خاکریزها رسیدیم. همه به سنگرها پناه بردند تا از آتش دشمن در امان باشند. ولی خاکریزها قیافه‌ی ساعت قبل را نداشت، خلوت‌ِ خلوت بود. نه از تانک، نه نفربر و نه از تجهیزاتی که تا ساعتی قبل پشت خاکریز بودند، خبری بود! اوضاع مشکوک به نظر می‌رسید. بدون اطلاع پشت بچه ها را خالی کرده بودند. علاوه بر توپ و تانک، صدای رگبار هم از نزدیک می‌آمد. خودم را به بیسیم‌چی رساندم و گفتم با فرماندهی تماس بگیرد: حمزه به ابوذر. حمزه به ابوذر اگه می شنوی جواب بده…

خبری نبود. از سنگر بیرون آمدم. صدای رگباری که از نزدیک می ‌آمد نگران کننده بود. موقعیت ما، موقعیت دشمن، علت نبودن تانک‌ها و نفربرها، هیچ چیز معلوم نبود! همین طور که به اطراف نگاه می‌کردم، صدای اسماعیل را شنیدم : زود بیا تو سنگر، خبرهای بدی می‌دن.

به داخل سنگر رفتم. تاثیر خبر ناگواری که نمی‌دانستم چه بود، در چهره همه مشهود بود. بیسیم چی گفت: نیروهای ما عقب نشستند. عرق سرد بر تنم نشست.

-          تا کجا؟

-          تا کرخه کور. گفتند که ما هم برگردیم

-          کجا برگردیم؟ چطوری؟ اگر قرار بر عقب نشینی بود، چرا …

روزعلی پرید داخل سنگر و نفس نفس زنان گفت: بچه ها، عراقی ها دارن میان. من خودم اونها رو دیدم. دارن پیشروی می‌کنن. بجنبین وگرنه همه اسیر می‌شیم…

روزعلی در حالی که سرش را پایین انداخته بود، ادامه داد: پس چرا به ما نگفتن؟ پس چرا حالا دارن می‌گن؟ حالا که تو چنگ اونها افتادیم؟ حالا که حسین باهاشون درگیر شده؟ حالا که محاصره شدیم؟ بگو دیر شده دیگه. بگو جلوشون می‌ایستیم تا نیرو برسه.

به بیسیم‌چی اشاره کردم که : ببین حاضرن نیرو بفرستند که مقاومت کنیم. بیسیم‌چی شروع کرد به ور رفتن با بیسیم: «از حمزه به ابوذر … از حمزه به ابوذر …» فرماندهی جواب نمی‌داد. حرفهای مختلفی از بیسیم شنیده می‌شد که هیچ تاثیری به حال ما نداشت: من دیگه مهمات ندارم … نفرات را به عقب بکشید … مجبورم تانک رو رها کنم … کرخه کور … عقب نشینی!

چاره‌ای جز عقب نشینی نبود. … روزعلی گفت: ولی آخه این هم درست نیست که ما هم به راحتی تسلیم دشمن بشیم. تو می‌گی چکار کنیم؟ گفتم : اگر به سمت جنوب شرقی اینجا حرکت کنیم، امید این هست که چند نفر سالم بمونن

-          اینطور که معلومه گروه حسین علم الهدی داره مقاومت می‌کنه. بیشترین فشار عراق هم از همون سمته.

اسماعیل با ناراحتی گفت: کاش ما هم با حسین علم الهدی بودیم و مقاومت می‌کردیم.

… وقتی به خاکریز رسیدم، بچه‌ها دور اسماعیل جمع شدند. حس می‌کردیم تشنه باشد، ولی زخمش اجازه نمی داد جرعه‌ای آب به او بدهیم. لبهایش خشک شده بود. گاهی از گلویش، محل اصابت گلوله، خون تازه بیرون می‌زد. یاد سحرهایی افتادم که با همین گلو قرآن می‌خواند. دوباره شروع کرد به حرف زدن، ولی نفهمیدم. جیب سمت چپش را باز کردم و آنچه را که در جیب داشت بیرون آوردم : قرآنی کوچک، عکس امام، پاکت وصیتنامه و در جیب های دیگر هم مقدار کمی پول…

یادداشت رهبر انقلاب درباره کتاب «حماسه هویزه»

بخشی از این یادداشت ها را – که سرگذشت شورانگیز و عاشقانه جمعی از جوانان انقلابی ما در میدان نبرد با دشمن متجاوز است – مطالعه کردم. درسی که این خاطره حماسه ‌آمیز و جانگداز می‌دهد، پیام جاودانه‌ای برای همه ملتها و همه نسل‌ها است. درس مقاومت مردانه انسانهای بزرگی است که اراده پولادین و قدرت والای بشری خود را به اراده الهی متصل ساختند و آگاهانه قدم در میدان فداکاری نهادند و صحنه نبرد با دشمن اسلام را با خون خود رنگین ساختند.

دو روز پیش از این عاشورای خونین، من خود در دل بیابان های جنوبی و شروقی هویزه ، این عزیزان را دیدم که شجاعانه و عاشقانه به قلب عرصه جنگ و به سوی خط تماس پیش می‌رفتند. نجهیزات ابتدایی و کمبودهای تدارکاتی و حتی دلسوزی‌ها و توصیه‌ها، در همت بلند و عزم راسخ آنان فتوری پدید نمی‌آورد و دل مومن و مشتاق و خونگرم و جوشانشان همه سختی‌ها را بر آنان هموار می‌کرد.

معجزه انقلاب و کوره‌های جنگ تحمیلی از جوانان خداجوی، انسان‌های بزرگی پدید آورده است که توکل عارفان و متانت پیران را با امید جوانان و صفای کودکان در خود جمع کرده‌اند. سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهای رویاگونه‌ی این راهبان شب و شیران روز است و گروه شهیدان هویزه، از برجسته‌ترین آنانند.

بی‌شک اگر لحظات پرمعنا و پرماجرای هر یک از این شهادتها ثبت می‌شد و _چنانکه در این یادداشت‌ها آمده_ به چشم می‌آمد، غنی ترین میراث معنوی برای تاریخ به جا می‌ماند. افسوس که بدین مهم، به قدری که باید، همت گماشته نمی‌شود. لذا این نوشته‌ها که در نوع خود بسیار کم نظیر است – باید قدر دانست و کوشش فراهم آورنده‌ی ان را ارج نهاد… سید علی خامنه‌ای رییس جمهوری اسلامی ایران

پی نوشت: شرح کامل محاصره دانشجویان پیرو خط امام در هویزه

لینک مرتبط:  آیا پذیرش قطعنامه 598 به امام خمینی تحمیل شد

ahestan.ir

نظرات  (۴۲)

02 Khordad 92 ، 15:26 جوان شیعه
سلام


[قلب]بیانات رهبر عزیز [قلب]


همه‏ ی ما باید در انتخابات حضور فعالی داشته باشیم. انتخابات آبروی ملی ماست؛ انتخابات یکی از شاخص‌های رشد ملی ماست؛ انتخابات وسیله‏ ای برای عزت ملی است. وقتی ببینند که ملت ایران با شور و با شعور و با درک کامل و آگاهی پای صندوق‌های رأی می‌روند، معنایش چیست؟ معنایش این است ملت برای خود حق و توان تصمیم‏گیری قائل است؛ می‌خواهد در آینده‏ ی کشور اثر بگذارد و مسئولان کشور و مدیران اصلی کشور را انتخاب کند.ایشان داشتن حجت شرعی برای انتخاب یک فرد را مایه آرامش دنیوی و اخروی خواندند و افزودند: اگر تصمیمی که با حجت شرعی گرفته شده غلط هم از آب درآمد چون انسان به تکلیف عمل کرده سرافراز است.




با مطلب جدید جمهور به روزم



[لبخند]وعده ما 24 خرداد پای صندوق رای[لبخند]



[گل][گل]
[گل]
به روزم
02 Khordad 92 ، 16:47 سرباز صفر
سلام
خسته نباشید .
میلاد با سعادت امیر مومنان بر شما مبارک .

با طرح جدید بروز هستم . خوشحال میشم سر بزنید .

یاعلی ع
سفر سرخ علم الهدی را چن بار خواندم
فوق العاده است
انسش با مولایش و...
02 Khordad 92 ، 18:57 مــــــیخــــواهم با تو باشـــــــــمـ
آخ... جنگ کجایی که دلم تنگ توست.
بخدا هر وقت این تلویزیون و سینمای ما میخواد از جنگ فیلم بسازه پرو بال دلم می لرزه که از بس بی سوادن در نشان دادن مفهوم حقیقی فرهنگ پایداری...
سلام
میلاد با برکت و با سعادت مولانا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد.
موفق و پیروز باشید
ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را خدمت شما تبریک و تهنیت عرض میکنم . . .
چقد چسبید که کتابو خوندم و دو سه ساعت بعدش رو خاک هویزه قدم زدم...
بروزم با روز پدر
دستها پینه میبندد.

دست های پینه بسته سرنوشت رقم میزنند.

دست ها بوسه گاه میشوند.

و

پدر دوست داشتنی میشود.
http://nahaq.blogfa.com/post/39
03 Khordad 92 ، 12:23 محمدعلی
دادا
با اجازه ات مطلبت بست میدم به حال؛
حیات طیبه ای که شهدا به آن رسیده اند غایت ماست نه اینکه طعام وخوراکمان جور باشد و ...
احیای تفکر امام امروز عین مبارزه است با کسانی که می خواهند امام فقط یک یادگاری باشه!
علم الهدی امروز را تا آخرین نفس حمایت می کنیم
انشاالله
این لینک برای شما
"وعده صادق احمدی نژاد"
http://gigaenherafi.blogfa.com/post/11
سلام
ولادت حضرت مولی الموحدین علی (ع) بر شما مبارک*
سلام
سیزدهم پارسال توفیق داشتم خدمت شهید علم الهدی بودیم
چه حالی بود
04 Khordad 92 ، 01:24 منتظران ظهور 2
عملیات خیبر :
جبهه : جنوب موقعیت : هورالهویزه
تاریخ : 3 تا 22/12/1362
نوع تک : گسترده
فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
استعداد نیروهای درگیر : ایران : 283 گردان پیاده و زرهی و 7 گردان توپخانه
عراق : 188 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 4 گردان گارد ریاست جمهوری و 30 گردان توپخانه
هدف عملیات : گشودن جبهه جدید علیه دشمن و قطع محور بصره-العماره
تلفات انسانی عراق : 16140 نفر
توضیحات : یکی از بزرگترین دستاوردهای نظامی 8 سال دفاع مقدس این بود که طراحان نظامی ایران ثابت کردند غیرممکن را نمی شناسند . هرگاه در جبهه ایی رکود ایجاد می شد به سرعت راهی برای گشودن جبهه جدید پیشنهاد می کردند و عملیات خیبر هم یکی از این پیشنهادات بود . دشمن هیچگاه تصور نمی کرد نیروهای ایرانی بدون پشتیبانی توپخانه و قوای زرهی ، عرض چند ده کیلومتری هورالهویزه را پیموده و خود را به دجله برسانند . طبق طرح عملیات ، نیروهای ایرانی از سه محور هورالهویزه ، طلاییه و شلمچه دست به حمله می زدند . نیروهای ایرانی با عبور از هورالهویزه و تصرف جزایر مجنون ، خود را به ساحل دجله رسانده و با عبور از آن جاده بسیار مهم بصره- العماره را تصرف می کردند . نیروهای عمل کننده در محور طلاییه و شلمچه هم با پیشروی به سمت شط العرب و تصرف نشوه ، از طریق جاده نشوه-قرنه ، ادوات سنگین را به شمال اعزام می کردند تا منطقه تثبیت گردد . عملیات در محور هورالهویزه با موفقیت همراه بود و در چند محور نیروهای ایران به ساحل دجله دست یافته و از آن عبور کردند ، اما مقاومت شدید نیروهای عراقی در طلاییه و شلمچه که برای اولین بار به طور گسترده اقدام به استفاده از سلاح های شیمیایی نمودند ، باعث شد تا پیشروی در این دو محور شکست بخورد و نیروهای محور دجله بدون پشتیبانی ، در مقابل پاتک های عراق به ناچار به جزایر مجنون عقب نشینی کردند . تلاش عراق برای بازپس گیری جزایر ادامه یافت و بی سابقه ترین حملات زرهی ، توپخانه ایی و شیمیایی علیه نیروهای ایرانی انجام گرفت بویژه اینکه دشمن پل بین مجنون جنوبی و طلاییه را حفظ کرده و از این طریق ستون تانک های خود را به سمت نیروهایی روانه می کرد که سنگین ترین سلاحشان آر.پی.جی بود . با این حال نیروهای ایرانی بالاخره موفق شدند تسلط خود بر جزایر را تثبیت کنند و عراقی ها کوتاه آمدند . در این عملیات سرداران زیادی همچون حمید باکری ، همّت و زجاجی به شهادت رسیدند و حسین خرازی جانباز گردید
پاسخ:
ممنون از اطلاعات خوبتون...
04 Khordad 92 ، 03:02 حج آغا رضا
سلام.
آقا دیگه لازم نیست زحمت بکشید ، ما خودمون میایم خدمتتون.
سلام
ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و

فرا رسیدن روز پدر را خدمت شما دوستان تبریک و تهنیت عرض میکنم

میلاد نور مبارک(شرمنده با تاخیر بود)
04 Khordad 92 ، 09:47 خادم الحسین(ع)
اشتباه که بروند ردپا ها را سیاه می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسه عجیبی داره وقتی اسم شهیدعلم الهدی میشنوی،کربلای به پاکردتوچنگ سابقه اینداره.........
یادمه پونزده سال پیش وقتی برا اولین بار رفتیم هویزه یه بنده خدایی اونجا برامون حرف زد که الان دقیقا یادم نیست فک کنم بیان شد که تنها بازمانده هویزه بوده ممکنه اشتباه کنم اما ظاهرا اینجوری بود ایشون میگفت بنی صدر باعث این قضیه شده و باعث این عقب نشینی و نرسوندن نیرو به اونا شده
04 Khordad 92 ، 15:45 صامدون
سلام
در مورد عقب نشینی توی فیلم مستند شهید باقری بود فکر می کنم در موردش شنیدم و خیلی متأثر شدم .
اینکه چرا تلویزیون پخش نکرده حتما دلیلی بر این کارش داشته البته کارهای کمال تبریزی هم بی اشکال نیست شاید تخریب توش بوده پخش نکردن یا ...
ممنون از مطلب تون .
04 Khordad 92 ، 19:26 خـــــــــــــ...هشتم...ــــــــــــــــط
سلام

متن خوبی بود...

شهدا رفتند تا اسلام و ایران اسلامی زنده بماند...
سلام
پست خوبی بود
استفاده کردم
شهادت حضرت زینب رو هم بهتون تسلیت میگم
04 Khordad 92 ، 19:41 ساندیس خور نظام
سلام
نگاهتون به مسائل سیاسی و کمی مذهبی یک نگاه خاصیه که به نظر بنده صحیح نیست!!
خیلی سعی کردم مطالبتون رو حمل بر خوب کنم اما نشد که نشد!!
04 Khordad 92 ، 22:24 لایتنـــــــــاهی
شهادت شهید علم الهدی به ماجرای کربلا می‌زد...
ممنون از مطلب
05 Khordad 92 ، 00:39 قبله ی سرخ
سلام بزرگوار.
با دو مطلب به روزم به ما هم سر بزنید
05 Khordad 92 ، 11:12 مقتدر مظلوم

سلام دوست عزیز
با بازنشر و قرار دادن ابزار روزشمار انتخابات ما را یاری کنید.

.:: "ابزار روزشمار انتخابات دشمن شکن" ::.
http://www.mazloum.ir/post/960

منتظر یاری شما هستیم
ان شاالله قالب و ابزارهایی پیرامون انتخابات ساخته خواهد شد
یا علی
05 Khordad 92 ، 12:09 مروارید
سلام وخسته نباشید

کشورما به وجود چنین آدمایی می باله
آیا هستن اینچنین آدماکه بخاطر وطنشون ازخیلی چیزها بگذرند؟؟؟

این پیام مال من نیست ولی بخونیدش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر یک معجزه باش...بفرستیااااااااا
وقتی از هویزه بر گشتیم هر کس ختم قرآنی بر می داشت من هم بر داشتم دو ختم قرآن ب اسم خود آقا سید افتاد.

هنوز هم آن برگه ها را دارم.
عجیب دوست ش دارم
حرف دلت چیه!؟
05 Khordad 92 ، 23:02 سید میلاد موسوی
درود به شما دوست ارجمند تارنگار نویس؛
امیدوارم حالتان خوب و زندگی به کامتان باشد؛
تارنگار خوب با نوشته های سودمندی دارید؛
به ما هم سر بزنید؛
اگر با داد و ستد پیوند یکدل بودید، آگاهم کنید
با سپاس فراوان، بدرود
سلام همسنگر
ممنون از حضور پر مهرتون
مطلب تامل بر انگیزی بود
من بچه ی خوزستان و بچه ی جنگ هستم
ناراحتی ما اینه که واقعیت جنگ باید گفته بشه ولی سانسور میشه ، همین کارا باعث میشه مردم به اشتباه به سمت جریان خاصی برن، باید واکاوی جنگ داشته باشیم.
باید فهمید و ریشه یابی کرد
باید فهمید چرا عملیات کربلای چهار "لو" رفت
باید فهمید چرا امام(ره) مجبور شد جام زهر رو بنوشد
باید فهمید چرا بعد از سالها هنوز توی بعضی از مناطق جنگی و شهرهای آزاد شده آب شیرین باید از مغازه تهیه کرد.
باید فهمید چرا گرد و غبار به تهران میاد همه چی تعطیله
ولی خوزستان که صددرصد گردو غباری میشه تو خبرا میگن غبار محلی...
باید فهمید هشت سال استرس یعنی چه

و خیلی باید های دیگر که صلاح نیست گفته شود
و همین مصلحت ها باعث شد کار بجایی برسد که رهبر عزیز بگوید " أین عمار"
ولی هنوز ما ایستاده ایم

من احساس می کنم بعضی از شهدا را خودمان دستی دستی شهید کردیم .
مثل شهید کاوه . شهید باکری ک عملیاتی ک هیچ موفقیتی حاصل نمیشده آن ها را اعزام می کردند.
ب قول همسر شهید تندگویان در جواب مجری ک پرسیدند ب نظر شما الان بودند بهتر بود یا همین ک شهید شدند بهتر هست ؟ ایشان جواب دادند ک او معامله ای کرد با خدا اما من می گویم کاش بود الان بیشتر ب او احتیاج است .
سلام و خدا قوت!...بروزم...خوشحال میشم تشریف بیارین...یاعلی
06 Khordad 92 ، 17:30 بنیان مرصوص
سلام
عیدتون مبارک
اللهم الرزقنا شهادت فی سبیله
و به شما
سلام
خسته نباشید
ببخشید انتقاد کوچیکی داشتم از این مطلبتون
این نوع بیان کردن نحوه ی شهادت علم الهدی نوع خوبی نیست . اذهان عمومی رو نسبت به ارتش جمهوری اسلامی بد میکنه
همون طوری که الان به علت مسائل خاصی(پرستیدن افراطی عده ی زیادی از مردم سپاه) دید خیلی خوبی نسبت به ارتش وجود نداره. اون زمان که جنگ بود اوضاع جو متشنجی داشت . ما سه نیروی دفاعی از ایران داشتیم ارتش و سپاه و بسیج .این سه گانگی باعث میشد که در خیلی از مواقع این ها نتونند با هم به تفاهم برسند و همچین اتفاقایی می افتاد . و چه بسیار از این موارد که سپاه به علت عدم هماهنگی با نیروی رسمی کشور موجب خسارات زیادی به ارتش شد .اما هیچ گاه ارتشی های این موارد را این طوری برای عموم بیان نکردند (فقط به علت عدم ایجاد تفرقه بین مردم)
به همین دلیل به نظر من لزومی نداره این مسائل به این شیوه بیان بشن چون ممکنه باعث سوء تفاهم فکری در بسیاری از مردم بشه
فکر نمیکنم خود شهید علم الهدی هم راضی به بیان این مسائل باشه.
پس باید بیشتر مواظب باشید که مطالب رو چه جوری بیان میکنید.
یادمون باشه سپاه بسیاری از دستاوردهایی رو که الان داره مدیون نیروهای ارتشی است در صورتی که ارتشی ها در این مورد هیچ ادعایی ندارند.
سلام. اگر نام انتشاراتی این کتاب را می دانید لطفا برایم به طور کامنت بنویسید.-نام وبلاگتان را حفظ نیستم.-
16 Dey 92 ، 18:56 ammarname.ir
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/node/27494
ما را از بروزرسانی خود آگاه
و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
یا علی
چی فایده خون شهدای جنگ که پایمال شد رفت .خون شهدای هسته ای هم داره پایمال میشه.یک روز برسه فرش قرمز ببافن با موی سفید شده مادران شهدا قرمزیشم میشه خون شهدا.بااین دولت تدبیروامید
21 Ordibehesht 93 ، 08:32 علم الهدی مردشهادت
حسین علم الهدی مردبودایا بازازاین مردان خواهند امد.....
من ارادت خاصی نسبت به شهیدعلم الهدی دارم فکرکنم نزدیکترین شهادت روبه شهیدان کربلا داشته وواقعالیاقتش فقط شهیدبودن وشدن بوده
21 Tir 94 ، 13:20 بینام
این پیام مال من نیست ولی بخونیدش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر یک معجزه باش...بفرستیااااااااا

sandiskhor.blog.ir
پاسخ:
خخخخخـ
اندکی خندیدیم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.