ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





شخصیت شناسی علی محمد دستغیب

Tuesday, 24 Bahman 1391، 06:58 PM

یک روز تابستانی سال 1387 بود که دو ادعای دوم خردادیها، نگاه تحلیلگران سیاسی را به خود جلب کرد. نخست؛ «در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تقلب خواهد شد!» دوم؛ «دفتر علی محمد شیرازی با ایجاد یک پایگاه مجازی و انتشار رساله عملیه وی، او را مرجع، معرفی کرد.»...


ظهور در یک ظهر تابستانی


یک روز تابستانی سال 1387 بود که دو ادعای دوم خردادیها، نگاه تحلیلگران سیاسی را به خود جلب کرد. نخست؛ «در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تقلب خواهد شد!» دوم؛ «دفتر علی محمد شیرازی با ایجاد یک پایگاه مجازی و انتشار رساله عملیه وی، او را مرجع، معرفی کرد.»


طبیعی بود که از ابتدا کشف ارتباط مشخص بین «ادعای زودهنگام تقلب» و «ادعای ظهور یک مرجع تقلید» ساده نبود. “آیا اعطای انبوه لقب «آیت الله» و «مرجعیت» خط سیاسی مشخصی را دنبال میکرد؟ چند روز پیش از آن هم از اعلام مرجعیت «بیات زنجانی» گزارش هائی منتشر شده بود. همزمان رسانه های اجنبی با ولعی تمام، لقب «آیت الله» را به “محمد موسوی خوئینی ها”، “محمد موسوی بجنوری”، “حسین موسوی تبریزی”، “محمد تقی خلجی”، “فاضل میبدی”،”مصطفی محقق داماد” و “محسن کدیور شیرازی” و… اعطا میکردند.


«خط سیاسی» دریافت کنندگان این القاب، مشخص بود همه در سلک جناح اصلاح طلب بودند. همان جناحی که «ادعای زودهنگام تقلب» را نیز مطرح می کرد. پیوند دو ادعای «تقلب» و «مرجعیت دستغیب» 10 ماه بعد بر همگان عیان شد. افق این دو ادعا را پژوهشگرانی که از پیوندهای نانوشته گروهک های همسوی چون «تبهکاران زنجیرهای» و «مهدی هاشمی معدوم»، «مجمع موسوی خوئینیها»، «سازمان بهزاد نبوی» و… مطلع بودند، حدس میزدند.


درباره نسب دستغیب


علی محمد بن علی اکبر بن علی محمد بن هدایت الله در 23 اسفند 1313 در شیراز به دنیا آمد. او خواهر زاده شهید محراب آیت الله سید عبدالحسین دستغیب است.


هواداران وی در پایگاه مجازی او نکاتی را برای معرفی او ذکر کردهاند که قابل توجه است. از جمله در بخش زندگی نامه وی، با ارائه شجره نامهای، نسب وی را از طریق خاندان جلیل دستغیب به زید ابن امام زین العابدین می رسانند. اما برخی گزارشهای محلی درباره نسب وی روایت دیگری را ادعا میکنند و میگویند وی در نسب، اسم و حتی صنف، به خاندان جلیل دستغیب مرتبط نیست. بلکه وی فرزند “عزیز سُربی” است که پس از تغییر نام خانوادگی خود قصد بهره برداری از نام خاندان دستغیب را دارد.


به نظر می رسد باید برای نقد رفتار افراطی اطرافیان آقای دستغیب به روایت های مستند تکیه کرد. برای ادای حق مطلب در خصوص نسب وی به پایگاه مجازی آیت الله سید علی اصغر دستغیب، استناد می کنیم. این پایگاه در آبان ماه 1388 نوشت:


«شهید بزرگوار… سید عبد الحسین دستغیب… دو همشیره داشتند که یکی از آنها با آقای سید علی اکبر دستغیب و دیگری با آقای عزیز سربی ازدواج کردند. مرحوم سید علی اکبر دستغیب و مرحومه سیده همدم (نصرت الشریعه) دستغیب پسر عمو و دختر عمو بودند… و حاصل ازدواج ایشان سه پسر- آقایان سید علی محمد، سید محمد و سید علی اصغر- و یک… دختر است. حضرات آیات سید علی محمد و سید علی اصغر دستغیب هم اکنون نمایندگان مردم فارس در مجلس خبرگان رهبری هستند… بنابراین آقایان فوق الذکر هم از جهت پدری و هم از جهت مادری از سادات میباشند. مرحوم  آقای عزیز سربی سید نبود و فقط همسر ایشان از سادات دستغیبی بودند، بعدها بعضی از فرزندان ایشان فامیل خود را از سربی به دستغیب تغییر دادند، لذا آنان از سیادت برخوردار نیستند.»


طرفداران علی محمد دستغیب در پایگاه او، وی را [تنها] مصداق ظهور مرجعیت پس از ۸۰ سال در خاندان دستغیب قلمداد کرده اند. در واقع وی را سرآمد دیگر فضلای این خاندان شریف و حتی شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، معرفی نمودهاند. (دستغیب دات آی آر. زندگینامه).


در این مقال قصد مقایسه مقام علمی دیگر فضلای این خاندان جلیل با وی را نداریم. اما پرهیز او از برگزاری یک مناظره که بارها از سوی افرادی چون حجت الاسلام انجوی نژاد مطالبه گردید و بی پاسخ ماند، نکته قابل تاملی است.


علی محمد دستغیب، از نوجوانی با ارشاد دائی خود شهید دستغیب به دروس حوزوی روی آورد.


دو مسجد و یک انقلاب اسلامی


در جریان انقلاب اسلامی و نیز سالهای دفاع مقدس، دو مسجد در شیراز کانون فعال جوانان انقلابی بود. یکی مسجد «شیشه گرها» که با هدایت آیت الله شیخ عبد الحسین حائری شیرازی(ره) و سپس فرزندش آیت الله محی الدین حائری فعالیت میکرد و دیگری مسجد «آتشی ها» بود که بعدها مسجد قُبا نامیده شد.


امامت مسجد اخیر با آیت الله سید ابوالحسن دستغیب – دائی دیگر علی محمد دستغیب – بود. وی در سال 1348 ش. امامت این مسجد را به علی محمد سپرد. در این شرایط گروهی تفرقه افکن با سوء استفاده از رقابتها و هیجانات جوانان انقلابی این دو مسجد، کوشیدند توانائی شگرف این دو سنگر توحیدی را مضمحل سازند.


این تکاپو با تلاش شبکههای مخفی جاسوسی برای نفوذ در میان گروههای انقلابی و اضمحلال یا انحراف آنها ابعاد وسیع تری به خود میگرفت. با این وصف انقلاب اسلامی در سایه تفضلات الهی و مجاهدتهای حضرت امام(ره) و ملت انقلابی ایران به پیروزی رسید. بدیهی بود که بخش هائی از بازماندگان نامکشوف شبکه های جاسوسی، ارتباطات خود را با محافل انقلابی  تداوم بخشیدند تا فرصت های مقتضی را برای مهار انقلاب اسلامی در یابند.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی، علی محمد دستغیب مسئولیت های مهمی را در استان فارس بر عهده گرفت. وی مدتی “سرپرست پادگان هوابرد شیراز” و نیز “سرپرستی حزب جمهوری اسلامی در فارس” بود. با حکم آقای منتظری به عنوان «رئیس دادگاه انقلاب استان فارس» و همزمان مسئولیت نمایندگی وی را در دانشگاه شیراز عهده دار شد. وی سپس به مجلس خبرگان رهبری راه یافت. برای حضور در انتخابات اولین دوره این مجلس، اجتهاد وی از سوی چند تن از جمله جلال الدین طاهری- امام جمعه مستعفی اصفهان- تائید شد.


امید و ناکامی


مناصب علی محمد دستغیب پس از انقلاب اسلامی، به “اطرافیان” وی میدان عمل وسیعی داد. زمانی که وی در دادگاه انقلاب بود، “اطرافیان” زد و خوردهای شتابزده وسیعی را به نام برخورد با ضد انقلاب و خوانین منطقه در پیش گرفتند و به تسویه حسابهای شخصی و تصاحب املاک و اموال مردم پرداختند. تندروی آنها، شکوائیه هائی را در پی داشت و موجبات نگرانی شهید دستغیب را فراهم آورد. آیت الله شیخ علی موحدی در این خصوص میگوید:


«سید علی محمد دستغیب در سال 1360 قاضی دادگاه انقلاب بود که گروهی از عناصر چپ دور او نفوذ کرده بودند و کارهای خلافی از جمله گرفتن زمینهای مردم را انجام میدادند که باعث ناراحتی و نگرانی شهید دستغیب شد و ایشان چند بار به سید علی محمد دستغیب تذکر دادند ولی او قبول نمیکرد و به راه خودش ادامه میداد.»


موحدی شهادت شرعی میدهد که شهید دستغیب از فعالیت افراد مسجد قبا و خواهرزاده اش، راضی نبود و به آنها هیچ گاه روی خوش نشان نمیداد. آن شهید، با تداوم رفتار ظالمانه اطرافیان علی محمد دستغیب، طی نامه ای خطاب به آیت الله مشکینی- مسئول وقت گزینش و اعزام قضات – خواستار برکناری وی از دادگاه انقلاب شد. موحدی که خود حامل این نامه بوده، تصریح میکند:


«من نامه را به قم بردم و وقتی نامه را به آیت الله مشکینی دادم ایشان پس از خواندن نامه گفتند که آقای عبدالحسین دستغیب (شهید آیت الله دستغیب) از عملکرد سید علی محمد دستغیب در دادگاه شیراز ناراحت هستند و تهدید کردند که اگر ایشان را تعویض نکنم از این جا(شیراز) میرود. سید علی محمد دستغیب وقتی از این واقعه اطلاع پیدا کرد زود استعفا داد و به مکه رفت.»


چندی بعد سید عبدالحسین دستغیب، در 18 آذر 1360 در حالی که ریاست حوزه علمیه فارس، نمایندگی حضرت امام خمینی(ره) در این استان، امامت جمعه شیراز و تولیت آستان مقدس حضرت شاهچراغ را بر عهده داشت، به شهادت رسید.


آیا بین شهادت سومین شهید محراب و باندی که در اطراف علی محمد نفوذ کرده بودند، رابطه ای برقرار بود؟ در پی شهادت او، اطرافیان علی محمد دستغیب امیدوار بودند وی به جای دائی خود به عنوان نماینده حضرت امام(ره) در استان و امام جمعه شیراز منصوب گردد. اما آیت الله محی الدین حائری شیرازی به این مقام برگزیده شد. تولیت آستان مقدس حضرت شاهچراغ نیز پس از شهید دستغیب از سوی حضرت امام(ره) به آیت الله سید مهدی دستغیب-برادر شهید دستغیب- واگذار گردید.


این انتصابات، باند مخوف اطرافیان علی محمد دستغیب را تا حدودی ناکام ساخت. اما چنانکه خواهیم دید آنها از مجرای دیگری برکشیده شدند.


فعالیتهای علمی و آموزشی دستغیب، محمل مناسبی برای تحکیم موقعیت اطرافیان وی بود. آنها با تکیه بر خلا نظارت بر تاسیس و مدیریت مدارس علمیه استان، به توفیقات قابل توجهی نیز دست یافتند.  البته موقعیت علمی و معنوی آیت الله شیخ حسنعلی نجابت شیرازی(ره) و برخی دیگر از فضلای شیراز نیز بیش از آن بود که علی محمد دستغیب در فارس موقعیت ممتازی داشته باشد.


در سال 1368 ش. آیت الله نجابت، دارفانی را وداع گفت و پیکرش در جوار مضجع شهید دستغیب آرام گرفت. “اطرافیان” علی محمد دستغیب، وی را به گونه ای وارث علمی و فقهی آیت الله نجابت توصیف کردند.


از سال 1368  و همزمان با رحلت آیت الله نجابت وی به توصیه “اطرافیان” به تدریس خارج فقه و اصول نیز پرداخت. بازسازی مسجد قبا، تاسیس کتابخانه باقر العلوم(ع)، اداره مدارس علمیه ابوصالح(عج)، مکتب الاخلاص، بیت الزهراء(س)، امام صادق(ع) – در بخش گویم از توابع شهرستان شیراز- فعالیت آموزشی-فرهنگی وسیعی را برای اطرافیان دستغیب مهیا میساخت.


آنها پذیرش الگو، سرفصلها و هدایت مرکز مدیریت حوزه علمیه قم را رد میکردند و شعار استقلال مدارس علمیه خود از نفوذ حکومت را سر میدادند.  آیت الله شیخ علی موحد عضو شورای ناظر بر حوزه های علمیه استان فارس در این باره میگوید:


«کسانی آمدند از این خلاء موجود در تاسیس مدارس حوزه های علمیه استفاده و طلبه هایی را جمع و مدارسی را تاسیس کردند و عقیده دارند که خودشان هم باید حاکم بر سیاستهای این مدارس باشند و تقریبا وضع حوزه علمیه سید علی محمد دستغیب اینگونه است و می خواهد خودش حاکم بر مدارس باشد. نماینده حوزه علمیه قم برای بررسی وضعیت حوزه علمیه وی به او مراجعه کرده و ایشان گفتند زیر بار مصوبات حوزه علمیه قم نمی روند.»


اینگونه بود که طی سال گذشته حاصل نظارت گریزی “اطرافیان” علی محمد دستغیب  را در آشوبهای مهیب و تهاجم های خونبار به مردم روزه دار در روز قدس عیان گردید.


میتوانیم برای آشنائی بیشتر با دستغیب، خود را جای فتنه گران گذاشته تا ببینیم وی چه نقشی را میتوانست برای فتنه گران ایفا کند.


صفحات تاریخ را به 8 سال پیش بر میگردانیم. در خرداد 1381 هاشم آغاجری، با توهم “خود لوتر پنداری(1)”! طی سخنانی به ساحت مقدس ائمه هدی(س) و مراجع عظام اهانت کرد.  گروهک بهزاد نبوی-سازمان منافقین انقلاب اسلامی- به جای اینکه عضو خود را برجای خویش بنشانند، طی بیانیه ای به حمایت از او برخواست. در پاسخ به این اقدام،  “جامعه مدرسین حوزه علمیه قم” طی اطلاعیه ای “سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی” را فاقد مشروعیت توصیف و متدینین را از همکاری با آن برحذر داشت. این گروهک که خود را با بحران مشروعیت مواجه دید، برای انحراف افکار عمومی، ایجاد یک شوک خبری در امت اسلامی را تجویز کرد.


در پاسخ به تجویز این گروهک، “جلال الدین طاهری” طی اعلامیه ای “در اعتراض به نظام”(!) از امامت جمعه اصفهان استعفا داد.


با استعفای طاهری، بازماندگان باند «بیت منتظری-سید مهدی هاشمی معدوم»، دست به آشوب در اصفهان زدند. اما مردم انقلابی اصفهان با حضور حماسی در صحنه، چشم فتنه را کور کردند.


در حالی که انتظار می رفت طاهری مانند جمع کثیر مجتهدان جامعه مدرسین و علمای بزرگ به دفاع از اسلام و حقیقت تشیع برخیزد در اقدامی وارونه به دفاع از جسارت آغاجری برخواست! چند روز بعد “مصطفی تاجزاده” گفت: «خوب با طاهری، حالشون رو گرفتیم! ما چند تا از این عروسکها داریم. اگر بازم سر به سرما بذارن یکی دیگه، رو میکنیم!»


نقش دستغیب برای گروهک های همسو
 
آیا بین گروهک های همسو و نیمه مخفی «سازمان منافقین انقلاب»، «تبهکاران زنجیرهای شیراز»، «بیت منتظری-مهدی هاشمی» و… یک ارتباط اندام وار و سازمانی برقرار است؟! بگذارید اطلاعات موجود را مانند قطعات یک جورچین(پازل) کنار هم بچینیم؛


1. دستغیب، با حکم آقای منتظری، رئیس دادگاه انقلاب فارس شد.


2 «تبهکاران زنجیرهای شیراز» با تکیه بر موقعیت او در دادگاه انقلاب، به مصادر اموال و املاک مردم، تسویه حسابهای شخصی و سیاسی و… پرداختند. وی به انتقاد شهید دستغیب اعتنائی نمیکرد و پس از مکاتبه ایشان با آیت الله مشکینی و در آستانه برکناری، استعفا داد. آیت الله دستغیب به شهادت رسید.


3 مدارس علمیه دستغیب، تحت چتر مدیریتی «تبهکاران زنجیرهای شیراز»، نظارت حوزه علمیه قم را برنتافتند. در سال 1387 و همزمان با ادعای زودهنگام احتمال تقلب در انتخابات 1388، علی محمد دستغیب اعلام مرجعیت کرد.


4 طاهری که گروهک های همسو او را یک عروسک میدانستند، با تائید اجتهاد، دستغیب را به حضور در مجلس خبرگان تشویق کرد. بیانیه ها و خطابه های دستغیب در مقام عضو مجلس خبرگان و مدعی مرجعیت، آتش فتنه 1388 را شعله ور می ساخت.


5 در فتنه 88 و به ویژه در روز قدس-همان روزی که گروهکهای همسو و قبائل فتنه شعار «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان…» سر دادند، “اطرافیان دستغیب” تحت چتر مدیریتی «تبهکاران زنجیره ای شیراز»،  با آلات قتاله، قمه و… به جان مردم روزه دار شیراز افتادند.


به نظر میرسد؛ ارتباط انداموار «این چند گروهک نیمه مخفی» و چتر مدیریتی آنها بر علی محمد دستغیب تا حدودی روشن شد.


دستغیب در خبرگان
لقب مرجعیت دستغیب، بیش از عضویت او در خبرگان، برای قبائل فتنه جاذبه داشت. اما «تبهکاران زنجیره ای شیراز» پیش از فتنه 88 نیز علی محمد دستغیب را بر «جمل» می نشاندند.


در پائیز 1377، و در آستانه برگزاری انتخابات سومین دوره مجلس خبرگان رهبری، آقای منتظری طی سخنانی که به بهانه 13 رجب ایراد کرد، خاتمی را به صف آرائی در برابر ولایت فقیه تشویق کرد. سپس با نقش آفرینی گروهکهای همسو  در اصفهان، قم و تهران، غبار فتنه ها برخواست. جهت گیری مشخص فتنه، همانند سخنان منتظری علیه ولایت فقیه بود.


قبائل فتنه، با غوغاسالاری می خواستند نظارت کارآمد و موثر شورای نگهبان را در انتخابات، بی اثر کنند و عروسکهای خود را به خبرگان بفرستند. البته آنها به تعداد کافی، افرادی که مجتهد تلقی شوند، نداشتند. بنابراین گروهک های همسو، در کنار حملات مستقیم به ولایت فقیه، با شعار «لزوم تخصص گرائی در خبرگان» می گفتند؛ باید تعدادی فن سالار و متخصص که ضرورتی هم ندارد، مجتهد باشند(!)، به خبرگان راه یابند. از اهداف دیگر آنها، حذف آیت الله مشکینی از ریاست خبرگان سوم بود.


با این وصف انتخابات سومین دوره مجلس خبرگان رهبری با دقت نظر شورای نگهبان و هوشیاری مردم برگزار و در اولین اجلاسیه خبرگان دوره سوم که در اسفندماه 1377 تشکیل شد آیت الله مشکینی مجددا به ریاست این مجلس برگزیده شد.


در همین شرایط، دستغیب در 10 اسفند 1377 نامهای خطاب به مقام معظم رهبری نوشت که محتوای آن همصدائی معنادار وی را با گروهک های همسو نمایان میسازد و اهداف فضای ملتهب پائیز 1377 را روشن میکند:


«حضرتعالی توجّه دارید که هر دو دسته … ارادتمند شما بوده و… در صدد ضربه زدن و یا آشوب نیستند. اما بنا بر مصالحی… استعفای بعضی از متصدّیان امر در زمان حضرت امام(ره) را پذیرفتید و به تدریج اینطور وانمود شد که عنایت سرکار عالی به گروه دیگر بیشتر است که قهراً در جریانات پیش آمده… یک قشر… از عرصه سیاست کنار شدند و تا حدّی مردم از اندیشه و تجربیات آنان محروم گردیدند. تا اینکه به دعای حضرتعالی مردم از همه قشر در انتخابات دوم خرداد 76 شرکت کردند و به رئیس جمهور… رأی دادند و شما هم تنفیذ فرمودید… عدّه ای … جهت خبرگان شرکت کردند که… با اجراء نظارت استصوابی بجز معدودی بقیه برکنار شدند… حقیر در نامه های متعدّد به محضر شریف نوشتم که… دستور شرکت در انتخابات را به ایشان بدهید که مثل اینکه صلاح ندانستید، و بالاخره آن عدّه ای هم که مورد قبول واقع شدند انصراف دادند که… این بار هم حقیر طی نامهای به محضر شریف خواستار شدم که عنایت کنید آقایان انصراف خود را پس بگیرند، دیگر اطّلاع ندارم که نظر شریفتان چه بوده و چه شد.»


وی سپس با فهرستی از ادعاها که به دروغ پردازیهای گروهک «بیت منتظری-مهدی هاشمی معدوم» و مکاتبات جسارت آمیز آقای منتظری به حضرت امام(ره) نزدیک است، میافزاید:


«گزارش دهنده از… کنترل تلفن و یا رخنه در مجالس خصوصی… شنیده شده که بعضاً با ارعاب و ضرب که به عنوان تعزیر قلمداد میشود، اقرار گرفته اند… در هر شهری که امام جمعه و نماینده ولی فقیه قدرت بیشتری پیدا کرده … مخالفین خود را به نام «ضدّ ولایت فقیه» به دادگاه کشانیده… شنیده شده که مایه اصلی نظرات ردّ صلاحیت کاندیداها (در انتخابات مجلس خبرگان) از طرف شورای نگهبان همان گزارشات… است که… مبنای حکم نمی تواند باشد…. در بین طلّاب و فضلاء و علماء خوانده شده به دادگاه ویژه، افراد باطناً صالحی هستند… بالاخره قدرت… دست شما است و آنچه سزاوار حاکم قدرتمند اسلام است، عفو و بخشش است بالاخص نسبت به کسانی که همسنگر شما بودهاند… توجّه دارید که نظارت بر کار منصوبین حضرتعالی که به آنها قدرت حکم و مال و سپاه و ارتش سپرده اید بسیار لازم است.»


در این مجال بنای نقد نفصیلی محتوای این نامه را نداریم اما به دو نکته کفایت میکنیم.


نخست آنکه استفاده مکرر از تعابیری مانند «شنیده شده، گزارش شده، قلمداد میشود، بعضاً و…» و بدون اشاره صریح به مصادیق و مستندات، تأثیرپذیری نویسنده از دروغ پردازان را تقویت میکند. دوم آنکه اساسا «تبهکاران زنجیرهای شیراز» در دوران ریاست علی محمد دستغیب در دادگاه انقلاب استان فارس، آن قدر از همین دست اقدامات که مورد نقد اوست مرتکب شدند که شهید دستغیب در نامهای به آیت الله مشکینی خواستار برکناری وی از این مسئولیت شد.


تبهکاران زنجیره ای شیراز
در دولت خاتمی، عرصه مدیریت گروهک های همسو(بهزاد نبوی و…، مجمع موسوی خوئینیهاو…، تبهکاران زنجیرهای شیراز و…) بود. آنها مستقیم یا از طریق اعمال مدیریت در سایه و از طریق یک قائم مقام و معاونان وابسته به خود، وزیر و سازمان مربوطه را با خود همساز میکردند. با همین رویکرد عربسرخی در معاونت وزارت بازرگانی، رمضانپور در معاونت وزارت ارشاد مهاجرانی، تاجزاده در معاونت وزارت کشور، موسوی لاری در معاونت پارلمانی ریاست جمهوری و بعد در وزارت کشور، حجاریان(مظفری) و تاجیک در ریاست جمهوری، سلامتی در وزارت کار، حجتی در وزارت کشاورزی، علی ربیعی(عباد)  و… جای گرفتند.


دری نجف آبادی، آخرین گزینه مطلوب مدعیان اصلاحات بود که به وزارت اطلاعات رسید. آنها برای مدیریت سایه در این نهاد “سید مصطفی کاظمی” با نام حقیقی “سید مصطفی موسوی نژاد” اهل ارسنجان فارس، را در نظر گرفته بودند. او عضو شاخص «تبهکاران زنجیره ای» و چهره پنهان هواداران علی محمد دستغیب بود که به عنوان قائم مقام معاونت امنیتی وزارت اطلاعات برکشیده شد.


موسوی نژاد، از نوجوانی به مسجد آتشیها(قبا) آمد و شد داشت. پس از کناره گیری علی محمد دستغیب از دادگاه انقلاب فارس به سبب ارتباط وثیقی که از دهه 1350 با سازمان منافقین انقلاب اسلامی(گروهک نبوی) داشت به نهادهای امنیتی راه یافت، تا مدیرکل اطلاعات استان فارس شد. در زمان حضور وی در این مقام- فاصله نیروهای حزب اللهی مسجد آتشی ها (طرفداران علی محمد دستغیب)-مسجد شیشه گرها(هواداران آیت الله حائری شیرازی نماینده ولی فقیه در استان فارس، شدت گرفت.


در جریان انتخابات ریاست جمهوری هفتم، موسوی نژاد به شدت برای توفیق خاتمی تلاش کرد و در مقابل آیت الله حائری شیرازی را حامی رقیب خاتمی قلمداد نمود و فضای سنگینی را علیه نماینده ولی فقیه در استان فارس پدید آورد. وی پس از حضور در وزارت اطلاعات برای تخریب چهره حائری شیرازی در جریان انتخابات خبرگان دوره سوم و نیز حذف وی از مقام نمایندگی ولی فقیه در فارس زحمت زیادی متقبل گردید. رویکردی که تا سالهای اخیر “طرفداران دستغیب” در جریان انتخابات چهارمین دوره مجلس خبرگان رهبری نیز در پیش گرفتند.


در پائیز 1378 چهار قتل در کشور رخ داد. در پی وقوع این قتلها، وزارت اطلاعات در 15 دی 1377 طی اطلاعیه ای با امضای دری نجف آبادی وزیر وقت اعلام کرد:


«وزارت اطلاعات بنابه وظیفه قانونی و بهدنبال دستورات صریح مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری، کشف و ریشه کنی این پدیده شوم را در اولویت کاری خود قرار داد و… موفق گردید شبکه مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد و با کمال تاسف، معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند، در میان آنها وجود دارند.»


کارشناسان مسائل جنائی در یک مثل صنفی، میگویند: «باید متهم را از میان کسانی که بیشتر سود را از جنایت برده اند، جستجو کرد!» از همین منظر میتوان دریافت که هدف کشتن این افراد که به تعبیر مقام معظم رهبری “دشمن بی ضرر بودند”  تضعیف اقتدار ولایت فقیه و خدشه دار کردن حیثیت نظام اسلامی بود. زیرا انتشار خبر قتلها،ولایت فقیه و نظام اسلامی را آماج تهمت ها و اتهام ها قرار داد.


گروهکهای همسو و قبائل فتنه، رسیدگی به پرونده این قتلها، را بهانه ای برای گروکشی ها و تضعیف بیش از پیش نهادهای امنیتی کشور دیدند و افراد متعددی از جمله شخصیت هائی که دیگر هیچ مسئولیتی در نهادهای امنیتی نداشتند را به عنوان متهم معرفی کردند. در نتیجه دری نجف آبادی”  در 22 بهمن ماه 1378 از وزارت اطلاعات کناره‏گیری کرد. زمان استعفای او قابل توجه بود. در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(گروهک بهزاد نبوی)، “مجمع موسوی خوئینیها” و “تبهکاران زنجیره ای شیراز” به کف مطالبه خود که حذف دری نجف آبادی بود دست یافتند.


اما متهم اصلی این قتلها که بود؟ چندی بعد سعید امامی(اسلامی) از عوامل با سابقه و به حاشیه رانده شده وزارت اطلاعات به طرز مشکوکی جان سپرد. چه متهمی بهتر از یک جسد که نمی توانست  از خود دفاع کند؟ بنابراین عاملان و آمران قتلها، پرونده اتهامی همه قتلها را زیر بغل او گذاشتند و از طریق روزنامه های زنجیرهای وی را به عنوان متهم اصلی معرفی کردند تا به اصطلاح قضایا را جمع و جور کنند. مرگ سعید امامی، در 30 خرداد 1379 واقع و روز بعد اعلام شد. اما یک متهم جدی قتلها، موسوی نژاد(کاظمی) بود و سازمان قضائی نیروهای مسلح، رسماً نام وی را در کنار “مهرداد عالیخانی”، “خسرو براتی” و سعید امامی، چهار عامل اصلی قتلها معرفی کرد.


………………………………………………………………………………………………


(1)مارتین لوتر : کشیش متجدِد و مترجم انجیل به زبان آلمانی و یک تجدیدنظرطلب مذهبی بود. او یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌ها در تاریخ آیین مسیحیت و از پیشوایان نهضت اصلاحات پروتستانی به شمار می‌رود.

لینک های غر مرتبط:

واکاوی اندیشه و زندگی قطب زاده

واکاوی افکار سعید حجاریان

عمارها

نظرات  (۷)

13 Mordad 92 ، 00:45 الاغ بارکش
بیفتید به جون هم ...چقدر تازیانه می زنند بر گرده ی هم این دینداران به نام دین...برآ ای آفتاب صبح امید /که در دست شب هجران اسیرم...انسانم آرزوست...سال ها پای منبر بودم از این به اون...همه یه حرف می زدند قدرت!!!دین همان قدرت است نه معنویتی و نه اخلاقی ...ما که رفتیم بمونید پای منبر تا پیر شید هرچند می دونم می صرفه براتون...ولی دور شوید از آدمی که بوی لجن از دامان آدمی برود...هرچند نمی توانید دنیا پرستان عبابه دوش...
29 Shahrivar 92 ، 14:43 حق دوست
شما برید فیلمی روکه مربوط میشه به روز قدس در شیراز ببینید
که چطور طلبه های این اقا میفتن به جون مردم روزه دار !بعدش بیاید این حرفارو بزنید
اگر بصیرت نداشته باشیم اوضاعمون میشه همین
باید دیندار رو از کسی که فقط یه اسم رو یدک میکشه ,از هم بازشناخت
باید کسانی رو که اینگونه ضربه میزنن به اسلام وولی فقیه ,شناخت.
باید بیدار بود!!!
پاسخ:
ببخشید بنده متوجه نشدم منظورتون از این حرف ها چیه؟ کدوم حرف ها
03 Mehr 92 ، 18:56 حق دوست
سلام جناب ساندیس خور
به خاطر وبلاگ بسیار مفیدتون بهتون تبریک میگم
دست مریزاد
اون نظر بالایی رو بنده خطاب به "الاغ بارکش " زدم نه شما!
حرفهای شما متین بود
یاحق
هر کی به رهبر شما نقد کنه راحت براش پرونده می سازید. باید پاسخگوی همه این دروغ های کلفتتون باشید خدا ازتون نگذره که آبروی این مرد نازنین از این خانواده با اصالت را می برید. فقط به خاطر اینکه مثل بقیه چاپلوس نبوده.
پاسخ:
پیام قبلیتونو. در پست انتقاد از رهبر به علت توهین حذف کردم " سربازان..."
18 Azar 93 ، 13:07 کوروش
ای کاش رژیم قدرتمند ایران انداز نیم ساعت نه اندازه 15 دقیقه سخنرانی این دستغیب بیسواد را پخش میکرد

این رژیم روی دیکتاتورها را سفید کرده
علی ع : عرض الموءمن کدمه(آبروی موءمن مثل خون اوست _ اگر آبروی کسی رابردی همچون کشتن اوست _ کپی پیست آسان است اما قرآن میفرماید;لاتقف مالیس لک به علم إن السمع والبصروالفوأد کل اولأک کان عنه مسؤلا درجایی وموضوعی که اطلاع نداری،توقف نکن،چون گوش ،چشم وقلب وهمه ی اینهامسؤل اند _ آیة الله شهیددستغیب میفرمایند;همراهی وشاگردی باولی خداچنان سخت وجانفرساست که وقتی شاگردبااستادهمراه شد،شاگرد می شود راه ! ! آیت الله آسیدعلیمحمددستغیب بیش ازچهل وپنج سال درمحضرولی خدا،آیة الله نجابت شیرازی، رض علیهم ، شاگردی کرد.بنده ازباب دفاع ازمظلوم ، این جملات رامینویسم،سادات غالبا افرادمظلومی هستند،بدان که تهمت زدن آسان است ولی سالهادرقیامت بابت توهین وتهمت بایدبمانی واذیت شوی ! این سیدبزرگوارازسن4سالگی ! توسط دایی اش شهیدمحراب به نمازواداشته میشود ! ازسن7سالگی به نمازشب واداشته می شود ! درتمام جوانی شبهای جمعه تاصبح به تلاوت وقرأت قرآن مینماید،واستادعرفانش،شیخ نجابت میگوید;آسیدعلیمحمد،سلمان زمان است. _ یکی ازبچه های مسجدکه بعدهابه فیض شهادت میرسدبه شیخ نجابت میگوید;نمیتوانم تقوایم راحفظ کنم شیخ میفرمایدمراوده ات راباآسیدعلیمحمد بیشترکن ! شمادرموردچنین شخص،چنین بی ادبانه وناآگاهانه کپی پیست میفرمایی؟آخرت خودت رابه دنیای دیگران ، نفروش ! آیت اللی سیدعلیمحمددستغیب که بیش از1500نفرازمسجدش به فیض شهادت رسیدند ؟ ایشان که بیش از80شهیدمعمم وروحانی تقدیم جنگ کرد ؟ ! زمان شاه،ساواک چنان سخت میگرفت که هرکس یک وعده برای نمازبه مسجدایشان می رفت باافتخارمن گفت من درمسجدآتشیها-قبا-نمازخواندم ! فأین تذهبون(بااین عجله به کجامی روید ؟ - آیه ی قرآن _
این اقا ملای استان فارس است و بی سواد کسی است که ی روزه اعلام مرجعیت می کند نه ایشان که شاگرد های ایشان ملا و فاضل هستند بنده سیاسی نیستم ولی با بسیاری از علما یی که اهل تقئا هستند رفت و امد کردم ایشان را ملای استان فارس می دانند این قد بی دین نباشید حق را بگویید در ضمن بی سواد همان کسی است که معلوم نیست کجا درس خوانده حتی توان نوشتن ی رساله هم ندارد ولی ندای انا عالم او گوش فلک را پرکرده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.