ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





انتقاد از رهبر

Monday, 30 Bahman 1391، 10:26 PM
می خواستم بدونم باتوجه به اینکه ولی فقیه معصوم نیستن آیا میشه بهشون نقدکرد یا وظیفه ما اطاعت امر محض است؟ چه کسانی حق انتقاد به ایشون رو دارن؟ نقدبه ایشون باید چگونه باشد؟ درصورت امکان نمونه ای از نقدهای سازنده به ایشون رو ذکر کنید.
پاسخ:
نظام اسلامی نه تنها انتقاد از ولی فقیه را جایز می شمارد؛ بلکه براساس تعالیم دینی، معتقدیم یکی از حقوق رهبر بر مردم، لزوم دلسوزی و خیرخواهی برای او است. این حق تحت عنوان «النصیحة لائمة المسلمین» و امر به معروف و نهی از منکر تبیین شده است. نصیحت به معنای خیرخواهی برای رهبران اسلامی است که یکی از ساز و کارهای تحقق آن اندرز دهی است. از منظر فقها و بزرگان نظام اسلامی، در نظام ولایت فقیه، همه در برابر کارهای خود پاسخگو هستند و شهروندان برهمه امور و حتی ولی فقیه نظارت می کنند. حضرت امام(ره) در این زمینه می گوید: «همه موظفند که نظارت کنند بر این امور، اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن.» (صحیفه نور، امام خمینی، ج7، ص118) بنابراین نه تنها انتقاد از ولی فقیه جایز است؛ بلکه در جای خود واجب شرعی است و منافع و مصالح شخصی یا گروهی نباید مانع انجام دادن آن شود. از این رو، در نظام جمهوری اسلامی ایران، نه تنها قانون اساسی با برابر دانستن رهبری در برابر قانون مانند همه شهروندان ایران امکان نقد رهبری را فراهم آورده است بلکه هرگز قاعده ای حتی عرفی برای جلوگیری از نقد رهبری وضع نشده است. و حتی نهادی قانونی که کار ویژه نظارت و نقد و بررسی اعمال رهبری را به صورت دائمی و توسط متخصصان و کارشناسان بر عهده داشته باشد، پیش بینی شده که همان مجلس خبرگان رهبری است.
نیم نگاهی منصفانه در زمینه انتقاد در جامعه و میزان نقد پذیری مسئولین نظام اسلامی، مبین این واقعیت است که بحمدلله با گذشت نزدیک به سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تحول عمیق نظام سیاسی و فرهنگی کشور از جامعه ای ابتدایی و بسته در دوران پهلوی به جامعه ای مردم سالار و باز و منطبق با آموزه های دینی در دوران جمهوری اسلامی، باعث نهادینه شدن فرهنگ سیاسی مشارکتی در سطح مختلف جامعه گردیده است از این رو آحاد مردم در کنار حمایت از اصل انقلاب و نظام اسلامی، نقد و نظارت بر مسئولین را جزء وظایف دینی و ملی خود می دانند و از این روست که شاهدیم حتی در بین قشرهای انقلابی که در گذشته انتقاد از دولت را باعث تعضیف آن می دانستند اما با تحول فضای فکری و فرهنگی، به انتقاد از دولت و عملکردهای آن می پردازند. اما در عین حال لازم است در بررسی کامل این موضوع به چند نکته توجه شود:
یکم. جایگاه انتقاد در نظام اسلامی
براساس اعتقادات دینى ما، فقط پیامبران، حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع) معصوم اند. ازاین رو هیچ کس ادعا نمى کند که احتمال اشتباهى در رفتار و نظرات مسئولین عالیرتبه نظام حتی ولى فقیه نیست. بلکه احتمال خطا و اشتباه در مورد ولى فقیه وجود دارد و ممکن است دیگران به خطاى او پى ببرند. ازاین رو مى توان از ولى فقیه انتقاد کرد. نظام اسلامی نه تنها انتقاد از ولى فقیه را جایز مى شماریم؛ بلکه براساس تعالیم دینى، معتقدیم یکى از حقوق رهبر بر مردم، لزوم دلسوزى و خیرخواهى براى او است. این حق تحت عنوان «النصیحة لائمة المسلمین» و امر به معروف و نهى از منکر تبیین شده است. نصیحت به معناى خیرخواهى براى رهبران اسلامى است که یکى از ساز و کارهاى تحقق آن اندرزدهى است. بنابراین نه تنها انتقاد از ولى فقیه جایز است؛ بلکه در جاى خود واجب شرعى است و منافع و مصالح شخصى یا گروهى نباید مانع انجام دادن آن شود. از این رو، در نظام جمهوری اسلامی ایران، نه تنها قانون اساسی با برابر دانستن رهبری در برابر قانون مانند همه شهروندان ایران امکان نقد رهبری را فراهم آورده است بلکه هرگز قاعده ای حتی عرفی برای جلوگیری از نقد رهبری وضع نشده است. و حتی نهادی قانونی که کار ویژه نظارت و نقد و بررسی اعمال رهبری را به صورت دائمی و توسط متخصصان و کارشناسان بر عهده داشته باشد، پیش بینی شده که همان مجلس خبرگان رهبری است. (ر.ک: مجلس خبرگان، علی رضا محمدی، نشر معارف، 1385)
مقام معظم رهبری در زمینه تأکید نظام اسلامی بر اهمیت نقد و انتقاد می فرماید...

«یک نکته ى دیگرى که در دنباله ى آن مطالبه ى دانشجوئى عرض میکنم، این است که مطالبه کردن با دشمنى کردن فرق دارد. اینکه ما گفتیم گاهى اوقات معارضه ى با مسئولان کشور نشود - که الان هم همین را تأکید میکنیم؛ معارضه نباید بشود - این به معناى انتقاد نکردن نیست؛ به معناى مطالبه نکردن نیست؛ درباره رهبرى هم همینجور است. این برادر عزیزمان میگوید "ضد ولایت فقیه" را معرفى کنید. خوب، "ضد" معلوم است معنایش چیست؛ ضدیت، یعنى پنجه در افکندن، دشمنى کردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نیستم؛ ممکن است کسى معتقد به کسى نیست. البته این ضد ولایت فقیه که در کلمات هست، آیه ى مُنزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد؛ به هر حال یک عرفى است. اعتراض به سیاستهاى اصل 44، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضدیت با رهبرى نیست. دشمنى، نباید کرد. دو نفر طلبه کنار همدیگر مى نشینند؛ خیلى هم با هم رفیقند، خیلى هم با هم باصفایند، همدرس هستند، مباحثه میکنند، حرف همدیگر را رد میکنند؛ این حرف او را رد میکند، آن حرف این را رد میکند. ردکردن حرف، به معناى مخالفت کردن، به معناى ضدیت کردن نیست؛ این مفاهیم را باید از هم جدا کرد. بنده از دولتها حمایت کرده ام، از این دولت هم حمایت میکنم؛ این به معناى این نیست که همه ى جزئیات کارهائى که انجام میگیرد، مورد تأیید من است، یا حتّى من از همه اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نیست. اطلاع رهبرى از آن مجموعه ى حوادث و رویدادهائى لازم است که به تصمیم گیریهاى او، به جهتگیریهاى او و به انجام تکالیف و وظائف او ارتباط پیدا میکند، نه اینکه حالا از همه ى چیزهائى که در محیط دولت و محیط کار وزارتخانه ها اتفاق مى افتد، باید حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممکن است؛ موافقت با آنها هم لازم نیست. بعضى از اشخاص و بعضى از کارها ممکن است در مجموعه ى دولتى وجود داشته باشد که صددرصد مورد اعتماد و مورد تأیید ماست، اما آن کار را ما تأیید نکنیم؛ چون دلیل ندارد که رهبرى وارد محیط اجرائى شود؛ به دلیل اینکه مسئولیتها مشخص است و باید مسئول، وزیر، رئیس فلان مرکز یا بنگاه فرهنگى یا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد. بنابراین ما به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمیدانیم.
بعضى تصور میکنند که ما چون از مسئولان کشور، از دولت محترم - که واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. کارهائى هم که دارد انجام میگیرد، مى بینید؛ کارها جلو چشم است. باید انسان بى انصاف باشد که اهمیت این کارها را انکار کند - حمایت میکنیم، این حمایت و این طرفدارى، به معناى این است که انتقاد نباید کرد، یا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممکن است مواردى هم انتقاد داشته باشم.»
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار دانشجویان نخبه، برتران کنکور و فعالان تشکلهاى سیاسى فرهنگى دانشگاهها، 17/7/1386)
آنچه از نظرات رهبری مستفاد می شود اینست که:
1- میان دشمنی و معارضه کردن و پنجه درافکندن، با انتقاد و مطالبه نمودن، تفاوت بسیار است. اگر مخالفت ها و انتقادات افراد و جریانها، به مقابله کردن و خصومت با سیاست های کلی نظام و نظرات اصولی و کلی اعلامی توسط رهبری، بازگشت نماید، در این صورت از مرز انتقاد خارج شده و مفهوم دشمنی و ضدیت تحقق پیدا می کند. اما اگر به نظرات خاص رهبری و یا سیاست های جزیی (مانند اصل 44) انتقاد شود، ضدیت با رهبری تحقق نمی یابد.
2- نوع انتقاد و مطالبه کردن، در تحقق ضدیت و دشمنی، بسیار موثر است. اگر در اعلام نظرات انتقاد از روش های منطقی و آرام و با رعایت سلسله مراتب مسوولان نظام و بدون تحریک افکار عمومی یا نخنبگان استفاده شود و در بیان دیدگاه ها از استدلالات کارشناسی بهره جویی شود و متناسب با حساسیت موضوع، از راههای مختلف رساندن پیام مانند نامه خصوصی و یا محدود و یا حضوری و یا در جلسات ذیربط و غیره استفاده شود، در این صورت مرزهای بین خصومت و انتقاد آشکار می شود. استفاده از راههای نامناسب، در کم شدن فاصله میان انتقاد و خصومت، موثر است.
3- میان دشمنی کردن و معتقد نبودن، تفاوت وجود دارد. ممکن است که کسی به برخی از مسوولان نظام اعتقاد نداشته باشد اما با آنها دشمنی هم نکند. اگر فرد یا جریانی، به شخص برخی مسوولین اعتقاد نداشته باشد اما مثلاً بدلیل پذیرفتن قواعد زندگی در یک جامعه مدنی و مردم سالار، با آنها ضدیت ننماید و در صورت تمایل، نظرات انتقادی و اصلاحی خود را با رعایت قواعد فوق الذکر، مطرح نماید، در این صورت دشمنی کردن محقق نمی شود. لذا ملاک اصلی، ضدیت کردن و خصومت ورزیدن است و نه اعتقاد یا عدم اعتقاد. صد البته، اعتقاد داشتن به جایگاه فلان مسوول نظام، در نوع انتقاد کردن او موثر خواهد بود (همچنان که عکس آن نیز صادق است) اما بهرحال نمی توان نظرات هر غیر معتقدی را با چماق ضدیت و دشمنی راند. (بازخوانی نظرات رهبری، ناصر ایمانی، 25 مهر 1368 سایت الف)
دوم. از نظر قانونی نیز در نظام جمهوری اسلامی به هیچ وجه انتقاد، جرم محسوب نشده و با انتقاد کننده برخورد نمی شود؛ کافی است در این زمینه نگاهی به مصادیق جرم سیاسی بیاندازیم که عبارتند از:
یک ـ فعالیت های تبلیغی مؤثر علیه نظام
دو ـ برگزاری اجتماعات یا راهپیمایی های غیرقانونی
سه ـ نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی از طریق سخنرانی در مجامع عمومی، انتشار در رسانه ها، توزیع اوراق چاپی یا حامل های داده (دیتا) و امکان آن.
چهار ـ تشکیل یا اداره جمعیت غیرقانونی یا همکاری مؤثر در آنها
پنج ـ تلاش برای ایجاد یا تشدید اختلاف بین مردم در زمینه های دینی، مذهبی، فرهنگی و نژادی
تبصره یک: چنانچه جرم سیاسی همراه با یکی از جرائم دیگر ارتکاب یابد، مرتکب به مجازات اشد محکوم خواهد شد.
تبصره دو: صرف انتقاد از نظام سیاسی یا اصول قانون اساسی یا اعتراض به عملکرد مسئولان کشور یا دستگاه های اجرایی یا بیان عقیده در ارتباط با امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظایر آن جرم محسوب نمی شود.»
وجود انتقادات بسیار زیاد و حتی فراتر از انتقاد در فضاهای مطبوعاتی، محیط های عمومی، پایگاههای اینترنتی و... همه بیان کننده فضای آزادی بیان و ظرفیت بالای نظام در این زمینه می باشد.
سوم. آسیب شناسی فرهنگ انتقاد
از سوی دیگر تحقق این مهم باید به گونه ای باشد که با پرهیز از هرگونه افراط و تفریطی، همواره تقویت رهبری و نظام اسلامی را به دنبال داشته باشد. از این رو با توجه به جایگاه و قداست ولی فقیه در انتقاد از رهبری رعایت نکاتی لازم است:
1. پیش از انتقاد باید اصل موضوع، محرز و ایراد و اشکال، قطعی باشد، نه آنکه مبتنی بر شایعات و اخبار غیر قابل اعتماد و یا بر اساس حدس و گمان و بدون تحقیق مطلب ناحقی به رهبری نسبت داده شود و موجب اعتراض و انتقاد قرار گیرد.
2. رعایت اخلاق اسلامی و پرهیز از توهین و جسارت.
3.به منظور اصلاح و سازندگی انتقاد شود، نه برای عیبجوی و تضعیف. در انتقاد از رهبر به جایگاه و شخصیت ویژه رهبر توجه شود و حرمت و شان و منزلت او در انتقاد مورد توجه قرار بگیرد.
4. با توجه به جایگاه محوری ولی فقیه در نظام اسلامی انتقاد از رهبر باید هوشمندانه مطرح شود تا موجب سوءاستفاده دشمنان نشود و انتقاد از رهبر به تضعیف نظام منجر نگردد. علاوه باید توجه داشته باشیم که مجلس خبرگان که بر اعمال رهبری نظام نظارت دارند در صورت لزوم مسائل را به رهبر انتقال می دهند و در این راستا در مجلس خبرگان رهبری کمیسیونی برای نظارت بر اعمال رهبری تشکیل شده که عملکرد ایشان را مورد بررسی قرار می دهد و در موارد لازم نتیجه آن را به اطلاع ایشان می رساند به نظر می رسد برای رعایت همه اصول بهترین شیوه انتقاد از رهبر نوشتن نامه به دبیرخانه مجلس خبرگان و بیان مسائل است. (مصباح یزدی،پرسشها و پاسخها،قم:مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره،ج 1،ص 69-71)
واقعیت این است که علی رغم تمامی نکات مثبت فوق و پیشرفت های خوبی که در این زمینه انجام شده، هنوز آسیب های زیادی پیرامون فرهنگ صحیح انتقاد و انتقاد پذیری در جامعه ما وجود دارد که به هیچ وجه زیبنده  جامعه اسلامى ما نیست. تبیین چرایی این موضوع نیازمند بررسى عوامل متعددى است که در اینجا از دو منظر انسان شناختى و جامعه شناختى به آن مى پردازیم:
الف) حب ذات امرى است که خداوند متعال آن را براى صیانت نفس در هر موجود زنده اى قرار داده است، ولى عدم جهت دهى صحیح آن توسط انسان، این صفت را گاهى منشأ انحراف در نگرش او نسبت به زشتى هاى اخلاقى و رفتارى خود نموده و خویشتن دوستى را به خودپسندى، کبر، غرور و... مبدل ساخته است. به گونه اى که ممکن است در کسى عیبى باشد ولى بدان توجه نکند و یا حتى آن را ستایش کند، در حالى که اگر همان عیب را در دیگرى ببیند بر او خرده مى گیرد.
انسان چه بسا در اثر حبّ نفس، در آغاز از توجه انتقاد دیگران به خود رنجیده خاطر شود، زیرا آن را نشانه نوعى شکست و عدم توفیق خود دانسته و اعتبار خویش را در معرض خطر و تهاجم مى پندارد، در حالى که اگر نیک بنگرد خواهد یافت که حتى همان «حب ذات» خردمندانه او را به قبول نقدهایى که از روى خیرخواهى و نیک اندیشى بر او وارد مى شود، دعوت مى کند(انتقادگرى و انتقادپذیرى در حکومت علوى، مهدى موسوى کاشمرى، نشریه صداى عدالت).
اما وجود صفاتى از قبیل، غرور، خودخواهى و خودبرتر بینى در بسیارى از افراد، مانع از این ژرف اندیشى و خردنگرى شده و لذا با همه وجود در برابر انتقاد دیگرى ایستادگى و مقاومت مى کنند.
ب) از دیدگاه جامعه شناختى در بسیارى از جوامع به علت سابقه ى طولانى حاکمیت استبداد وعدم وجود آموزش رفتار مشارکتى و همراه با گفتگو در خانه، مدرسه و جامعه و از طرف دیگر شرایط سخت زندگى و ناکامى ها و عدم امکان اظهار نظر، فرهنگ انتقاد و انتقادپذیرى نه تنها بسیار کم وجود دارد، بلکه بسیارى از دیدگاه منفى به آن مى نگرند. به علاوه شیوه انتقاد نیز صحیح نمى باشد، زیرا:
1- انتقادها عموما همراه با احساس مى باشند.
2- طى آن از الفاظى استفاده مى شود که بار ارزشى منفى دارند و توهین آمیز و پرخاشگرانه اند. در نتیجه باعث خدشه دار شدن وجهه و احترام شخص مقابل شده وآمادگى او براى پذیرش انتقاد کاهش مى یابد و برعکس موجب تثبیت رفتار و مقابله با انتقادکننده مى گردد.
3- عموما هدف شخص انتقادکننده از انتقاد، بزرگ نشان دادن خود و تحقیر انتقادشونده است.
4- در طى فرایند انتقاد، جنبه هاى مثبت در نظر گرفته نمى شود و شخص مورد نظر در کلیه زمینه ها نفى مى گردد(توسعه و تضاد، فرامرز رفیع پور، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1379، 393).
نتیجه عوامل فوق، کاهش روحیه انتقادپذیرى و گسترش روحیه خودبینى، تملّق و چاپلوسى است و در جهت مقابله با آن تحقق امور ذیل حائز اهمیت است:
- ترویج و نهادینه نمودن ارزش هاى اسلامى در مورد انتقاد و انتقادپذیرى.
- انتقاد اقدامات مستقیم نظیر آموزش در خانواده و مدارس، امکان ابراز نظر و آزادى انتقادهاى علمى بى غرض و کنترل شده.
- متجلى نمودن روحیه انتقادپذیرى از سوى تمامى مسؤولین در اعمال و رفتار خود آن گونه که امام على(ع) در نامه ى خود به مالک اشتر مى فرماید: «باید برگزیده ترین آنان نزد تو، آن کس از وزیران باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آن چه خدا از اولیایش نمى پسندد و مطابق هواى توست» یارى و مساعدت کند و خود را با صاحبان تقوا و صداقت، محشور کن و عادتشان بده که ثناگویى و ستایشت نکنند واز این که باطلى را ترک کرده اى - که وظیفه توست، با مدح خود - تو را شادمان نسازند: زیرا ستایش زیاد، خودپسندى مى آورد و شخص را به تکبر نزدیک مى کند»(نهج البلاغه، نامه 53).
در ادامه به نمونه ای از انتقادات از رهبری اشاره می شود:

در جریان دیدار و گفتگوی جوانان نخبه علمی کشور با رهبر انقلاب(چهارشنبه 6 آبان 88)، یکی از حاضران بدون هماهنگی با مجری مراسم و به دعوت رهبر انقلاب، پشت تریبون قرار گرفت و به شکل صریح، از برخی سیاستها و رویه های حکومتی انتقاد کرد.
به گزارش الف، در پایان سخنان افراد منتخب برای بیان نظراتشان نزد رهبر انقلاب، مجری برنامه با اعلام پایان وقت صحبت های حاضران، از رهبر انقلاب دعوت کرد برای جمع صحبت کنند. در این زمان چندتن از حضار خواستار حضور در پشت تریبون و بیان نظراتشان شدند که رهبری از مجری پرسیدند کسی نمانده که صحبت کند؟ مجری پاسخ داد اگر شما اجازه بدهید، همه ی جمع هزار نفره ای که این جا هستند، دوست دارند صحبت کنند اما وقت محدود است.
در این هنگام رهبر انقلاب به یکی از جوانان در وسط جمعیت که پرشورتر از بقیه خواستار حضور در پشت تریبون بود اما توسط برگزارکنندگان مراسم نشانده شد، اشاره کردند و گفتند: «آن آقایی که پا شده بودند، ایستاده بودند و نشاندندشان... شما بفرمائید».
جوان متقاضی در جایگاه قرار گرفت و خود را دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف معرفی کرد. وی ابتدا از نحوه انتخاب افراد برای صحبت نزد رهبری گله کرد. این گلایه افرادی بود که نوبت بیان نظراتشان را نیافته بودند و با تشویق حضار روبرو شد.
وی سپس از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث انتخابات به شدت انتقاد کرد و پرسید:
آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه می دهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟
آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه ی دفاع از خودشان را می دهد؟ عقایدی که به خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می گیرد؟
وی با انتقاد از پخش گزینشی وقایع در صدا و سیما گفت اگر بخواهیم رسانه های کشور اخلاقی شوند باید بزرگ رسانه ها آغاز گر آن باشد.
بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. وی گفت: من شاید چهار-  پنج سال است که به صورت جدی تر روزنامه می خوانم و مجلات را مطالعه می کنم. این مدت واقعاً به یاد نمی آورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم... نقد رهبری را هم به شکل عمومی می شود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می کنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه می شود؛ مثلاً یک چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی کند، ممکن است جنبه ی مغرضانه به خود بگیرد و کم کم بی انصافی هایی پیدا شود.
در این هنگام، یادداشتی حاکی از اتمام وقت به سخنران داده شد. او از رهبری پرسید وقت گذشته است اما اگر موافق باشید ادامه دهم؟ رهبر انقلاب نیز با اشتیاق پاسخ دادند: البته از اول هم وقت گذشته بود ولی من موافق ادامه صحبت های شما هستم. این دانشجو صحبت  هایش را ادامه داد و برخلاف سایرین که طبق هماهنگی با مجری مراسم، صحبتهایشان را در 4 دقیقه محدود می کردند، حدود 10 دقیقه صحبت کرد و در ادامه با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات پرسید:
اگر مقداری روش های اقناعی تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی کردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این که با نصیحت حاصل شود نتیجه ی رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.
وی در پایان، مودبانه تشکر کرد و به جای خود بازگشت و رهبر انقلاب نیز مانند بقیه سخنرانان از ایشان نیز با بیان طیب الله انفسکم تقدیر کردند.
پس از صحبت های این جوان، افراد دیگری هم برای بیان نظراتشان و پاسخگویی به انتقادات وی بلند شده و درخواست وقت صحبت کردند اما رهبرانقلاب با توصیه آنها به افزایش تحمل و شرح صدر، به کمبود وقت اشاره و صحبتهایشان را آغاز کردند.
رهبرانقلاب در ابتدای سخنان خود با ابراز خوشحالی از اینکه سخنان نخبگان هر سال قوی تر و عمیق تر از قبل می شود و یادآوری ضروت شکر نعمت نخبگی با خدمت به مردم و کشور؛ اهمیت تولید علم، آزاداندیشی در دانشگاه ها و مرز شکنی علمی در پیشرفت و اقتدار کشورمان را کلیدی توصیف کردند و ضمن اشاره به برخی نکات مطرح شده توسط حاضران، درباره سخنان دانشجوی منتقد نیز گفتند:
* خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت میشوم. نه...، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت میشوم. در جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، بنده گاهى که ببینم حالا بعضى ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمى آید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم.
* حالا اشاره کردند به حوادث و مسائل اخیر. در این زمینه ها خیلى حرف هست؛ خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند، این، همه ى حرفهاست؛ نه، خیلى مطلب هست. گفت: یک سینه حرف موج زند در دهان ما. اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى زیادى هست.اى کاش مجال بود تا گفته میشد، تا آنوقت انسان میتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته ى کتاب حرف را، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این کارها خواهد شد.
* اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم.
* چند سال قبل یکی از نشریات دانشجویی از بنده انتقاداتی کرده بود. خواستند برخورد کنند اما من گفتم برخورد نکنید این ها اشکالی ندارد اجازه دهید بنویسند.
* این را هم شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، همه ى برنامه هاى صدا و سیما را مى آورند، دانه دانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلى از برنامه هاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم. از جمله، از همین من راضى نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بیست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد؛ به خاطر همین، که یعنى ما آزاداندیشیم! اینها توهم است.
* صدا و سیما آیا وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد؟ نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمیدهد. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربه ى فراوان و با استفاده هاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى اش، بمراتب بیشتر از حالا بود.
* امروز هیچ کشور دیگرى در دنیا پیدا نمیکنید که اینجور آماج حملات باشد. و جمهورى اسلامى دارد مقاومت میکند. این شوخى است؟ این موجودِ هفت جوشِ مستحکمِ مصونیت یافته دارد مقاومت میکند. این، کم چیزى نیست. توطئه ى توهم نیست؛ این را جوانها، این جوانهاى عزیز ما، بدانند.
* بنده گفتم کرسى آزاد فکرى را در دانشگاه ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد.
لینک هی مرتبط:
واکاوی امام خامنه ای از دیدگاه دوست و دشمن
استقبال از امام خامنه ای حرام است
پیش بینی های عجیب و محقق شده امام خامنه ای توهین شیخ علی تهرانی به مقام معظم رهبری و پاسخ ایشان
واکنش رهبر انقلاب به انتقادات صریح یکی از نخبگان، سایت الف و سایت خبری فرارو، 7 آبان 1388
porseshgarenghelab.blogfa.com

نظرات  (۲۶)

سفسطه..... مغلطه......
08 Mehr 92 ، 15:19 حاج حمید
سلام من که حوصله ی خواندن مطلب را نداشتم آخر میدانم که نه تنها انتقاد از رهری را واجب میدانید بلکه از سخنان خود رهبری هم برای تایید مقاله تان نمونه هایی خواهید آورد اما نکته اینجاست که نه تنها شما بلکه هیج کسی نخواهد توانست چند انتقاد ولو غیر مستقیم نسته به ایشان را در رسانه ها و جراید محض دلخوشی خوانندگان بیاورد . عزت زیاد
پاسخ:
بنظرم نباید بد سلیقگی برخی مدیران و مسئولان را در مواجهه با نقد ب پای نظام. حکومت و رهبری گذاشت
12 Aban 92 ، 18:46 ناشناس
یک نمونه دیگر از انتقاد از رهبر را اگر به من نشان دهید متشکر میشوم بیست سال و یه انتفاد جالب است
پاسخ:
از این دقت نظر شما ممنونم
پس بنظرم بهتره یه سری ب روزنامه های زنجیره ای دوران اصلاحات بزنید تا مصداق انتقاد و تخریب علیه ولایت رو ببینید.
21 Azar 92 ، 15:42 حامی ولایت
شما نوشته های داخل وبلاگت به اسم وبلاگت نمیخوره لطفا"اسم وبلاگتو عوض کن
پاسخ:
لطفا کلیک کنید
من چند روز است افتخار اشنایی با شما را دارم واقعا ‌وبلاک عالی ای دارید.فقط حس میکنم به روز نیست .ساندیس خور جان اقا امین گل به روز باش
29 Esfand 92 ، 17:10 تشکل دانشجویی آرمان
سلام
رهبری بسیار آزاداندیش اند.

اما مسئله این است که در تطبیق مصداق « تشویش اذهان عمومی » بسیار گشاد!!! عمل می شود...

قضیه این است که قدرت دست حاکم و قاضی است...
آن کسی که در مقام قضاوت عمل نشسته است، نه همیشه، ولی در منصفانه ترین حالت، گاهی با احساسات سوپر عمارگرایانه حکم صادر می کند نه با ملاک های مستتر و یا واضح در لسان رهبری!
29 Farvardin 93 ، 18:13 رضا حیدری
لبیک یاخامنه ای
بندگان خدا و حتی پیغمبران در درجات متفاوتی بودند پس رهبران هم همینطور و اختلاف این طبقات از کاستی های رهبران است پس نتیج میگیرم هیچ رهبری جز معصوم از خطا مصون نیست و مردم باید همراه با او باشند و ندیده ها را به رهبری بازگو کنند.
نه این وضعیت جامعه ی ما که انتقاد از رهبری دست و پاشون می لرزه!! خود رهبری هم که استقبال میکنه
این اطرفافیان افراطی هستند که....
22 Tir 93 ، 20:31 حزب اللهی
سلام برادر
معمولا برایم شبهاتی به وجود می آید و در گوگل سرچ میکنم اسم وبلاگ شما مشاهده می شود
خاب این قابل تقدیره
ولی واقعا برام سواله که ایا واقعا ما می تونیم به رهبری نقد کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟
مثلا می بینیم که این روزها که روحانی رئیس جمهور شده کلی به احمدی نژاد نقد میشه(البته ناگفته نماند که با توهین هم همراهه)
آیا نشریه ای می تونه صریحا به رهبری نقد کنه؟؟؟؟؟؟
من میگم قطعا نمیتونه...
علی محمد دستغیب با این که اصلا قبولش ندارم و البته یکی از اعضای خبرگان رهبری هست ولی تو اینترنت دیدم که گفت چرا مجلس خبرگان منفعلانه عمل میکند؟؟؟؟؟چرا به رهبری نقد نمی کند؟؟؟
من احساس میکنم این موردی که شما ذکر کردی یک از هزاران است یعنی خیلی استثنا هستش
البته بگم قطعا رهبری از نقد ناراحت نمی شود ولی مسئله اینه که طرفداران دو آتشه همیشه کاردست ما می دهند
مثلا اگر نقدی در جامعه بشه آیا بچه حزب اللهی ها و سپاهی ها به آدم حمله نمی کنن؟؟؟؟؟؟؟؟
من یکی از نقدهایی که به رهبری دارم اینه که چرا همه چی دست سپاهه؟؟؟چرا 51% سهام مخابرات به صورت رانتی دست سپاهه؟؟؟
باتشکر از دوست عزیزم
منتظر پاسخ شما هستم
پاسخ:
خود من به شخصه یکی از اهدافم در این وبلاگ مبارزه با این قبیل تفکرات است کسانی که جلوتر از رهبری حرکت میکنند' حرف های شما تا حدودی درسته ولی مطلق نیست اتفاقا خیلی از همین روزنامه ها و سایت ها در خیلی از مواقع نقد که هیچ حتی تخریبم کردند ولی کسی کاری باهاشون نداشته مثلا برای نمونه پست' نقدی بی انصافانه بر سخنان رهبر' رو مطالعه بفرمائید
در مورد سپاه هم با شما هم عقیده ام البته این نقد رو نباید به رهبری کرد باید به مجموعه سپاه کرد حضرت امام جمله ای دارند به این مضمون که دخالت ارگان های نظامی در سیاست و اقتصاد چیزی شبیه به سم است
باسلام. میتونم سوالاتی که در مورد رهبری دارم از شما بپرسم و هر وقت نقدی داشتم با شما مطرح کنم تا بنده رو دراین امر راهنمایی کنید؟؟ یکی از سوالاتم رو الان میپرسم.چرا رهبری طی سالهایی که امور کشور رو دی دست داشته بر مجلس خبرگان نقدی وارد نکرده نه تنها رهبری حتی مجلس شورای اسلامی و دیگر مسوولان
پاسخ:
lمنظورتون رو واضح بگید چه نقدی باید ایشون وارد می کردند که نکردند؟ 
30 Tir 93 ، 16:26 کلب الحسین
نههههههههههههههههههههه
نباید نقد کرد حرام است آقاااااااااااااااااااااااااااا حراااااااااااااااااااااااام
اصن ایشون معصوم است
صحبت ضد ایشون کفر میااااره
البته اگه حرف هم بزنید زیبا باتون برخورد می شه.....
توی مملکت ما این همه دزدی میشه کی مسئوله؟ دزدای بیت المال راس راس می گردند پرا جلوشون گرفته نمیشه؟ مملکت شده تک حزبی همه اصولگرا؟ بقیه افراد مگه عضو اجتماع نیستند؟دزدی میشه چرا هیچ کس مسئول نیس؟ همه این ها از رهبری ناکارامد یک نفره؟ سپاه در هر کاری دخالت میکنه؟ چرا؟جمع کنید این نظام ظلم رو؟
با سلام الان مردم گشنه هستند همین اقایی که داره دفاع میکنه از رهبری نفسش از جای گرم بلند میشه خیلی جالبه که با وجود اسم ساندیس خور این سایت فیلتر نیست دیگه تا ته عوام فریبی این سایت خودتون بهتر درک کنید ی چیزی تو مایه های همین تلوزیون خودمون فقر روز افزون بیکاری روز افزون جوانان و گردن کلفت تر شدن فرزاندان سران مملکت نشان دهنده یک حکومت فاسد و فاجر هست بی تفاوتی رهبری نسبت به معشیت مردم البته حق دارند چه میدونه شکم گشنه چیه چه میدونه دختر دم بخت بی جهیزیه چیه به هر حال کرم از ریشه هست وقتی دزد باشی نمیتونی دزد بگیری تا میریم تو مسجد ی نمازی بخونیم هزارتا نیازمند میان پشت بلندگو روزه میخونند رهبر کیه که سنگشو به سینه میزند انقدر خدا خودش بهتر میدونه اینا چه ادم های فاسدی هستند
16 Shahrivar 93 ، 00:33 واقع بین
آقا زاده ها بچه سپاهیها از سربازی معاف میشن بچه های مردمو میفرستن لب مرز شب بییان سر ببرن آخرشم راحت میگن به درجه شهادت نائل شدن هیچکس هم پیدا نمیشه بگه چرا.سپاه همه کشور صاحب شده هیچ کس نیست بگه چرا ،برای خودش دانشگاه تاسیس میکنه هر کی و بخواد میگیره ،هر کی و بخواد میذاره سر کار بعد میگن چرا فرار مغزها اینقدر زیاده ....خب این همه اختیاراتو کی به سپاه داده غیر رهبر؟؟؟؟
کی به سپاه اینقدر اختیار داده که خون مردمو توشیشه کنه؟تمام سازمانهای حسساس افتاده دست سپاه دیگه مردم خسته شدن از این دروغهای شما
05 Mehr 93 ، 15:23 یک ایرانی
درود بر سید علی خامنه ای
مبارز و مجاهدمان،مرجع دینی مان،عامل وحدت بیشترمان،عامل ثبات جامعه مان،سید خراسانی مان...
برخی چیزها و آدمها تا هستن حضورشان(برا بعضیها)درک نمیشه ولی تا از دست میروند همه می فهمن کی بوده..
هنوز ما نمرده ایم و تا ابد نخواهیم مرد و نسل به نسل یاران ما عوض می شوند...
دوست عزیز به جای این همه صغری کبری چیدن و در باب ضرورت و تاریخچه نقد فلسفه بافتن، بگید "مردم و روزنامه ها" چطور می تونن از ایشون انتقاد کنن؟ البته سالهاست که همه از تلویزیون دست شستن! بنظر بعد از مقدمه هفتاد منتون استناد به "یک" نقد اتفاقی و غیر قابل پیش بینی و غافلگیرکننده دقیقا نقض غرض بوده!
03 Aban 93 ، 23:40 محمد حسنی
سلام.
با دوستانی که به نهاد انقلابی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقد دارن یه خورده موافقم از این جهت که بله، نمیشه اختیارات مثلاً رهبر تو این مملکت مشخص باشه ولی در مورد اختیارات سپاه گفته بشه دفاع از انقلاب اسلامی و خب این در حالیه که ظاهراً محدودیتی هم درش وجود نداره!.
با یه تفسیر از آقای احمدینژاد یا کاندیداهای دیگه اونجور حمایت غیر مستقیم اما پر واضح کنه و با یه تفسیر دیگه بنده ی خدا سعید جلیلی رو تنها بذاره!.
ولی اینی که سپاه رو در ردیف بچه های بزرگانی مثل بعضیها که لندن رو گز میکنن و تو زندان فرا هتلی برای بستن دهان من و شما میرن مقایسه کنیم به خدا بی معرفتی در حق سپاهه!.
کدوم میدون رو میشناسین که توش خطر باشه و سپاه نباشه؟!.
اتفاقاً اینی که سپاه یه عده ای رو جذب نمیکنه و اونا میرن خارج نشونه ی کار درستی سپاهه چون شیعه ی واقعی نوکر عناصر کفر نمیشه حتی اگه از گرسنگی بمیره و به چنین کسانی اصولاً اعتمادی هم نیست.
سپاه که خونه ی خاله نیست که هرکسی واردش بشه!.
در مورد اینکه چرا ادارات مهم رو هم داره سپاه برمیداره تا یه حدودی حرف شما درسته ولی به نظر من باید اقتصاد کشور رو کنترات داد دست سپاه چون ما به عنوان یه کشور و ملت تحریم شده کم از خیانت خودیها نخوردیم و اگه قراره کشور رو به صورت ضربتی نجات بدیم مجبوریم که به هرکسی اعتماد نکنیم و کار رو به دست فرزند ارشد نظام یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدیم.
آآآی!، من نه خودم سپاهیم و نه خونوادم و نه تو طایفه مون کسی سپاهیه و خیال بد نکنه کسیااا.
09 Aban 93 ، 22:37 عاشق امام خامنه ای
به نام تنها نگارنده هستی
من تازه بااین سایت آشناشدم،عزیزان به جای اینکه همه اش ازاین وآن انتقادوگلایه کنیم بجاش خودمون هم تلاش کنیم آیه قرآن میگه که هرکسی به اندازه وسعش تکلیف گردنشه نه بیشترازاون،نمی گم نقدنکنیم میگم که نقدسازنده کنیم یعنی همراه بااون راهکاره منطقی هم ارائه بدیم که واقعا راهگشاوعملی باشه حضرت امام خامنه ای هم بارهاوبارها روی این موضوعات تاکیدکردندنه الان بلکه سالهاست که دارن توسخنرانی های مختلف به این موضوع اشاره میکنند وچندساله که به دانشگاها تاکیدکردندکه کرسی های آزاداندیشی برپابشه تاهمه افرادبتونن حرفاشون روبزنن اما مگه ماایرانی ها جز توهین وانتقادهای نابه جابه این وآن وایرادگرفتن ازهمدیگرچیزدیگری هم بلدیم،
درضمن من نه کارمندم نه نظامی ام نه روحانی ام نه کاره ای ونه آینده شغلی ازپیش تعیین شده فقط دانشجوی کارشناسی ام مثل خیلی های دیگه اینوگفتم که بعضی هافکرنکنن که نفسم ازجای گرم بلندمیشه،
درآخرهم شمانقدتون روبارعایت اخلاق بگی هیچ فردیاافرادی بلندنمیشند شماروبکوبندزمین،ودرسایت رهبری هم می تونیدانتقادخودتونوبیان کنید
انشاالله که مثل شهدامردعمل باشیم نه فقط انتقادازاین وآن
الهم عجل لولیک الفرج
15 Dey 93 ، 00:27 محمّدجواد
خداوندا...
همین اول مطلب که خبر رو ذکر میکنم میگم...
از آیت الله هاشمی رفسنجانی عزیزمان در برابر حسودان زمان و بدخواهان حفاظت کن...
خداوندا....ایشان چه بدی به کسانی کرده اند که اینهمه هجمه به ایشان دارند؟؟؟
خدا نکند این هجمه ها به خاطر این باشد که وجود آن عزیز بزرگوار،منافع خاندان خامنه ای رو به خطر بندازه....!!!
.
در بخشی از بیانیه دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و در پاسخ به اظهارات محمد خامنه‌ای آمده است:
«کاش دایره توهین‌های آقای محمد خامنه‌ای و افرادی امثال ایشان که معلوم است به خاطر سرباز کردن یک دمل چرکین 28 ساله است،با هر دلیل و انگیزه‌ای،محدود به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود و مانند بعضی از گروه‌های دیگر،با توهین و تهمت به «هاشمی عزیز» (در تعبیر امام راحل) روح بغض‌آلود خود را تسکین می‌داد..اما گویا کینه‌های او نسبت به شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن‌قدر عمیق است که ابایی ندارد برای تخریب ایشان دانسته یا ندانسته اندیشه‌های امام را به آتش بکشد و بر تفکرات مدبرانه ایشان،خاکستر فریب بپاشد و بگوید که انقلاب از اساس طرح آمریکایی‌ها بود!!»
به گزارش آفتاب،متن کامل بیانیه بدین شرح است:
این تذهبون؟! از قرآن کریم تا امام علی(ع) و امام خمینی(ره)
.
آنانی که عبارت تنبیهی و سؤالی «این تذهبون؟!» را در ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی شنیده‌اند،خوب می‌دانند که امام عزیز این عبارت را زمانی بر زبان جاری کردند که گروهی با تجاهل و تغافل،نسبت به حقانیت انقلاب اسلامی،در صدد آمریکایی جلوه دادن مبارزات مردم و نهضت روحانیت در ایران بودند،اما خوب است که قبل از ورود به مبحث،از سابقه این اصطلاح در تاریخ اسلام بدانیم که بسیار خواندنی و شنیدنی است.

خداوند متعال در سوره تکویر پس از سوگندهای محکم بر حقانیت قرآن و رسول اکرم(ص) می‌فرماید:«انه لقول رسول کریم» و در ادامه با ردّ سخنان توهین‌‌آمیزی که کافران و مشرکان علیه پیامبر(ص) و اسلام در جامعه پخش می‌کنند، در آیات 22 تا 25 می‌گویند: «پیامبر دیوانه نیست و در موارد وحی، بخیل نیست و قرآن کلام شیطان رجیم نیست» و سپس با قهر الهی خویش می‌فرمایند: «فاین تذهبون؟!»

حضرت علی(ع) نیز در خطبه 87 نهج‌البلاغه،با دلی پرخون،از علمایی گلایه و شکوه می‌نمایند که «خویش را عالم خوانده، در صورتی که عالم نیست،یک سلسله نادانی‌ها را از جمعی نادان‌تر فرا گرفته!و مطالبی گمراه کننده از گمراهانی آموخته، دام‌هایی از طناب‌های غرور و گفته‌های دروغین بر سر راه مردم افکنده،قرآن را بر امیال و خواسته‌های خود تطبیق می‌دهد،حق را به هوسها و خواهش‌های دلش تغییر می‌دهد و می‌گوید از بدعت‌ها کناره گرفته‌ام،ولی در آنها غلت می‌زند، چهره او چهره انسان است و قلبش قلب حیوان،راه هدایت را نمی‌شناسد،پس او مرده‌ای است در میان زندگان»

امام علی(ع) در ادامه خطبه خویش می‌فرمایند:«فاین تذهبون و انی توفکون و الاعلام قائمه و الآیات واضحه و المنار منصوبه فاین یتاه بکم و کیف تعمهون؟!»
یعنی: کجا می‌روید؟ رو به کدام طرف می‌کنید؟ پرچم‌های حق برپاست،نشانه‌های آن آشکار است! با اینکه چراغ‌های هدایت نصب گردیده است،باز گمراهانه به کجا می‌روید؟ چرا سرگردانید؟!»

این سخنان که معلوم است از نهایت خشم مولی الموحدین علی (ع) نسبت به جهالت یک عده عالم!! بر زبان آمده، در طول 1400 سال تاریخ اسلام در نهج‌البلاغه مستور بود،تا اینکه دوباره در 29 آبان سال 1360 ( در حمله گروهی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به خاطر جریان مک‌فارلین) بر زبان سلاله پاک آن امام همام،یعنی امام خمینی(ره) جاری شد و با اینکه آن عزیز مهربان تأکید می‌کنند که «نمی‌خواهم در این روز مبارک (عید مبعث) اسباب افسردگی اشخاص بشوم» چنان ناراحت، افسرده و خشماگین هستند که با همه مهربانی‌هایش، می‌فرمایند:«چرا می‌خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید دو دستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون؟ من نمی‌توانم آن طوری که می‌خواهم،با شما صحبت کنم و نمی‌خواهم در روز عید رنجش برای شما پیدا کنم، لکن شما انصاف بدهید که در یک همچو وقتی، وقت یک همچو اموری است؟!

امام(ره) در ادامه تأکید می‌فرمایند:«لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید،از لحن اسرائیل تندتر است،از لحن خود کاخ نشینان آن جا تندتر است.شما را چه شده است این‌طور شدید؟ شما که این نبودید بعضیتان.من بعضیتان را می‌شناسم،شما این‌طور نبودید.من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل، توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان، نشکنید این قدرت را، گرچه شماها نمی‌توانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود. من نمی‌خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت ما را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید، شما هی تندرو و کندرو درست نکنید، دو دستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است، خلاف انصاف است، نکنید این کارها را ...» (صحیفه امام، جلد 20، صفحات 159 تا 163)

سال‌ها گذشت و ناگهان یکی از همان مخاطبان عتاب‌آلود امام خمینی(ره) در ماجرای مک فارلین، در تناقضی آشکار، اول می‌گوید: «من قبول نکردم که آن نامه [به وزیر امور خارجه] را امضا کنم، قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم.» در ادامه می‌گوید: «کار درستی کرده‌ایم.» این آقا که نامش در تاریخ انقلاب اسلامی یک‌بار، آن هم به‌خاطر حمله به دلسوزان انقلاب و به عنوان مخاطب امام راحل در «این تذهبون؟» آمده، ماجرای مک ‌فارلین را که امام عزیز آن را باعث «به عزا نشاندن کاخ سفید» می‌دانند (صحیفه، ج 20، ص 160)، موجب «افتضاح» ایران می‌خواند!

گویا این شخص با سؤاستفاده از فضای غبارآلوده زمان که یاران و اهل بیت امام عزیز را به جرم وابستگی‌های علمی و نسبی می‌نوازند و دیگران به تماشا نشسته‌‌اند و فعلاً سکوت اختیار کرده‌اند! متوسل به نشریه‌ای وابسته به جریان انحرافی می‌شود که فهرست مطالب آن در 7 شماره نشان می‌دهد که از الفبای رسانه‌ای، فقط توهین و تهمت را به عنوان «رمز عبور» از راه اندیشه‌های امام و زنده نگه داشتن القائات جریان انحرافی، آموخته است که البته بر گردانندگان آن نشریه هرجی نیست.

اما تعجب از رسانه‌های مدعی ارزش‌مداری و پیروی از امام و رهبری است که با ذوق و ولع تمام، هر مطلبی را، ولو حاوی توهین به امام(ره)، رهبری و بزرگان انقلاب اسلامی، صرفاً به‌خاطر اینکه توهین به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در آن برجسته است، منتشر می‌کنند و گویا هدف، آن‌چنان وسیله را برایشان توجیه می‌کند که فراموش کرده‌اند، مطالب نویسنده سراسر توهین به امام امت(ره)، رهبری نظام و نظام اسلامی است. فراموش کرده‌اند، آیت‌الله بهشتی، اگر تمامیت‌خواه بود که بفرموده امام خمینی(ره) «مظلوم نمی‌زیست و مظلومانه به شهادت نمی‌رسید.»

اما خطاب ما در این مقال به آقای محمد خامنه‌ای است که به خاطر کسوت و نسبت خویش،باید آیینه تمام نمای انصاف، عدالت و حقیقت باشد.شخصیتی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در گرماگرم همان روزهایی که جامعه به خاطر ناراحتی امام به چنان حالتی رسیده بود که خود او فکر می‌کرد: «پاسداران در مجلس اسلحه به روی وی خواهند کشید»، درباره کارشان می‌گوید: «آنها به وظایف نمایندگی عمل کرده‌اند.» (خاطرات سال 66، دفاع و سیاست، ص 49، پنج‌شنبه 13 فروردین)

کاش دایره توهین‌های آقای محمد خامنه‌ای و افرادی امثال ایشان که معلوم است به خاطر سرباز کردن یک دمل چرکین 28 ساله است،با هر دلیل و انگیزه‌ای،محدود به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود و مانند بعضی از گروه‌های دیگر، با توهین و تهمت به «هاشمی عزیز» (در تعبیر امام راحل) روح بغض‌آلود خود را تسکین می‌داد، اما گویا کینه‌های او نسبت به شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن‌قدر عمیق است که ابایی ندارد برای تخریب ایشان دانسته یا ندانسته اندیشه‌های امام را به آتش بکشد و بر تفکرات مدبرانه ایشان، خاکستر فریب بپاشد و بگوید که انقلاب از اساس طرح آمریکایی‌ها بود!!
ابایی ندارد آیت‌الله دکتر بهشتی را که با عمّامه در آتش کینه نفاق سوخت و به تعبیر امام راحل به تنهایی یک ملت بود و مظلوم شهید شد و هنوز هم مظلوم است،با «ظاهری لیبرالیستی» و «تمامیت خواه» بخواند.
ابایی ندارد مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی،فرزند برومند امام (ره) را مستقیم و یا با عبارت «جماران نشینان» شریک توطئه آمریکایی‌ها و القاء کنندگان مطالب خلاف واقع و گزارش‌های دروغ به امام معرفی کند. ابایی ندارد حتی برادرش، آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب و 80 مجتهد فقیه مجلس خبرگان را در انتخاب رهبری پس از امام، فریب خورده آمریکا بنامد و بالاتر از همه ابایی ندارد که بگوید امام از اوّل تا آخر مبارزه و پیروزی، تحت تأثیر گروهی بودند که برای آمریکا کار می‌کردند و امام تصمیمات مهم خود را براساس القائات دیگران و اطرافیان می‌گرفتند!!

به قول مولا علی (ع) به خاطر طناب غرور، حق را به هوس‌ها و خواهش‌های دلش تغییر داده و با اینکه پس از آن نهیب امام راحل، امضای خود را پس گرفته بود، اما انگار دقیقاً مصداق همان جمله امام علی(ع) است، چون «گفته بود از بدعت‌ها کناره گرفته‌ام، ولی در آنها غلت می‌زد.»

آقای محمد خامنه‌ای در داستان‌های تخیّلی که برای ارضای نفسانیات خود ساخته، درباره ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید: «اطرافیان هاشمی او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن!! نزدیک شود و این یک توطئه آمریکایی بود.»، حال آنکه در مهرماه 1366 که هنوز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود و آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور و امام(ره) در قید حیات بودند، وقتی از آیت‌الله خامنه‌ای می‌پرسند: «نظر شما در مورد کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی برای آینده ریاست جمهوری چیست؟» می‌فرمایند: «البته این قضیه هنوز مطرح نشده، ولی من آقای هاشمی رفسنجانی را برای همه مسؤولیت‌ها صد درصد می‌پسندم و تأیید می‌کنم. من شخصی گیراتر، شیرین‌تر، محبوب‌تر و کارآمدتر از آقای هاشمی رفسنجانی در بین مسؤولین جمهوری اسلامی ایران برای پست ریاست جمهوری و دیگر مسؤولیت‌های مهم سراغ ندارم.» (روزنامه رسالت، 27 مهرماه 1366)

آقای سید محمد خامنه‌ای،احتمالاً در روز رحلت امام و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، نبودند و یا احتمالاً به قول امام علی(ع) به عنوان «مرده‌ای در میان زندگان» آن روز را از تقویم عمر خویش کم کرده بود، وگرنه همگان می‌دانند که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چه نقشی در آن مقطع برای تعیین رهبری داشته‌اند!! و خنده‌دار است که ادعا می‌کند: «ریاست جمهوری هاشمی مقدمه‌ای برای هماهنگ‌سازی امور و زمینه‌سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود، ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی‌مقدمه مجلس خبرگان،[آیت‌الله] خامنه‌ای انتخاب شدند و کار از کار گذشت.»
امروز دیگر حتی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی در ایران می‌دانند که ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی پس از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بود و این‌گونه سخن گفتن، مصداق همان جمله امام علی(ع) است که «عالم نیست، یک سلسله نادانی‌ها را از جمعی نادان فرا گرفته و مطالبی گمراه کننده را از گمراهانی آموخته.»

اگر چه پاسخ گفتن به ادبیات ساختار شکنانه آقای محمد خامـنه‌ای در شـأن هیـچ شخصیت حقیقی و حقوقی در جمهوری اسـلامی نیست،اما چون مستمسک همه کینه‌ جـویان انقلاب، نظام اسلامی ،امـام راحـل و شهـدای عزیز شد و نوعی یـأس انقـلابی را در جـامعـه ایـران اسـلامی تزریق می‌کند،باید گفت که حقانیت راه امام(ره) و انقلاب اسلامی آن قدر آشکار است که با چنین ابرهای تیره و تاری کتمان نمی‌شود.

البته سابقه محبت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ایشان به سال‌های قبل از انقلاب می‌رسد و مطالب زیادی از حرف‌ها و اقدامات ناسپاسانه وی هست که به خاطر حفظ آبرو و حرمت بیت خامنه‌ای،به خصوص رهبر،از بیان آن خودداری می‌کنیم و امیدواریم مردم عزیز از تکرار توهین‌های این شخص به امام عزیز و بزرگان شهید انقلاب در این مقال بر ما ببخشایند که برای تبیین موضوع لازم بود!!

و کلام آخر اینکه چرا کسانی که در جریان تصمیمات انقلاب، دفاع مقدس، توطئه‌های ریز و درشت ضد انقلابیون و منافقین در این کشور هستند،در این‌گونه موارد که بدیهات انقلاب تحریف و تخریب می‌شود، سکوت کرده و برای دفاع از نظام اسلامی، سخنان سخیف و داستان‌سرایی‌های تخیلی گروهی بغض‌آلود را پاسخ نداده و تماشاچی شده‌اند؟!
..
..
درود بر آیت الله هاشمی رفسنجانی...
16 Dey 93 ، 12:21 محمّدجواد
جناب آقای دکتر علی مطهری نمایندۀ عزیز تهران در مجلس شورای اسلامی نامه ای به رئیس قوۀ قضاییه لاریجانی نوشته اند...
به گزارش آفتاب و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی مطهری متن این نامه به شرح ذیل است:
جناب آقای صادق لاریجانی دامت برکاته
رئیس محترم قوه قضائیه
با اهداء سلام و آرزوی توفیق الهی،در جلسه اخیرتان با مسئولان قضایی،بر قانونی بودن حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد برهان اقامه کرده‌اید،امّا متأسفانه این برهان، سست و دارای لوازمی است که بنیاد دموکراتیک جمهوری اسلامی را متزلزل و قانون اساسی را از حیّز انتفاع ساقط می‌کند.
فرموده‌اید «حصر سران فتنه مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده و براساس مصالح نظام تصویب شده است.»گذشته از این که امضای این مصوبه توسط رئیس وقت شورای عالی امنیت ملی یعنی آقای احمدی‌نژاد که به گفته خودتان دو بار برای آزادی محصوران نامه نوشت مورد تردید است،شورای عالی امنیت ملی همان طور که از نام آن پیداست حداکثر این اختیار را دارد که در شرایط بحرانی مانند آشوبهای خیابانی و در حالت اضطرار که فرصت صدور حکم قضایی نیست رهبران یک حرکت اجتماعی را برای آنکه ارتباط آنها با اطرافیانشان قطع و آرامش حاکم شود،تا زمان رفع آشوبها در حصر قرار دهد و بعد آزاد کند یا به قوه قضائیه بسپارد.
بر این اساس،ادامه حصر بدون حکم قضایی در چند سال اخیر خلاف اصول متعدد قانون اساسی بوده است.جناب عالی برای رد این حقیقت، فرموده‌اید «کسانی که می‌گویند حصر، غیرقانونی و خلاف قانون اساسی است، تنها نیمی از قانون اساسی را قبول دارند در حالی که باید همه قانون اساسی را دید و دانست که برحسب اصل ۱۷۶ قانون اساسی شورای عالی امنیت ملی وظایفی دارد.»
با این بیان خود در واقع مخالفت حصر با اصول سی و دوم تا سی و هفتم قانون اساسی را پذیرفته‌اید ولی می‌خواهید بفرمایید اصل ۱۷۶ که وظایف شورای عالی امنیت ملی را ذکر می‌کند حاکم بر این اصول است.اما وقتی به اصل ۱۷۶ قانون اساسی مراجعه می‌کنیم می‌بینیم در سه وظیفه‌ای که برای این شورا معین شده است مقولاتی مانند حصر افراد نمی‌گنجد.
برای تقویت برهان خود به اصل بیست و دوم قانون اساسی استناد کرده‌اید که می‌گوید:
«حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.»و بعد فرموده‌اید «امنیت و مصالح ملی و مصلحت نظام که اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی است می‌تواند استثنا در قانون را تشکیل دهد.»
اولاً در مواردی که در قانون اساسی عبارت «مگر قانون تجویز کند» آمده است،مقصود از «قانون» مصوبه مجلس شورای اسلامی است نه هر مصوبه‌ای.
ثانیاً همان طور که می‌دانید عناوینی مانند «امنیت»، «مصالح ملی» و «مصلحت نظام» مفاهیمی کشدار و قابل تأویل به چندین وجه هستند و اگر این شورا که وظیفه آن صرفا تعیین سیاستهای دفاعی–امنیتی کشور و هماهنگ کردن دستگاه‌های مختلف در مسیر این سیاستها و رصد نمودن امنیت داخلی و خارجی کشور است،با تمسک به این مفاهیم افرادی را غیاباً و بدون تفهیم اتهام و شنیدن دفاعیات آنها به حبس‌های طولانی مدت و مانند آن محکوم کند،این امر یعنی زیر پا نهادن دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه حقوق ملت که در قانون اساسی تبلور یافته است.
اگر استدلال جناب عالی را بپذیریم،شورای عالی امنیت ملی می‌تواند هر متهمی را تحت عناوین مذکور بدون آنکه روند قضایی طی شود به حبس و حتی اعدام محکوم کند و این یعنی به بازی گرفتن قوه قضائیه و قانون اساسی.
گذشته از مصلحت خیالی توجیه وضع موجود،قطعاً اذعان دارید که این روش با روح قانون اساسی سازگار نیست و آغاز یک انحراف است.
فرموده‌اید «یکی از دلایل برگزار نشدن دادگاه عوامل فتنه این است که برخی از آنها گفته‌اند اصلاً نتیجه محاکمه برایشان مهم نیست و آنان تریبونی می‌خواهند که حرفهای خود را بزنند.»
از جناب عالی که اهل منطق و استدلال هستید این بیان بعید به نظر می‌رسید.روشن است که این دلیل پذیرفته نیست زیرا طبیعی است که هر متهمی می‌خواهد حرفهایش را به گوش مردم برساند و این حق اوست،خصوصاً در مورد متهمان مورد نظر که در چند سال گذشته از اظهارنظر محروم بوده‌اند و در مقابل، اتهامات فراوانی از قبیل براندازی و ارتباط با دشمن خارجی به آنها وارد شده است.
و در نهایت فرموده‌اید «هرگاه مصوبه شورای عالی امنیت ملی در خصوص حصر سران فتنه تغییر یابد، دستگاه قضایی آماده برگزاری دادگاه سران فتنه است.»
مصوبه شورای عالی امنیت ملی حداکثر تا پایان دوره آشوبهای خیابانی نافذ بوده و بعد از آن خود به خود لغو شده و ادامه حصر نیاز به حکم قضایی داشته است.بنابراین می‌توانید دادگاه صالح علنی را برگزار کنید و هیچ ترسی هم از فتنه خیالی جدید نداشته باشید زیرا متهمان شما آن گونه که تبلیغ شده است ضد نظام نیستند و مصالح انقلاب را که خود در پدید آوردن آن شریک بوده‌اند در نظر می‌گیرند.طبعاً اقدامات طرف دیگر فتنه مانند حمایت برخی نهادها از یک کاندیدا، مسئله مناظره،اعلام جشن ملی و تحریک معترضان،برخورد خشونت‌آمیز با معترضان و بستن فضای اظهارنظر برای معترضان،مورد توجه هر دادگاه صالحی خواهد بود.
اگر تصمیم بر محاکمه است،چه محذوری امروز برای محاکمه وجود دارد که مثلا چند ماه بعد وجود ندارد؟ و اگر تصمیم بر محاکمه نیست پس زودتر به این غائله خاتمه دهید که هر روزی که با وضع موجود می‌گذرد از نظر سیاسی و اقتصادی به ضرر کشور است.پس فرصت را از دست ندهیم تا زودتر همای وحدت بر سر جامعه ما به پرواز درآید.
امیدوارم با تدبیر جناب‌عالی این معضل خودساخته که آینده انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند،رفع شود.
با تقدیم احترام
علی مطهری
.
درود خدا بر تو دکتر جان؛حرف دل خیلی ها رو زدی....
کی این ستمگری ها تموم میشه....؟؟؟
22 Dey 93 ، 19:51 محمّدجواد
خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی در حاشیه نگاری از سخنرانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع مدیران فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی نوشت:
اگر هاشمی می گوید وحدتی از کنفرانس های وحدت ندیده،از ربع قرن هشدارهایش در همین کنفرانس ها می گوید که گوش شنوایی پیدا نکرد.از اینکه به چشم خود دیده بود که عاقبت جنگ سرد «ایران و عربستان» چه می شود،ولی توجهی به نظرش نشد.
جالب اینجاست که تا کار به بن بست می‌رسد،همه به یاد آقای هاشمی می‌افتند که برود عربستان و مشکلات را حل کند!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، متن کامل این حاشیه نگاری بدین شرح است:
صبح سرد زمستانی 16 آذر 93 است که به واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد می‌رسم.اجازه ورودم را با ماشین نمی دهند.بیرون دانشگاه جایی پیدا می کنم و راهی سالن شهید مطهری می‌شوم.
جالب است که اینجا هم راهم نمی دهند!بالاخره یکی از محافظان حاج آقا از دور من را دید و شناخت و راهی سالن سخنرانی ام کرد، معلوم نبود اگر ایشان نبود بالاخره به سخنرانی آیت الله می رسیدم یا نه؟
وارد سالن که می شوم سخنرانی آیت الله تازه در حال آغاز است.شکر خدا بموقع رسیدم.قلم و کاغذ درمی آورم و سریع شروع به نوشتن می کنم.به یمن دعای ملّت،آقای هاشمی این روزها بسیار سرحال و قبراق اند.همان اول صحبت هم سر مطایبه را با روحانیون حاضر در جلسه باز می کند.
به شوخی رو به جمع می گوید:«وارد سالن که شدم،فکر کردم وارد فیضیه شده ام!».
بعد هم برای آنکه روحانیون حاضر ناراحت نشوند،خاطره ای طنز تعریف می کند.ماجرای این بوده که چون میهمانان منزلشان اکثراً روحانی بوده اند،یک روز یاسر در بچگی در میدان آستانه که همراه مادرشان در ماشین بود و روحانیون را دید،گفت: «اینجا چقدر مهمان بابا داریم!»
آقای هاشمی در ادامه «هفته وحدت» را گرامی می دارد و از بانی آن نیز به رسم قدرشناسی ذکر خیری می کند.بعد هم سر راست می رود سراغ انتقادی صریح از 27–28 سال کنفرانس وحدت برگزار شده در تهران،
با این تعبیر که «وحدتی از این کنفرانس ها ندیده‌ایم!».این گلایه را که می شنوم،یاد حرف پارسال ایشان در کنفرانس وحدت اسلامی می افتم که خیلی سر و صدا کرد.«تا کی با هم بر سر خلیفه اول بجنگیم؟».این حرف را آقای هاشمی 25 سال قبل هم زده بود.
اگر هاشمی می گوید وحدتی از کنفرانس های وحدت ندیده،از ربع قرن هشدارهایش در همین کنفرانس ها می گوید که گوش شنوایی پیدا نکرد.از اینکه به چشم خود دیده بود که عاقبت جنگ سرد «ایران و عربستان» چه می شود،ولی توجهی به نظرش نشد.
جالب اینجاست که تا کار به بن بست می‌رسد،همه به یاد آقای هاشمی می‌افتند که برود عربستان و مشکلات را حل کند!.
با این وضعی که امروز در عراق و سوریه و یمن و بحرین و .... می بینیم،آیا هاشمی حق دارد بگوید:
«وحدتی از کنفرانس های وحدت ندیده ایم؟».
آقای هاشمی بعد از این اشاره صریح،سراغ فرهنگ می رود.فرهنگی به نام اسلام و به رسم آزاداندیشی.
سال 93 برای آقای هاشمی واقعاً سال فرهنگ بود.از اولین روزهای فروردینش تا امروز که میانه دی است.در این ده ماه،جایی نبوده که ایشان برود و حرفی از «فرهنگ اسلامی» نزده باشد.البته نه آن فرهنگ متحجرانه ای که حیات و ممات اسلام را در ظاهر افراد خلاصه کرده و بس.
هاشمی از اسلامی می گوید که فرهنگش فراتر از ظاهرسازی هاست.فرهنگی که به نام مقدسات،دروغ نمی گوید و تهمت نمی زند، به نام مبارزه با فساد،اختلاس نمی کند،با توهین و ناسزا بیگانه است.از تهدید اشخاص و از تحدید افکار مبرّاست.
اسلامی که آزاداندیشی اش تا آنجاست که انتقاد از پیامبرش(ص)،آزاد بوده و اعتراض به علی(ع) و ولی اش در مجالس و مباحث علمی بی مجازات می مانده است.فرهنگی که هاشمی امسال بیش از همیشه از آن گفت،همان «فرهنگ قرآن» است.
فرهنگی سرشار از امکان «دیالوگ با خدا».خدایی که حتی سوالات بیجای آفریده هایش را هم عقوبت نمی کند. گفتگوی خالق و مخلوق در فضایی آکنده از عطر دل انگیز رحمت و مدارا.بی هیچ عقوبتی.
آقای هاشمی در ادامه به خاطره مهمی از امام اشاره می کند.ظاهرش مطایبه ولی باطنش مطالبه است .
مطایبه اش ماجرای مباحثه طلبه ای با امام در سالهای خیلی دور درباره ملاصدرا بوده.از توهین آن طلبه و پاسخ امام.از اینکه امام آخرش یک کلمه گفتند«ما ادرائک ملاصدرا» و تمام.مخاطب مطالبه این خاطره اما اعتدال گراهای امروزند،تا بدانند سختی مواجهه با تعصب و تحجّر مختص امروز و دیروز نیست.مختص این دولت و آن دولت نیست.حتی مختص جمهوری اسلامی هم نیست.عمری است اسلام،در کشاکش این تقابل در رنج است.
از زخم زبان ها و زدن کنایۀ زودباوری و اغفال به پیامبر(ص) تا کوبیدن تیغه شمشیر بر فرق علی(ع) و مذل المومنین نامیدن امام حسن(ع) تا اشرافی خواندن امام صادق(ع).عمری است اسلام در کشاکش این تقابل در رنج است.عجبا که هنوز هم زخم تیغه شمشیرها پابرجاست و هم بازار زخم زبان و انگ زنی ها پر رونق.
ببین در آینه جام، نقش بندی غیب/که کس به یاد ندارد، چنین عجب زمنی...
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت/عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی...
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند/چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی...
آقای هاشمی در ادامه از فتنه ای می گوید که هنوز بروز نکرده.فتنه ای بنام خود حق پنداری و بقیه را کافرخواندن.فتنه ای که اگر امروز پرچمش دست داعش است،تفکرش در همین نزدیکی ها همچون ویروس ابولا در حال گسترش است و ممکن است بنامی دیگر و در جایی دیگر بروز پیدا کند،حتی در داخل نظام اسلامی!!
هاشمی از "فتنه بروز نکرده"می گوید تا بدانیم اگر آزاداندیشی پیشه نکنیم،صدای متحجران بلندتر می شود.اگر کینه ها را نشوئیم، رخت آشتی ملّی نمی پوشیم.اگر فقط عده معدودی بر طبل «انقلابی ناب» بکوبند،سبد انقلابی گری را روز به روز خالی تر می بینیم و اگر کسی مقابل اینها دم نزند،شاید گرفتار همان فتنه ای شویم که آقای هاشمی امروز هشدارش را می دهد که "هنوز بروز نکرده". هاشمی امروز به ظرافت هشدار فتنه ای رادر آینده می دهد.فتنه ای به نام "تکفیر اکثریت مردم"،درست مثل همان چیزی که امروز داعش می گوید!.
به اینجای حرفهای آقای هاشمی که میرسیم،یکی از میهمانان که در کنار من نشسته،کمی متعجب می شود.
تعجبش از میزان صراحت آیت الله است.از اینکه با وجود اینهمه دوربین و موبایل و خبرنگار،باز هم آقای هاشمی اینقدر صریح سخن می گوید.
اینکه چرا آقای هاشمی اینگونه صریح سخن می گوید،حاوی نکته بسیار مهمی است.از فقه رسانه ای ایشان.از اینکه در روزگاری که رسانه در "عصر فرا ارتباطات"به سرعت نور به پیش می رود و از در و دیوارآسمانش،خبر می بارد،یک مجتهد سیاسی پویا چگونه می تواند از قطار شتابان این عصر جا نماند؟.
هاشمی این روزها علاوه بر تمام کارهای پرتعدادش،جلوه یک فقیه تمام عیار رسانه ای را بروز می دهد.برای آنکه روحانیت در عصر تراکم آگاهی، از مخاطبانش عقب نماند و مقابل ابزارهای متکثر رسانه ای جا نماند.آقای هاشمی این روزها بجای تحمیل خود،گامهایش را با "مردم امروز"هماهنگ می کند.بجای تحکم به بستن و محدودیت ابزارها،نوسان کلامش رابا آنها تنظیم می کند تا حتی شبکه های اجتماعی را هم جذب کلماتش کند.درچنین شرایطی بیش از آنکه از "دیالوگ این روزهای هاشمی"متعجب شویم،شاید بهتر آن باشدکه فهمش کرده و بکارش ببندیم.
آقای هاشمی در ادامه گلایه ای ضمنی هم از دو شهر مقدس می کند.از مشهد مقدس و قم. گلایه هاشمی از حرف زدن برخی افراد عصبانی و بی ادب و افراطی از این دو شهر مذهبی است.
از اینکه افراطی ها اگر در همه جا نباید باشد، در شهرهای مذهبی،اصلاً نباید باشد!.چرا که خوب می داند افراطی ها،مردم را از اسلام دور می کنند. درست بر خلاف کلام امام رضا(ع) و کرامت حضرت معصومه(س).
آقای هاشمی در ادامه تعبیر عجیبی به کار می برد...می گوید گاهی حرفهایی زده می شود که عقلم نمی رسد،دیگر باید چکار کنم. ازاینکه برخی ها طوری حرف می زنند که گویا سلوک آزاد اندیشانه علی(ع) در برخورد با مخالفانش هم،لیبرالیستی بوده!.گویی اینها از اینکه علی(ع) اجازه برخورد با مخالفانش را نمی داد،شاکی اند و می پندارند علی(ع) همباید مثل اینها متحجرانه،فکر و عمل می کرده است.
از تعبیر آخر آقای هاشمی،دلم می گیرد.از رنجی که می برد.از دردی که می بیند،از راهی که می داند و از فرصتهایی که می سوزد. فرصتهایی که در آتش همین حرفهای جاهلانه می سوزد و خرمن وحدت مسلمین را برباد می دهد.تعبیر «عقلم دیگر به جایی نمی رسد» آقای هاشمی، هزار حرف ناگفته در خود دارد و هزار زخم نشمرده در دل.....
ای بسا درد که در سینه‌ی خاموش تو جوشد
لیکن از بیم کسان قدرت اظهار نداری
در کویری که تو تنهایی و خورشید گدازان
چه توان کرد که جز سایه خود یار نداری
راز با چاه بگو، در دل شبهای غریبی
تکیه بر دوست مکن، محرم اسرار نداری
گریه در خویش کن و با دل خود، گرم سخن شو
مگر ای غمزده، با آینه دیدار نداری؟
روایت مصلحت همچنان باقی است......
سلام
اسم وبلاگت رو عوض نکن. اتفاقا خیلی هم بهت میاد.
از مجلس خبرگان صحبت کردین،
اولا به من بگین میانگین سنی عزیزان چند هست؟ چقدر آپ دیت هستند؟
دوما در سال چند بار تشکیل جلسه میدهند؟ آیا محتوای جلساتشان در دسترس عموم قرار میگیرد؟ چند نمونه از انتقاداتی که این مجلس به رهبری داشته است رو برای ما بیان کنید.
سوما مگه خود حکومت تعیین نمیکنه که کیا حق شرکت در انتخابات مجلس خبرگان رو دارند؟ آیا قرار است کسانی به مهره ی اصلی نظام انتقاد کنند که خودشان به نحوی توسط خود ایشان انتخاب شده اند؟ یک دور باطل وجود دارد.
چهارما برای اثبات ادعایتان به سخنان گنگ و مبهم امام خمینی اشاره نکنید. امام خمینی در مورد دموکراسی و اینکه آزادی عقیده و آزادی بیان با اسلام هیچ تناقضی ندارد سخنها فرموده اند. مخصوصا در مصاحبه با رسانه های خارجی. اما واضح است که در اسلام آزادی بیان و عقیده وجود ندارد. مثال بارز این موضوع حکم ارتداد است که اتفاقا اکثر علما و مراجع هم بر سر آن اتفاق نظر دارند.
موارد خیلی زیاد هست. ولی چون وبلاگتون قدیمی هست و فکر نکنم دیگه خودتون هم سر بزنید، اجازه بدین تمومش کنم.
وقتی مسألین نمیتوانند از حق کارگرا دفاع کنند چرا رهبر جمهوری اسلامی کاری برای کارگران نمی کند که با بدبختی دارن زندگی میکنن چرا هیچ کس به داد کارگر نمیرسه ما کارگرا پس باید به کی تو این کشور درد هامونو بگیم بگیم که با ماهی 812 تومن نمیتونیم زندگی کنیم بگیم که هممون شرمنده زن و بچهامنیم کی جوابگو هست پس کی به داد ما میرسه.ماها چون نمیریزیم تو خیابان ها پس نباید حق مارو بدید???
12 Tir 95 ، 23:00 بهزاد
سلام امروز خبری را شنیدم که واقعا ناراحت شدم که کسانی را که فیش چند صد ملیونی بعضی افراد را فاش کردند بر کنار شدند . واقعا به کجا داریم میرویم ..........
16 Tir 95 ، 12:49 محمدرضا
واقعا چرا رهبر فقط از امریکا واسرائیل باید صحبت کنه یکبار نشد ما ببینیم ایشان در مورد فقر و بهداشت عمومی صحبت کنه باید این درد رو به که بگیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.