ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!






چندی پیش یکی از شبکه های ماهوارهای فارسی زبان، مستندی پخش کرد با نام “رضا شاه”؛ تا با نگاهی انگلیسی به توصیف دیکتاتور ترین پادشاه تاریخ کشورمان بپردازد؛ البته هدف نه معرفی رضا شاه، که معرفی شخصیتی کاملا متمایز با حقایق مسلم تاریخی بود.

توصیف سفیر آمریکا در تهران از رضا شاه:
«پسر بی‌سواد یک روستایی بی‌سواد»، مردی که «تنها مقدار ناچیزی با توحش فاصله دارد»

اگر توصیف ارائه شده از رضا شاه در این فیلم را در بتوان در چند کلمه خلاصه کرد باید چنین گفت:
رضا شاه طبق این روایت انگلیسی، فردی دموکرات، آزادیخواه، بسیار روشنفکر و متجدد، طرفدار مذهب، مدیر بسیار لایق، معمار ایران نوین، ضد بیگانه – مخصوصا شدیداً ضد انگلیسی – ، طرفدار شدید حقوق زنان، وطن پرست واقعی و در یک کلام یک منجی و فردی که کوچکترین نقطه منفی در سرتاسر عمر خود ندارد!! آری، به روایت شبکه «من و تو» رضا شاه، کسی است که کوچکترین نقطه تاریک و منفی در زندگی خود نداشته و سراسر نور و روشنی بوده است!!


به روایت شبکه « من و تو » رضا شاه، کسی است که
 کوچکترین نقطه تاریک و منفی در زندگی خود نداشته و سراسر نور و روشنی بوده است!!

جملات فوق به اغراق نگاشته نشده است؛ راقم این سطور هنگامی که برای نخستین بار این مستند را مشاهده کرد، از شدت اغراق صورت گرفته درباره شخصیت رضا شاه به شدت متعجب شد؛ این مستند به گونه ای مشمئز کننده به مدح و ستایش رضا شاه می پردازد که اگر خود وی نیز شاهد این مستند بود، بی شک یکی از متعجبین محسوب میشد.

نقدی کوتاه بر رضا شاه
رضا شاه در دوران حکومت و حیات خود در این کشور، نقاط تاریک فراوانی دارد که مورخان بسیاری آن را با اسناد متقن و ثابت شده، نگاشته و اثبات کرده اند؛ اما در عین حال بر این عقیده است که وی نقاط مثبتی هم در دوران حکمرانی خود داشته است؛ از محدود نقاط مثبت رضا شاه باید به تلاش برای ایجاد خط راه آهن ریلی – فارغ از ایراداتی که در چرایی اجرای نقشه آن وجود دارد – و برخورد با بسیاری از شورشیها و قطاع طریق – فارغ از مظلومانی که به این بهانه دفع شدند – اشاره کرد.

اما تلاش این یادداشت بر نقد مستندی است به نام “رضا شاه ” که با سر سلسله پهلوی تفاوت فاحشی دارد، و یک رضا شاه به روایت انگلیسی را به جای رضا خان قزاق جا میزند؛ تا مردمی که زیاد فرصت مطالعه و تحقیق ندارند این تصویر از رضا شاه را به خاطر بسپارند.

نقاط قوت مستند ” رضا شاه”
مستند رضا شاه که چندی پیش در یکی از شبکه های ماهوارهای فارسی زبان پخش شد، از جهاتی دارای ویژگیهای قابل تأملی بود. درباره نقاط قوت این مستند باید به چند ویژگی ممتاز آن اشاره کرد: « ویژگی اول بهره گیری از آرشیو غنی و کاملی است که به سازندگان چنین اثری این امکان را می دهد تا برای هر بخش از گفتار متن مورد نظر، تصاویر مناسب را به سادگی پیدا کنند.

هزینه خرید این تصاویر بسیار گران است و در مقیاسی مشابه، کمتر کارگردان ایرانی می تواند بودجه لازم برای خرید چنین تصاویری را فراهم نماید.

به همین دلیل است که اغلب مستندسازان ایرانی، بخشی از ارائه محتوای خود را به دوش مصاحبه با افراد می گذارند اما مستند رضا شاه با بهره گیری از تصاویر و عکس های تاریخی فراوان، موسیقی حماسی و جذاب، گفتار متن سنجیده  و دقیق، تقطیع زمانی مناسب و… فضایی را برای مخاطب خود فراهم می کند که جای هیچ چون و چرایی باقی نمی ماند. مستند «رضا شاه» مانند دیگر ساخته های شبکه من و تو، آنقدر دلیل و مدرک برای مخاطب ردیف می کند و چنان از عکس ها و فیلم های جذاب انباشته می شود که مخاطب عادی نمی تواند لحظه ای به عدم صداقت سازندگان فیلم شک کند.»

در ادامه تلاش خواهد شد تا برخی نقاط این مستند، به صورت زمان محور نقد شود، تا کسانی این مستند را به تماشا نشسته اند یا فرصت آن را نیافته اند، در جریان روایت تاریخی این مستند و نگاه نقادانه راقم این سطور قرار بگیرند.

روایت ” من و تو ” از “رضا شاه”
مستند رضا شاه تلاش میکند با بیان بخشی از حقیقت و استفاده از نرم از دروغ در برخی موارد به گونه ای که در کلیت فیلم، آن دروغ معقول به نظر برسد، بیننده را به نتیجه ای که سازندگان مستند خواهان آن هستند، برساند؛ به گونهای که کمتر فرصت یابد در مطالب بیان شده در مستند بیاندیشد.

  • تنها میراث قاجار: بدبختی مردم؛ رضا شاه منجی مردم

مستند ” رضا شاه ” با نشان دادن اوضاع و احوال سخت مردم ایران در سالهای پایانی حکومت قاجار آغاز میشود؛ انتخاب تصاویر برای نشان دادن اوضاع مردم در اواخر دوره قاجار و با عنوان ” صدمین سالگرد تاسیس قاجار”، هوشمندانه انتخاب شده است؛ مستندسازان بر این تلاش بوده اند تا رضا شاه را منجی مردم ایران و به عبارت بهتر منجی کشور ایران نشان دهند؛ از این رو میبایست اوضاع به گونه ای توصیف شود که تیره ترین شکل ممکن را بیابد؛ تنها در این صورت است که نشان میدهد مردم –  و به تبع آن بیینده و مخاطب – در انتظار یک منجی به سر می برند.

چینش تصاویر نیز به گونه ای انجام میشود که اوضاع مردم ایران به شدت تیره و تار نشان داده میشود؛ آن هم نه با زبان گفتار، بلکه به مدد تصاویری که پیش تر از آرشیو غنی مربوط به آن سخن رفت. نکته اینجاست که مستندسازان تلاش کرده اند تا تنها تیرگیهای دوره قاجار، به اضافه کمی اغراق در نشان دادن این تیرگیها، نشان داده شود؛ و هیچ – بله هیچ – نقطه مثبتی از آن روزگار منتسب به قاجاریها نشود.

تیره نمایی دوره پایانی سلسله قاجار، به صورت هوشمندانهای صورت گرفته است؛ چینش تصاویر به گونه ای است که هر مخاطبی سختی و تیرگی این اوضاع برای کشور و مردمانش بر نمیتابد و منتظر ظهور یک منجی است که این بدبختیها را از بین ببرد؛ و او رضا شاه است.

  • میرزا کوچک خان؛ سوسیالیست یا مسلمان؟

همانطور که در تصاویر بالا هم ارائه شد، در تیتراژ و کلیپ تصویری نخست فیلم که تاریخ به سرعت مرور میشود، رویکردهای جانبدارانه به وضوح مشخص است؛ عمده این رویکرد در فوق اشاره شد. با این حال تلاش شده است تا برخی مسلمات قطعی تاریخ نیز به سرعت با دروغ جایگزین گردد. یکی از این موارد نشان دادن تصویر شهید میرزا کوچک خان جنگلی و استفاده از عنوان ” تشکیل جمهوری سوسیالیستی گیلان ” برای وی است.


مستندسازان تلاش کرده اند تا آزادیخواهی دینی و انقلابی گری
 میرزا کوچک خان جنگلی را که جلوه سوسیالیستی ببخشند

مستندسازان تلاش کرده اند تا آزادیخواهی دینی و انقلابی گری میرزا کوچک خان جنگلی را که جلوه سوسیالیستی ببخشند، حتی به اعلامیه ای که نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان در همان نخستین روز اعلام جمهوری در آن دیار منتشر کردند هم توجه نکرده است. میرزا کوچک خان در اعلامیه ای که از نهضت جنگل منتشر کرد، نوشت: « حکومت موقت جمهوری، همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می‌داند».

البته معلوم نیست در کجای مرام سوسیالیستی، « حفظ شعائر اسلامی را از فرائض » می دانند؟ البته این مطلبی است که مستند سازان نمی بایست بدان توجه می کردند.

  • رضا شاه و بریتانیا؛ پیش از کودتا

ادعاهای جالب در این مستند به کرات دیده میشود؛ برای نمونه در قسمتی که راوی مستند، از چگونگی شکل گیری کودتا یک ادعای جالب مطرح میسازد: « تصمیم به این کودتا با کمک ادموند آیرونساید، ژنرال انگلیسی که ماموریت خارج کردن سربازان انگلیسی از ایران را به عهده داشت، و بدون اطلاع دولت بریتانیا گرفته شد»!!!

یکی از نکات نغز این داستان همین است؛ ژنرال آیرونساید، تصمیمی بدین مهمی را که در سطح تغییر در حکومت یک کشور است را بدون اطلاع دولت بریتانیا و شخصاً گرفته است!!! بدون شک این موضوع تصمیم چندان کوچکی نیست که بتوان بدون اطلاع دولت متبوعه اتخاذ کرد.
البته این دروغ باید هم گفته میشد.
چرا که یکی از اصلی ترین تلاشهای مستند سازان « من و تو » القای این مطلب به مخاطب است که ” رضا شاه را نه انگلیسیها بر سر کار آوردند، و نه آنها او را از کار بر کنار کردند، رضا شاه نیز در تمام دوران حیاتش به شدت با انگلیس سر دشمنی داشت”. از این رو این تحریف مسلم تاریخی باید از همان ابتدا در ذهن مخاطب ریشه بدواند.


ژنرال آیرون ساید

فقط چند نکته پیرامون این ادعا:
اول آنکه پذیرش این مطلب که آیرونساید، تنها با نظر شخصی، تصمیم می گیرد که حکومت کشوری را که انگلیس در آن منافع بسیار دارد، عوض کند، بسیار عجیب و غیر قابل باور مینماید.

دوم آنکه بسیاری از کسانی که در راه اندازی این کودتا نقش داشتند به شکل مستقیم با انگلیسیها در ارتباط بودند. برای نمونه محمدقلی مجد، مورخ ایرانی الاصل مقیم امریکا که به طور خاص در زمینه تاریخ معاصر ایران مخصوصا دوره پهلوی مطالعه و تحقیق میکند ، در صفحه 156 کتاب ” از قاجار به پهلوی” مینویسد که فرمانده قزوین که رضا شاه پیش از حرکت برای کودتا در آنجا متوقف شده بود، خود یک انگلیسی بود؛ به اعتراف خود مستندسازان نیز تمام خطوط ارتباطی از جمله تلگراف توسط انگلیسیها اداره میشد؛ با احتساب این موارد چگونه ممکن است دولت بریتانیا از این امر بی خبر باشد و نظری نداشته باشد؟

سوم اینکه خود قزاقهایی که دست به اشغال تهران زدند اعتراف کردهاند که قبل از ورود آیرونساید نفری 5 تومان از سفارت انگلیس دریافت کرده اند و تحت فرمان کلنل اسمیت فعالیت می کرده اند.

چهارم اینکه سرگرد مسعود خان و رضا خان هر دو در نیروهای نظامی انگلیس فعالیت داشته اند. یکی معاون بوده در قزوین و رضا خان در هنگ نظامی انگلیس- ایران فعالیت می کرده است.

پنجم اینکه چندی بیش جک استراو، وزیر خارجه پیشین انگلیس در مصاحبه ای با بی بی سی رسما به نقش انگلستان در روی کار آمدن رضاخان اعتراف کرد.

  • وضوح خوی دیکتاتوری رضا شاه از نخستین اقدام

گوینده مستند عنوان می کند به محض ورود رضا خان به تهران، مردم تهران اعلامیه ای بر در دیوار شهر دیدند که بر آن نوشته بود: ” حکم می کنم ” ؛ این اطلاعیه توسط رضا خان منتشر شده بود؛ جالب است؛ کسی که هنوز هیچ – بازهم تاکید می شود که هیــچ – مسئولیتی در تهران و کشور نداشته، در اولین روز ورود کودتایی خود به تهران به مردم این شهر ” حکم می کند”؛ وای بر روزی که مسئولیتی هم به دست بیاورد.


به محض ورود رضا خان به تهران، مردم تهران اعلامیه ای بر در دیوار شهر دیدند
که بر آن نوشته بود: ” حکم می کنم “

این رویکرد دیکتاتوری رضا خان، آن هم در روزهایی که نه کسی او را می شناخت و نه او هیچ گونه مسئولیتی برای حکم راندن داشت، مردم تهران را نیز به واکنش واداشت؛ چنانکه ذیل همین اطلاعیه ها که با تیتر بزرگ ” حکم می کنم ” آغاز میشد، نوشته بودند : ” تو … میخوری که حکم می کنی! ”

  • رضا خان و شیخ خزعل

یکی از دلایلی که مستندسازان برای نشان دادن قدرت رضا خان و بیگانه ستیزی او ارائه داده و او را منجی اوضاع به هم ریخته کشور معرفی میکنند، توانایی او در سرکوب شورشها و ناامنیهای منطقه ای و راهزنان جاده ای است. مستند سازان به شکلی اغراق آمیز از رضاخان ستایش کرده و او را قهرمان ملی جا می زند.

چند نکته در کلیپ فوق وجود دارد که مستندسازان تلاش کرده اند در قالب تصویر و صدا به مخاطب بقبولانند.
یکی قدرت رضا شاه و ارتش او در انجام جنگ های متعدد و پیروزی او در این جنگها؛ که نشان از ارتش قدرتمندی دارد که او بوجود آورده است.

دوم اینکه در قالب تصویر نشان داده میشود که رضاخان به سراغ شیخ خزعل هم رفته و با ” شکست ” او بازهم اقتدار خود را نشان داده است. البته این بار به بیگانه؛ چرا که وابستگی خزعل به انگلیس مورد تایید همگان بود.

میان شیخ خزعل و رضاخان هیچ درگیری رخ نداد و خزعل به دستور انگلیس ها تسلیم رضا خان شد
اما در مستند من و تو رضاخان به عنوان فاتح یک نبرد سخت معرفی می شود!

در پاسخ باید گفت که اولا قدرت و اقتدار ارتش یک کشور در سرکوبی چند بی پناه و راهزنان جاده ای – که به اعتراف خود راوی مستند، بعضی از شورشها با نیات خیر هم صورت می گرفته است – نمی باشد. بلکه قدرت ارتش را باید در مبارزه با دشمنان خارجی دید. جایی که ارتش ساخته رضا شاه، کمتر از 48 ساعت در برابر اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم مقاومت میکند. ( به این موضوع در ادامه خواهیم پرداخت)

دیگر اینکه آیا واقعا میان شیخ خزعل و رضا خان درگیری صورت گرفت، که مدام در تصویر این مستند، زیر نویس میشود که ” رضا خان پس از شکست شیخ خزعل” ؟؟

ماجرا از این قرار است که هیچ گونه جنگی میان شیخ خزعل و رضا خان صورت نگرفت؛ رضا خان که تمرد شیخ خزعل را دید، تصمیم گرفت شخصاً به سراغ وی رفته و سپاه او را در هم شکند؛ در این میان اما دولت بریتانیا نقشی پررنگ ایفا کردند؛ آنان در دوگانه رضا خان و شیخ خزعل گرفتار آمدند، و آن که را بر دیگری ترجیح دادند، همانا رضا خان بود. به این ترتیب که « سرپرسی لورن» وزیر مختار انگلیس مدتی به عنوان میانجیگری مانع از مسافرت رضاخان شد و بعد دریافت که بهتر است از رضا خان حمایت شود و دست از حمایت شیخ خزعل بردارند. در نتیجه ماجرا بدون هیچ گونه جنگی و تنها با مذاکرات سورت گرفته توسط لورن با دو طرف منازعه پایان یافت. البته نباید لفظ مذاکره را به کار برد؛ باید گفت که با دستوراتی که لورن به دو طرف داد این جریان پایان یافت.

حال باید پرسید چه جنگی اینجا صورت گرفته که مستندسازان با افتخار هنگامی که از جنگ های رضا خان سخن میگویند، مدام زیر نویس میکنند که ” رضا خان پس از شکست شیخ خزعل”. اینکه بریتانیا پشت شیخ خزعل را خالی کرد و دست از حمایت او برداشت، به چه انگیزه صورت گرفت؟ مگر نه اینکه رضا خان با آنان موافق نبود و آنان می بایست از شیخ خزعل حمایت میکردند؟ چرا ترجیح دادند در برابر رضا خان سکوت و در مواردی نیز توصیه و دستوراتی به رضا خان داشتند که چگونه با خزعل رفتار کند.

فقط برای روشن شدن ذهن خوانندگان گرامی، چند گزارش پیرامون این ماجرا را از اسناد منتشره خود بریتانیا نقل می کنیم:
« لورین در گزارش مورخ 7 فوریه 1924/ 17بهمن 1302 یعنی یک سال پیش از حذف خزعل مطرح می‌کند که شیخ اینک به چیز ناهنجاری مبدل شده است که سرنوشتش باید فرع بر ملاحظه اصلی باشد و ملاحظه اصلی اکنون ایرانی ثابت و یکپارچه، دیواری محافظ در برابر تهدید شوروی به خلیج فارس و هند است.

او در گزارش دیگری در 20 فوریه 1922/ 1 اسفند 1300 می‌نویسد: رضاخان همان کاری را که انگلیسیها می‌خواستند به دست انگلیسیها انجام دهند، به دست ایرانیها خواهد کرد.

در 12 شهریور 1301 ایشان در گزارشی برای کرزن می‌نویسد: باید پیوسته به خاطر سپرد که ملاک نهایی مناسبات ما با ایران، تهران است و اینکه یکپارچگی تمامی امپراطوری ایران به طور کلی و در درازمدت برای مصالح بریتانیا مهم‌تر است تا تفوق محلی هر یک از دست‌پروردگان ویژه ما.

در گزارش دیگری در 10 ژانویه 1923/ 19 دی 1301 پس از اطمینان از برخی پیشرفتهای رضاخان می‌نویسد: اینک هنگام آن رسیده است که پیوندهایمان را با دست‌پروردگان محلی شل کنیم و پشتیبانی از وزیر جنگ (رضاخان) قطعاً به معنی سلب دوستیهای محلی ما است که دشوارترین و مهم‌ترین آنها البته شیخ محمره (خزعل) است.

در گزارش دیگری آورده است، رضاخان می‌تواند موهبتی برای ما باشد و اظهار نگرانی می‌کند که اگر رضاخان در کارهایش موفق نشود، دشمنان او در تهران فرصت می‌یابند تا برکنارش سازند.

در گزارشهای دیگری آمده است که رضاخان پس از آمادگی، مقامات انگلیسی را مطمئن می‌سازد که آماده عملیات موفقیت‌آمیز جنوب است. حیثیت او در خطر است و باید به جنوب برود.»

  • رضا شاه و راه آهن

مستندسازان تلاش بسیار میکنند تا راه اندازی خط راه آهن کشور را اقدامی کاملا بومی و ملی و کاملاً در جهت خلاف خواست بیگانگان مخصوصاً انگلیسیها معرفی کنند.

تعابیر سازندگان مستند در باره رضا شاه و خط آهن را بخوانید: ” راه آهن آرزوی دیرینه ی ایرانیان” ، ” سیاست رضا شاه این بود که هرگز از هیچکدام از دولت های خارجی وام نگیرد” ، نقشه راه آهن دوره قاجار به شدت مورد پسند انگلیسیها بود” ، “نظر رضا شاه درست بر عکس خواسته بریتانیا بود”، ” خط راه آهن ایران به نوعی ابراز استقلال ایران بود”، ” برای تامین هزینه خط راه اهن ر    ضا شاه مالیاتی غیر مستقیم بر روی برخی اقلام مصرفی گذاشت” ، ” نقشه راه اهنی که رضا شاه مد نظرش بود امکان هر گونه مقابله با تهدیدات انگلیس و شوروی را فراهم می کرد” و … تعاریف و تمجیدهای گوناگون برای القای اهمیت راه اهن و از آن مهمتر نحوه مدیریت رضا شاه بر این پروژه.
اما ماجرای راه آهن چه بود؟ آیا واقعا کار شاهان قاجار خلاف منافع ایرانیان بود و تنها اقدام رضا خان – که به زعم مستندسازان خلاف نظر انگلیسیها هم بود – در جهت تحقق منافع ایرانیان بود؟ چه کسی در نهایت بیشترین بهره را هم از این نقشه راه اهن زمان رضاخان برد؟
در پاسخ باید گفت، راه آهن در زمان احمدشاه قاجار هم به همین شکل مطرح شد؛ ان موقع نیز این بحث مطرح بود که راه اهن از شمال به جنوب کشیده شود، ولی با مخالفت احمدشاه مواجه شد.


مستندسازان تلاش بسیار میکنند تا راه اندازی خط راه آهن کشور را
 اقدامی کاملا بومی و ملی و کاملاً در جهت خلاف خواست بیگانگان مخصوصاً انگلیسیها معرفی کنند.

 او در توجیه سخن خود به منافع اقتصادی راه آهن اشاره کرده و گفته بود : «راه آهنی که به صلاح و صرفه ایران است، راه آهنی است که از دزداب زاهدان فعلی شروع می شود و مسیر آن به اصفهان و تهران باشد و از آنجا به اراک و کرمانشاه متصل شود، یعنی از شرق به غرب ایرن، چنانکه از زمان داریوش هم راه تجارت هندوستان در آسیا و سواحل مدیترانه همین راه بوده است و این راه برای ملت ایران نهایت صرفه را از لحاظ تجارت خواهد داشت؛ ولی راه آهن عراق به منجر خزر فقط جنبه نظامی و سوق الحیشی دارد و من نمی توانم، پول ملت را گرفته یا از کشورهای خارج وام گرفت و صرف راه آهنی که فقط جنبه نظامی دارد نمایم.»

البته خود مستند سازان هم به تنها مزیت راه اهن یعنی اهمیت سوق الجیشی راه اهن ترسیم شده توسط رضا شاه اعتراف کرده و میگوید « راه اهن امکان انتقال نیرو به مرزها را می داد »و تاکید هم می کند که این راه آهن « از هیچ شهر مهم و بزرگی جز تهران ، عبور نمی کرد».

با این اوصاف باید پرسید پس این راه آهن که هزینه آن از جیب ایرانیان میرفت و باعث شده بود زندگی به شدت بر آنان سخت شود، به چه درد مردم ایران میخورد؟ آیا آرزوی دیرینه ایرانیان استفاده از راه آهن برای سفرهایشان بود یا امکان انتقال نیروهای نظامی – و در سال 1320 نیروهای انگلیسی – از این راه آهن؟

نکته دیگر اینکه مستندسازان به دروغ عنوان میکنند که طرح نقشه راه آهنی که رضا شاه به آن تمایل داشت دقیقا در جهت خلاف نظر انگلستان بود. تنها به دو نکته در این باره اشاره میکنیم:

در سال 1912(1291ش.) در مجلس عوام انگلستان، زمانی که گفتگو بر سر مسئله راه آهن سراسری ایران به میان آمد،  لر کتر زین نایب السلطنه هندوستان که بعدها به عنون وزیر خارجه بریتانیا منصوب شد، گفت: «در مدت 20 سال تأیید کردند که هندوستان باید محاظ باشد، در یک حلقه کوهها و صحراها که بدون تلفات زیاد و پول غیرقابل عبور باشد.این سیاست، هندوستان را از هر جمله ای حراست کرده و هیچ ملتی حق عبور از این منطقه حمایت شده را نداشت؛ اما اگر این راه آهن، راه آهن غربی – شرقی ایران ساخته می شد، آن وقت تمام آن سیاست به خطا بوده و به ما می گویند، این اصول را نپذیرید که سیاست حقیقی هند عبارت است از باز کردن سرحدات آن به طرف مغرب»

نکته دوم اینکه مستند سازان مدام بر این طبل می کوبند که این نقشه به ضرر انگلیسیها بود. اما جالب است که بدانید « پس از افتتاح این راه آهن هم انگستان منافع بسیاری را از طریق این خط آهن بدست آورد. بعد از اینکه هیتلر در جنگ جهانی، با پیشروی های خود به سمت شوروی در حرکت بود، انگستان توانست از طریق ایران و خط آهن شمال جنوب کمک های خود را به شوروی برساند تا پازل پیروزی های هیتلر کامل نشود.»

البته آن روزی هم که در مجلس بحث نقشه راه آهن پیشنهادی رضا شاه مطرح شد، مخالفین مختلفی داشت که دکتر محمد مصدق شاخصترین آنها بود؛  مصدق هم بر این مطلب تاکید می کرد که این طرح توجیه اقتصادی ندارد و فشار زیادی را بر مردم تحمیل میکند. اما رضا شاه این طرح را به اجرا گذاشت.

البته گذاره دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد رضا خان برای احداث راه آهن نه به فکر پیشرفت ایران بود و نه مردم ایران و سرمایه ایرانی برایش اهمیتی داشت؛ او تنها به خود و بقای سلطنت خویش می اندیشید.

چنانکه در روزهایی که انگلیسیها با بهره گیری از همین راه آهن، به یاری شوروی شتافتند و رضا شاه را نیز از کار بر کنار کردند، بارها بر عدم تخریب راه آهن تاسف خورده بود. ملکه مادر در خاطرات خودش نوشته است: «یادم هست که رضا دو سه روز بعد از اشغال ایران به من گفت: تاجی جان ما خبط (اشتباه) بزرگی کردیم که پل ورسک را منهدم نساختیم، ما باید از‌‌ همان اواسط مرداد ماه که زمزمه حمله به ایران را شنیده بودم، اقدام به نابود کردن راه آهن می‌کردیم. رضا تا پایان عمر همیشه غبطه می‌خورد که چرا پل ورسک را، خراب نکرده و راه متفقین را نبسته است.»

  • رضا شاه و جریان نفت

ژست ضد انگلیسی دیگری که از رضا شاه ارائه میشود، اقدام او در لغو قراداد دارسی است. در این مستند تلاش شده است تا قرارداد دارسی را قراردادی ننگین به حساب آورد – که به عقیده راقم این سطور نیز این قرار داد در شان ملت ایران نبود – و دیگر اینکه تلاش شده است تا رضا خان را نجات دهنده این وضعیت و بهبود دهنده شرایط قرارداد نفتی با انگلیس با قرارداد 1933 معرفی کند.

حال آنکه به گواهی بانک جهانی و به گواهی مستندات موجود و متن دو قرارداد فوق، قراردادی که رضا شاه با انگلیسیها بست – قرارداد 1933 – بسیار خفت بارتر از امتیازنامه دارسی بود. به این گزارشهای بانک جهانی توجه کنید:
« ایران در عوض اعراض از حق خود در چارچوب امتیاز دارسی، یعنی تملک کلیه دارایی‌های شرکت، چه در داخل و چه در خارج ایران، که باید در سال 1961 بدون مطالبه هیچ غرامتی به آن واگذار می‌شد، هیچ غرامتی دریافت نکرد. امتیاز دارسی فقط 28 سال دیگر اعتبار داشت.» اضافه بر این، به موجب امتیازنامه دارسی، 10 درصد از مالکیت شرکت به ایران تعلق داشت، که با پرداخت 1 میلیون لیره (5 میلیون دلار) از آن خریداری شد. «در واقع، گزارش‌های مالی شرکت نشان می‌داد که ارزش دفتری دارایی‌های شرکت بالغ بر 46 میلیون لیره [230 میلیون دلار] و ارزش واقعی آنها بیش از 500 میلیون دلار است. بدین ترتیب، ایران نه 10 درصد بلکه فقط 1 درصد ارزش دارایی‌های شرکت را در قبال فروش سهم مالکیت خود دریافت کرد.»


آیا آتش زدن امتیازنامه دارسی یک ژست سیاسی و ظاهرسازی برای خوش خدمتی بیشتر به انگلیسیها نبود؟

دولت ایران همچنین شرکت نفت انگلیس و ایران را به مدت 30 سال از پرداخت مالیات بر درآمد معاف کرد. در عوض، شرکت نفت موافقت کرد که مبلغی برابر با 9 پنی به ازای هر تن بابت 6 میلیون تن اول، و 6 پنی به ازای هر تن اضافی در پانزده سال اول بپردازد. موافقت شد که این مبالغ در پانزده سال دوم به ترتیب به 15 و 9 پنی افزایش یابد. گزارش بانک جهانی خاطرنشان می‌سازد، «این مبالغ صرف نظر از هر گونه تغییر در سطح قیمت‌ها یا سود شرکت در طول 30 سال آینده ثابت می‌ماند.»

همچنین مدت اعتبار امتیاز 30 سال دیگر، یعنی تا سال 1993، تمدید شد، و حوزه امتیاز به 100 هزار مایل مربع کاهش یافت. «برغم کاهش وسعت حوزه امتیاز، این حوزه که محدوده حق انحصاری شرکت نسبت به همه ذخایر اثبات ‌شده نفت را مشخص می‌کرد، هنوز آنقدر وسیع بود که با هیچ معیاری در جهان امروز جور درنمی‌آمد.»

بانک جهانی در گزارش خود به هنگام مقایسه این دو قرارداد خیلی بی‌پرده و بدون ملاحظه سخن می‌گوید: «مقایسه شرایط این دو قرارداد و دستکاری واضح شرکت در گزارش مالی سال 1931 ثابت می‌کند که قرارداد سال 1933 از لحاظ اقتصادی منطقی و به سود ایران نبود. با در نظر گرفتن همه جوانب، مطلوبیت امتیاز جدید برای ایران به وضوح کمتر از امتیاز دارسی بود.»

خلاصه اینکه قرارداد سال 1933 یک خیانت تمام عیار بود. لغو امتیاز دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد سال 1933 را باید بزرگترین خیانت رضا شاه به ایران و حقوق حقه آن و بزرگترین خوش‌خدمتی به اربابان و حامیان انگلیسی‌اش دانست.  دکتر مصدق نیز در خاطراتش بارها به این اقدام حمله میکند.

با این حال بازهم باید رضا شاه را منجی اوضاع نفتی معرفی کرد؟ آیا آتش زدن امتیازنامه دارسی یک ژست سیاسی و ظاهرسازی برای خوش خدمتی بیشتر به انگلیسیها نبود؟

  • رضا شاه و اطرافیان نزدیک و قابل اعتمادش

یکی دیگر از مواردی که در فیلم به صورت بسیار مضحکی توجیه میشود، برخورد رضا شاه با اطرافیان نزدیک و دوستانی بود که او را به قدرت رسانده بودند. روایت مضحک مستندسازان من و تو از برخورد رضا شاه با معتمدان نزدیکش را ببینید:

« دولتمردانی که در به قدرت رسیدن رضا شاه و تثبیتش نقش داشتند و بعدها سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم خورد.» این روایت مضحک و بی شرمانه مستندسازان « من و تو » از بی رحمانه ترین اقدامات رضا خان با نزدیکترین معتمدان و دوستان خود است. دولتمردانی که سرنوشت قتل آنان در مستند ” رضا شاه ” به این شکل توصیف میشود که «سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم خورد»؛ به همین راحتی؛ مستندسازان به همین سادگی از کنار جنایات رضا شاه در حق دولتمردان معتمد خود می گذرد.

مستند از محمد علی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش، فیروز میرزا نصرت الدوله، سردار اسعد بختیاری و علی اکبر داور نام می برد؛ اما سرنوشت اینان چه بود که مستندسازان به راحتی از آن گذر میکند:
به طرز شگفت انگیزی در می یابیم که هر 4 نفر کشته شده اند؛ بله؛ رضا شاه که با نزدیکان خود و برخی را در زندان به طرز فجیعی به قتل رسانده بود، بی شک نمیتوانست احساس ترحمی و انسانیتی نسبت به آیتالله سید حسن مدرس، برجسته ترین مخالف خود داشته باشد؛ مستندسازان با وقاحت تمام از کشته شدن این افراد به راحتی میگذرد و تنها به گفتن اینکه «سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم خورد » بسنده می کند؛ نه سخن از زندان و تبعید به میان می آید و نه حرفی از پزشک احمدی و آمپول مخصوص وی زده میشود.

 
علی اکبر داور

عبدالحسین تیمورتاش
 
فیروز میرزا نصرت الدوله
 
جعفر قلی‌خان سردار اسعد
افراد فوق توسط رضاخان به قتل رسیده اند
مستندسازان با وقاحت تمام از کشته شدن این افراد به راحتی میگذرند
 و تنها به گفتن اینکه «سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم خورد » بسنده می کند؛
 نه سخن از زندان و تبعید به میان می آید و نه حرفی از پزشک احمدی و آمپول مخصوص وی زده میشود.

این جنایت بی رحمانه در حق نزدیکترین دوستان رضاخان و کسانی که او را در رسیدن به قدرت یاری کردند، صورت گرفت؛ حال باز هم مستندسازان میتوانند رضا خان را طرفدار آزادی و آزاد اندیش و به فکر ترقی ایران بنامند. چون طرفدار ترقی ایران بود، بهترین وزرای خود را به تیغ جلاد و آمپول پزشک احمدی سپرد؟

جالب اینجاست که مستند سازان در ادامه مستند خود اشاره میکنند که با « از هم پاشیدن حلقه معتمدان و بارسنگین اداره کشور به دوش رضا شاه افتاد»؛ این اوج وقاحت مستندسازان است؛ خود رضا شاه حلقه معتمدانش را به قتل میرساند و حال از او ستایش میشود که « بار سنگین اداره کشور را به تنهایی به دوش کشیده است». یاللعجب!

  • رضا شاه و برکناری اش

مستند سازان ” رضا شاه ” در توضیح ماجرای کنار رفتن رضا شاه به چند نکته اشاره می کنیم:
–    راوی مستند، مدام از ارتش رضا شاه و قدرت رضا شاه در ایجاد و مدیریت ارتش نوین سخن میگوید؛ اما خود اعتراف می کند که ارتش ایران ظرف کمتر از 48 ساعت از پا نشست! جالب است: از آغاز مستند تا اینجا مدام بر این طبل کوبیده می شود که رضا شاه یک نظامی و مقاوم است و ارتش را به بهترین شکل بوجود اورده است؛ و حال در نخستین محک جدی این ارتش مشخص میشود که چه کسی در او غش بوده است. ارتش نوین رضا شاه، به فرماندهی رضا شاه، کمتر از 48 ساعت از پا می نشیند! واقعا چه باید گفت. اقتدار ارتشی که رضا شاه بوجود آورده و خود مدیریت میکرد این بود؟ این مدیریت رضا شاه را چگونه باید ستود که مدام از آن تقدیر میشود؟

اوج خفت و خواری ایران و ایرانی در دوره رضا شاه کبیر (!) را در فایل زیر  ببینید:

–    روایت مضحک دیگر در ماجرای برکناری رضا شاه است. فایل زیر را ببینید:

« رضا شاه برای حفظ دودمانش که سرنوشت ایران بدان گره خورده بود» !!! واقعا عجیب است. سرنوشت ایران به دودمان پهلوی گره خورده است. سبک دیگری از توجیه اقدامات خودخواهانه رضا شاه به معرض بینندگان این مستند ارائه میشود. وقتی مستند سازان دلیلی نمی یابند که تصمیم انگلیس برای برکناری رضا شاه را رسما بیان کنند مجبورند آسمان و ریسمان به هم ببافند. «حفظ دودمان پهلوی که سرنوشت ایران بدان گره خورده بود»!!

گفته میشود که استعفا را فروغی پیشنهاد داده و رضا شاه با پذیرش آن « استقلال ایران را تضمین کرد». واقعاً در برابر این دروغهای آشکار چه باید گفت. کافی است نگاهی بیندازید به آخرین پیامی که بریتانیا به رضاخان داد:
«ممکن است اعلی‌حضرت لطفاً از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلی‌حضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد».  واقعا از این پیام، استقلال ملت و دولت ایران برداشت میشود؟ آیا از این پیام قاطعیت رضا شاه در برابر بیگانه برداشت میشود؟

–     رضا شاه چگونه به تصمیم خودش کنار رفته بود، در حالی که نه اجازه داشت در ایران بماند! نه اجازه داشت مقصد سفرش را خودش انتخاب کند ، که به اعتراف مستندسازان، انگلیسیها آن را معین میکردند! نه فرزندش چندان استقلال داشت که پدر را در ایران نگه دارد! این چه مدل استقلالی بود که این پدر و پسر پهلوی برای کشور حفظ کرده بودند؟


رضا شاه چگونه به تصمیم خودش کنار رفته بود، در حالی که نه اجازه داشت در ایران بماند!
نه اجازه داشت مقصد سفرش را خودش انتخاب کند ، که به اعتراف مستندسازان، انگلیسیها آن را معین میکردند!
نه فرزندش چندان استقلال داشت که پدر را در ایران نگه دارد! این چه مدل استقلالی بود که این پدر و پسر پهلوی برای کشور حفظ کرده بودند؟

پایان کلام:
این مستند، جای نقد بسیار دارد؛ اگر نبود محظور راقم این سطور در اطاله مطلب و رعایت حال خوانندگان، بی شک این امکان وجود داشت برای مستند 105 دقیقه ای، بیش از 105 صفحه مطلب نگاشته شود؛ در این جا تنها به چند مورد محدود اشاره شد و از بسیاری از مطالب پرهیز شد. مستند از دو جنبه قابل نقد بود؛ از جنبه آنچه گفته شده و از بعد آنچه گفته نشده است. در این جا تنها به جنبه نخست اشاره ای بسیار کوتاه شد.

در پایان در تبیین بهتر رابطه و نگاه رضا خان و بریتانیا به یک سند اشاره و کلام را پایان میبریم. این سند که در اردیبهشت ماه سال 1312 ش و با نمره 3391 از دفتر مخصوص رضاخان، صادر گردیده است درباره موافقت رضاشاه با انتصاب «جوفرى فاوست تیلر اسکوایا» به مقام ویس قنسولى انگلستان در زابل است، و متن آن به شرح زیر مى‏باشد:

« با تأییدات خداوند متعال ما پهلوى شاهنشاه ایران به حکومت سیستان امر و مقرر مى‏داریم که چون اعلیحضرت پادشاه انگلستان به موجب فرمان مورخ پنجم فوریه یکهزار و نهصد و سى و سه جوفرى فاوست تیلر اسکوایا را به سمت ویس قونسولى در قونسولگرى انگلیس در زابل منصوب داشته ‏اند و موافقت ما نیز با این انتخاب حاصل است لهذا در انجام مطالب مأموریتى مشارالیه لدی ‏الحاجة مطابق عهود مقرره لازمه مساعدت و همراهى را بنماید و امتیازات مربوطه را مرعى دارد. به تاریخ دهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و دوازده»

مشرق نیوز

نظرات  (۵)

09 Khordad 94 ، 11:07 قاسم رحیم زاده
این مطلبو خودم تو یه مقاله خوندم ظهر یکی از روزهای گرم تابستان حبیب الله خان رشیدیان مخفیانه از درب پشتی سفارت انگلستان در تهران خارج شد و به سمت نقطه نامعلومی حرکت کرد. او معمولا اخبار و گزارشهای جدید خود را به مقامات سفارت تسلیم می کرد و مجددا جهت تهیه گزارش و اطلاعات به مراکز مورد نظر آنها سر می کشید. مدتی قبل کلنل فریزر از او خواسته بود با حضور در خانه حبیب الله خان عین الملک که از سران بهاییان بود از مسائل و اتفاقاتی که در آنجا رخ می داد برای او گزارش هایی تهیه کند.عین الملک فرزند محمدرضای قناد مباشر و کاتب آثار عباس افندی معروف به عبدالبهائ بود و در زمره اصحاب راز او به حساب می آمد. چیزی از ورود رشیدیان به منزل عین الملک در خیابان کوشک و آغاز صحبت های آنها نگذشته بود که پیشخدمت پیغام آورد که فردی به ظاهر هندی خواهان ملاقات با عین الملک است.
با ورود آن فرد، عین الملک او را به رشیدیان معرفی کرد: جناب اردشیر جی از دوستان و همکاران صمیمی ما می باشند و به این ترتیب باب آشنایی آن دو با یکدیگر گشوده شد. در یکی از جلسات مشترک این سه تن روزی اردشیر جی از عین الملک خواست که ضمن مشورت با محفل بهاییان ، صاحب منصب بلند قامتی را از بین نیروهای قزاق که شیعه اثنی عشری خالص نباشد به او معرفی کند. اردشیرجی مجددا تاکید کرد که «آن فرد نباید شیعه اثنی عشری خالص باشد». عین الملک می دانست که در چنین مواردی انگلیسی ها دنبال کسی می گردند که با او از نزدیک همکاری کنند، چرا که معمولا کارکنان سفارت انگلیس و نزدیکان به سیاست آنان از بین غیرمسلمانان و غیرشیعیان انتخاب می شدند. عین الملک پس از بررسی و مشورت با محفل بهاییان ، قزاقی به نام رضا را مناسب ترین فرد برای معرفی به اردشیر جی یافت. فرد نامبرده علاوه بر این که قزاق بود، در محله باجمالوها که ساکنان آن عمدتا علی اللهی بودند سکونت داشت و در مجالس حاجی آخوند بابی نیز حاضر می شد. اردشیر جی در اولین برخورد، وی را فردی مناسب برای منظور خود یافت و تعلیم و تربیت او را آغاز کرد. وی در وصیت نامه خود می نویسد: «در اکتبر سال 1917بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد... از مدت ها قبل من جزییات مربوط به کلیه صاحب منصبان ایرانی واحدهای قزاق را بررسی کرده و تعدادی از آنها را ملاقات نموده بودم.
.. به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را برایش تشریح می کردم.
.. اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش می داد و برای رفع خستگی چای دم می کرد که می نوشیدیم.
« اردشیر جی ضمن تشریح مذاکرات خود با رضاخان به بی اثر شدن قرارداد 1919 و زمینه سازی های خود در خصوص کودتای نظامی در ایران اشاره کرده و اذعان می دارد که او معرف رضاخان به آیرونساید بوده است. با سقوط امپراتوری تزاری در روسیه و عقب نشینی موقت آنها از عرصه سیاسی ایران ، انگلستان که از دیر باز در پی سلطه مطلق بر کشور ما بود موقعیت را برای تحقق ایده های سلطه طلبانه خود مساعد دید. به این منظور ابتدا لرد کرزن وزیرخارجه انگلستان طرح مستعمره کردن ایران را با پیش کشیدن موضوع قرارداد 1919 مطرح کرد. براساس این قرارداد مالیه و قشون ایران در ازای وام اندکی در اختیار انگلستان قرار می گرفت. تحقق قرارداد مستلزم حضور نیروهای انگلیسی در ایران و انجام هزینه هایی در راستای بازسازی قشون و مالیه ایران بود که در آن شرایط از دید برخی مسوولان هیات حاکمه انگلستان عملی نبود. به همین جهت مباحث مختلفی درکمیته شرق و کمیته ایران پیرامون قرارداد 1919 وراه حل های دیگر مطرح شد که با شکست قرارداد 1919منجر به پیگیری سایر راهها گردید.» مخالفان طرح کرزن که پایگاهی قوی و قدیمی در ایران داشتند معتقد به انجام یک کودتای نظامی توسط نیروهای ایرانی بودند. محاسن این طرح برای انگلیسی ها عبارت بود از :
1- عدم حضور آشکار در ایران و اجرای مقاصد خود توسط عوامل ایرانی (بدیهی است که این امر مانع از بروز رشد احساسات ضدانگلیسی در ایران می شد).
2- صرفه جویی اقتصادی به جهت بهره برداری از منابع مالی ایران جهت سرو سامان دادن به اوضاع کشور و تامین امنیت غارتگران بین المللی.
3- رهایی از هزینه های سرسام آور ناشی از حضور نیروهای انگلیس در ایران.
4- تضمین سلطه درازمدت خود بر ایران با اتکائ بر رژیمی وابسته.
منافعی که انگلیسی ها به شدت در جهت حفظ آن در ایران تلاش می کردند عبارت بود از :
الف ) جلوگیری از بسط نفوذ کمونیسم در سرزمینهای تحت سلطه آنها و مناطقی نفتی خاورمیانه.
ب ) حفظ شعبه تلگراف هند و اروپا و کمپانی تلگراف هند و اروپا.
پ ) بانک شاهنشاهی.
ت ) تجارت دریایی در خلیج فارس.
ث ) شرکت نفت ایران و انگلیس.
ج ) امتیاز شرکت لینچ بروس در کارون و جاده اهواز به اصفهان.
چ ) امتیاز سندیکای راه آهن در ایران.
باتوجه به امتیازات فوق ، دستگاه های رسمی و غیررسمی وابسته به انگلستان در ایران به کار افتاد تا زمینه های انجام کودتا را فراهم کند.
گام اول برای انجام کودتا، یافتن یک نظامی مطمئن برای سپردن رهبری ظاهری کودتا به دست او بود که با یافتن رضاخان عملی شد. شرط اردشیر جی با عین الملک هویدا در خصوص مشخصات این فرد قبلا ذکر شد (قزاق بودن و شیعه اثنی عشری خالص نبودن) دقت در این دو شرط، پرده از روی نقشه های انگلستان در ایران برمی دارد.
در بین قوای نظامی موجود در ایران ، نیروهای قزاق از اساس نیرویی وابسته به بیگانه بودند و نفوذ روس و انگلیس در آنها در حد بالایی به چشم می خورد. این وضعیت در نیروهای ژاندارم که هم تحصیلکرده بودند و هم از روحیات و تعصبات ملی بیشتری برخوردار بودند، حاکم نبود. بنابراین قوای قزاق راحت تر سلطه بیگانه را می پذیرفتند و گوش شنوایی در مقابل فرامین آنها داشتند. همچنین از آنجا که اسلام و تشیع محکمترین مانع بر سر راه نفوذ انگلستان در ایران بود و می بایست برای سلطه کامل بر ایران ابتدا بساط تشیع را برچید، شرط دوم مطرح شد. مجری این سیاست نه تنها باید فاقد هر نوع تربیت ملی و دینی باشد بلکه به واسطه انحرافات اخلاقی و دینی می بایست آمادگی فروش کشور به بیگانه و نابودی فرهنگ دینی را داشته باشد.
نگاهی به پیشینه رضاخان نشان می دهد که او از همه لحاظ حایز شرایط فوق بود. پرونده رضاخان از لحاظ اخلاقی مشحون از اقدامات زشت و ناپسند نظیر دزدی ، باج گیری ، میگساری و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم بود. چنین فردی برای رسیدن به تمایلات نامشروع خود تن به هر کاری می دهد. مضافا این که از لحاظ دینی نیز مشکوک به ارتباط با بهاییت و یا علی اللهی گری بود که اباحی گری خمیر مایه اصلی آموزه های آنان است. حضور رضاخان در جلسات حاجی آخوند بابی و اقدامات عملی او علیه مذهب و تعالیم دینی بهترین موید این نظریه است که او تعلق خاطری به تشیع اثنی عشری و اساسا اسلام نداشت.
رضا شاه مرد بود مرد شما هر غلطی بکنید مردم میدونن رضا شاه کی بود و چه آدم بزرگی بود شما عددی نیستی در موردش حرف بزنی نون به نرخ روز خورها ساندیس خورها ی وطن فروش
08 Mehr 94 ، 14:28 داریوش
اگر رضاه شاه بزگ نبود ایران هم نبود. کاش در مدت حکومتش آخوند رو هم نیست و نابود کرده بود.
به امید بازگشت شاهزاده پهلوی
آره ، رضاخان مرد و بزرگ بود چون عمرش کفاف نداد که حجاب از سر خواهر و مادرتون ( در کل ناموستون) برداره . خواهر و مادرت رو بزار جای اونی که بزور حجاب از سرشون برمیداشتن.
آره ، رضاخان مرد و بزرگ بود چون عمر بچه اش کفاف نداد که دوباره با ماشینش تو خیابونا دور بزنه و هر دختری رو که خوشش اومده (حتی زن شهردار) بزور سوارش کنه و ... (به خاطرات ارتشبد فردوست مراجعه شود) و پدرش مثل بز نگاه کنه.ناموس خودت رو بزار جای اون زنها و دختران بیچاره.

اگر واقعا" و از صمیم دل به خوب بودن رضاخان اعتقاد داری ، انشاالله خداوند شما و خانواده هایتان را با رضاخان پهلوی محشور کند و منه سرتاپاتقصیر رو با خمینی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.