ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





نامه مشهور چارلی چاپلین به دخترش با عنوان «برهنگی بیماری عصر ماست» را می توان بزرگترین دروغ در مطبوعات ایران دانست که با گذشت بیش از چهل سال از انتشار این دروغ، هنوز هم به عنوان یک اثر واقعی نقل و انتشار می شود!

جالب است که این نامه دروغین در مقدمه چند کتاب هم منتشر شده و به آن استناد می شود. به ویژه بخش حجاب آن و توصیه اخلاقی چارلی چاپلین به دختر رقاصه اش جرالدین مورد توجه همگان قرارگرفته است. و جالبتر اینکه این نامه به چند زبان زنده دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی، ترکی و استانبولی نیز ترجمه شده است.  

نامه چارلی چاپلین به دخترش

فرج‌الله صبا روزنامه‌نگار کهنه کار و نویسنده این مطلب تاثیرگذار بارها با ابراز ندامت و پشیمانی از مخاطبان نشریه خود به دلیل این دروغ بزرگ عذرخواهی کرده است اما همچنان این نامه بدون هویت نقل قول و دست به دست می گردد.  این نامه با چنان تبحری نگاشته شده که جای هیچ شک و شبهه ای را به خواننده مطلب نمی دهد. شناخت مختصر از چارلی چاپلین بزرگ این حس را به هر فرد می دهد که این نامه ساخته و پرداخته کسی غیر این بازیگر طنزپرداز نیست. صداقت این نامه به قدری است که علیرغم آگاهی به جعل آن، اشک را در چشم ها جاری می کند.

اما اصل ماجرا

  ماجرا به سال های دهه پنجاه در تحریریه مجله روشنفکر برمی گردد. فرج اله صبا می‌گوید : « سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا این قدر تکراری اند؟» 

گفتند: «اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال.» 

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع شد: «آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش می کردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را می فروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من است، ریشخندم کردند که چه می گویی؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !» 

این نامه غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتاب های متعدد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال گذشته در نمایشگاه عفاف و حجاب مصلای بزرگ تهران توسط معاونت فرهنگی وزارت کشور به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شده بود!

  نوشته زیبای فرج اله صبا با عنوان "نامه چارلی چاپلین به دخترش" را در زیر بخوانید: 

برهنگی بیماری عصر ماست 

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار... 

با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل؛ زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. 

دخترم جرالدین! از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟ در پاریس، روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟ این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدم هایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است. 

جرالدین! در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن؛ زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بی نوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام. 

جرالدین دخترم! تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است. 

داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است: "چاپلین" 

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی،دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایش گران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرج های دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی. 

دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه، کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر. هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. 

دخترم جرالدین! چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند. 

دخترم جرالدین! پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن "یک دلی" است شایسته تر از من است. 

دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد. دختری ناخن پای خود را برای آن عریان می کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو، باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

«پدر تو، چارلی چاپلین»

ب نقل از خبرگزاری فارس

نظرات  (۱۵)

14 Tir 93 ، 12:49 قلمداد ظهور
حیرانم/ــــــــــــــــــــــــــــ میفهمی؟ حـــــــــیران...!



سلام آقای داوری حالتون خوبه؟ نماز روزتون مقبول درگاه حق. ببخشید چندی پیش به مطلبی برخوردم با مضمون پیش گویی وقایع ایران از دوران صفوی و قاحار و پهلوی گرفته تا انقلاب اسلامی توسط شاه نعمت الله ولی در یکی از قصیده هایش. که آخرین پیش گویی هم این بوده که ظاهرا بعد جمهوری اسلامی که 40 سال طول خواهد کشید امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور خواهند کرد. ولی خیلی از افراد قصیده رو دروغ می دونند و مدعی هستند این موارد بعد انقلاب و جمهوری اسلامی تحریف شده و بعدا به این شعر اضافه شده. البته میدونیم که هرکس برای ظهور وقت تعیین کند دروغگو هست. ولی میخواستم ببینم آیا واقعا این موارد بعد انقلاب اضافه شده یا از اول وجود داشته؟ خیلی دارم دنبال نسخه قدیمی این کتاب می گردم خواستم ببینم شما اطلاعاتی در این زمینه دارید؟ با تشکر.
پاسخ:
ببخشید اطلاعاتی در این زمینه ندارم
18 Tir 93 ، 11:33 قطـ ـمیر
اضافه کنید به خاطرات همفر و...
میگن یک نفر داشت میگفت استاد من بهترین استاد خوشنویسی است. یه نفر دیگه گفت نخیر! اگر راست می گویی بریم از خودش بپرسیم.
رفتند و آن استاد این حرف را رد کرد. اما آنکه ادعا کرده بود به استادش گفت: تو غلط کردی! تو بهترین استادی!
حالا ما هم باید به آقای صبا بگوییم: تو غلط کردی! این نامه چاپلین است!
18 Tir 93 ، 15:33 داداشی سایبر
سلام و خدا قوت
انصافا اکثر مطالبتون عالیه و قابل استفاده...
این نظر برای همون اکثر پیام هاست.
یا علی
18 Tir 93 ، 15:39 :. مهتاب .:
اوووووووووووووووووووووووووه!
21 Tir 93 ، 13:44 کوچه باغ
سلام گذاردیم لوگویتان را لینک بفرمایید.
پاسخ:
لینکیدیم
26 Tir 93 ، 06:03 ...:: بخاری ::...
خخخخخخخخخ! عجب بازاریه!
27 Tir 93 ، 03:27 *** ذره***
حضرت زهرا سلام الله علیها:

اِنَّ السَّعیدَ، کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّ عَلِیاً فی حَیاتِه وَ بَعدَ مَوتِه؛

همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

امالی(صدوق) ص182
27 Tir 93 ، 19:02 یه بنده خدا از خاکریز شهادت
یک عمر تماشای دری خون آلود
یادآوری حادثه ای سرخ و کبود
کم کم به علی بال پریدن می داد
ای تیغ نیازی به حضور تو نبود
**************************
ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت می‌چکد گرم / غنیمت دان و ما را هم دعا کن

شب های قدر برای همه ی ملتمسین دعا به خصوص آقا امام زمان ، مسلمانان و مظلومان جهان و بنده ی عاصی دعا کنید

30 Tir 93 ، 23:58 مهدی کمالی
سلام با جنجالی ترین تیتر اخبار های امروز به روز هستم (تقابل مسی و رونالدو )در جنگ غزه
سلام...
لطفا با فونت بزرگتر و بهتری بنویسید...خوانا نیست،چندین تا مطلب ازتون انتخاب کردم تا بخونم اما چشم درد اجازه نداد...
07 Mordad 93 ، 12:46 وحید رنجبر
سلام.وبلاگ خیلی خوبی داری باعث افتخاره به وب من هم سربزنید و نظر بدهید
دانلود رایگان فیلم و سریال های وز دنیا
http://vahid17-ranjbar.blog.ir/
سلام واقعا ادما رو اینقدر ساده فرض کردین این جفنگیات واقعا از مخ صبا فقط بلند میشه صبا زن روز رو داشت پر از مطالب مبتذل و عکسهای انچنانی جنسی حالا از مخ گند زده این نوکر بی بی سی حالا شده نویسنده این نامه زیبا اونم مخالف فحشا .صبا غلط کرده با این ادعاش لعنت بر مزدوران شاه و خائنان به مملکت .خاک برسر وزیر ارشادی که به امثال صبا هویت میده و تقدیرش میکنه لعنت بر علی جنتی با این همه اهمال کاری در کار فرهنگی و کارهای ضد فرهنگ اسلامی اش که دل رهبری را خون کرده .خدایا فرج مهدی را برسان.
04 Mehr 93 ، 06:47 آخــرین ســـر دار...
سلام
من این مطلبو نه رد میکنم و نه اثبات ولی توجه به چند نکته قابل توجهه:
یکی اینکه با توجه به گفته های اقای صبا صفحه بند در آن زمان برای زودتر تحویل دادن آن فشار می اورده به طوری که حتی اسم فانتزی هم افتاده و ذکر نشده در حالی که جعل چنین نامه ای بدون هیچ عیب و نقصی روزها و شاید هفته ها زمان خواهد برد و صد البته باید کارشناسان خبره هم در مورد تک تک کلمات آن نظر دهند تا عیب های احتمالی برطرف شود
ثانیا طیف روشن فکر تبحر خاصی در انکار دارند اگر نگاهی گذرا از تاریخ پیدایش این طیف بیندازیم همیشه اشتباهات خودشان رو به دوش دیگران انداخته اند و عقاید را یا مورد تشکیک قرار داده اند و یا اگر می توانستند انکارش میکردند، مثلا قیام تنباکو را به کلی منکرند و فتوای میرزای شیرازی رو با وقاحت انکار می کنند!!! یا مثلا به قدرت رساندن رضا شاه را انکار می کنند! احکام صریح اسلام و ایات را به گونه ای دیگر تفسیر می کنند، وقتی چنین رویه شومی دارند دیگر تکلیف این نامه هم معلوم است
ثالثا در این نامه قرائنی وجود دارد که احتمال نوشتن آن را توسط فردی خارجی (با احاطه کامل او به فرهنگ آن روز غرب) ، تقویت می کند، مثلا در این نامه (که سالها پیش انرا خواندم و همان روزها تعجب مرا برانگیخت) چاپلین برهنه شدن برای هنر را تجویز می کند! و این دقیقا چیزیست که در غرب می بینیم به اسم هنر، هرزگی مجاز میشود خشونت مجاز می شود و ...
و قرائن دیگر که به هر حال گفته اقای صبا به شدت مورد تشکیک است و اسم انرا جز ادعای گزاف چیز دیگری نمیتوان گذاشت
یا علی
خوب بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.