ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «منتظری» ثبت شده است

ششم فروردین ماه، بیست و چهارمین سالگرد عزل آقای منتظری

«آیت الله خمینی معصوم نبودند و اشتباه هم داشته‌اند» این یکی از جملات آقای منتظری است پیرامون حضرت امام که بعد از ماجرای اهانت به امام خمینی در زمان فتنه هشتاد و هشت گفتند

ما که عاشق امام خمینی هستیم، هرگز ایشان را معصوم و بدون اشتباه نمی‌دانیم، اما اگر قرار باشد درباره افراد قضاوت کنیم و مثلا اشتباهات امام خمینی را بگذاریم کنار اشتباهات آقای منتظری و بعد اشتباهات آنها را هم ردیف هم قرار بدهیم، در این صورت هم به امام خمینی ظلم کرده‌ایم و هم به آقای منتظری. بعد هم لابد آدم‌هایی می‌گویند«حالا که هردو اشتباه می‌کردند، پس حق با هر دوی آنهاست و می‌توان همزمان هم خط امام بود و هم خط آقای منتظری!» پس بهتر است عدالت را درباره امام و آقای منتظری رعایت کنیم و اشتباه آنها را با همدیگر مقایسه کنیم و ببینیم آیا اشتباهات آنها در یک سطح و به یک اندازه است؟!

یکی از اشتباهات بزرگ امام خمینی که اشتباهات و مشکلات بعدی را در پی داشت، دستور ایشان...

۵۰ نظر 06 Farvardin 92 ، 02:53
امین داوری

بین امام خمینی و قذافی نامه‌هایی رد و بدل شده است که خواندن آنها بعد از گذشت این همه سال جالب و عبرت آموز است. امروز مرور دوباره این نامه‌ها به خوبی تفاوت راه، هدف، مکتب، جهان‌بینی و حتی شعارهای این دو مرد را نشان می‌دهد و همین‌طور عزت و عظمت امام و سرنوشت فلاکت‌بار و تحقیرآمیز قذافی را.

همچنین گذشت زمان ثابت می‌کند که امام چگونه محکم و استوار بر سر آرمان‌هایش ایستاد؛ و قذافی چطور علی‌رغم همه شعارها و ادعاهایش مبنی بر ایستادگی در مقابل استکبار و استعمار، صهیونیست‌ها و دشمنان اسلام،  به دوست صمیمی همان‌ها تبدیل شد.

تنها نامه قبل از انقلاب امام به قذافی مربوط به تاریخ 26 مهر 1357 است که به ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر اشاره دارد: «پس از اهداى سلام و تحیت؛ قضیه جناب حجت الاسلام آقاى صدر به شکل معمایى مرموز درآمده است. بستگان ایشان پس از بررسى مى‏گویند در لیبى هستند. چون جناب ایشان مورد احترام و محبت روحانیون و دیگر جناحها هستند و این امر موجب نگرانى آنهاست مقتضى است در آن اهتمام نمایید. و از دولت خودتان بخواهید ما را از سلامت ایشان و محل اقامتشان مطلع نموده نگرانیها را رفع کنند» (صحیفه امام، جلد چهار صفحه 45)

قذافی بعد از انقلاب نامه‌های متعددی را به مناسبت‌های مختلف (پیروزی انقلاب، سالگرد پیروزی انقلاب، شهادت شهیدان مطهری، رجایی، باهنر، صدوقی، فرماندهان نظامی، زلزله بافت کرمان و …) به امام نوشت. وی چند روز پس از انقلاب با فرستادن نخست وزیرش به ایران حتی خواستار سفر خود به ایران جهت دیدار با امام خمینی شد که البته موفق نشد!

۴ نظر 02 Farvardin 92 ، 02:02
امین داوری

سال گذشته در چنین روزهایی بود که مصاحبه‌ای از دکتر صدرالدین صدر پسر امام موسی صدر خواندم که با مظلومیت خاصی می‌گفت:« چیزی که دردم را بیشتر می‌کند اینست که من همیشه فرض می‌کنم اگر جای ماها برعکس بود- یعنی آقای صدر اینجا بود و یکی از ماها ( نمی‌خواهم بگویم مسوولان، رهبران یا سران) گرفتار آقای قذافی بودند – چی می‌شد؟! آقای صدر چه کار می‌کردند؟… دیگر حرفی ندارم درباره این مساله. هر چه بیشتر حرف بزنم، بیشتر خودم را محکوم می‌کنم! برای انکه آخر آخر خط را که می‌بینم، آخر حساب و کتاب را که نگاه می‌کنم، می‌بینم 29 سال گذشته و بابا هنوز پشت میله‌های زندان است. این چی می‌گوید؟ این، محکوم می‌کند ما را!»

مدتهاست که با دیدن و شنیدن و خواندن این دردها، از خود می‌پرسم چرا معمای امام موسی صدر همچنان باید برای ما پیچیده باشد؟ چرا آدم احساس می‌کند که این مساله برای عده‌ای از مسئولان کشور آنچنان مساله مهمی نیست که فکرشان را مشغول کند؟ …

اگر نگاهی به روند اقدامات ایران در خصوص رهایی امام موسی صدر بیندازیم متاسفانه با موارد و خاطراتی روبرو می‌شویم که بسیاری از شعارها و اقدامات انجام شده به کلی زیر سوال می‌رود. خاطراتی از جنس اینکه بعضی از انقلابیون خود در ماجرای ربودن امام موسی صدر نقش مستقیم داشته‌ و یا اینکه افرادی در داخل کشور از پنهان ماندن نام و یاد او احساس رضایت می‌کردند و یا آدمهایی مخالف پیگیری ماجرای او بودند؟!…

نهم شهریور ماه، سالروز ربوده شدن امام موسی صدر است. احتمالا  باید مثل سالهای گذشته، از در و دیوار و رادیو و تلویزیون و رسانه‌ها بشنویم که امام موسی صدر در قم به دنیا آمد، به لبنان رفت، رهبر شعیان لبنان شد و در نهایت توسط معمر قذافی ربوده شد و البته وظیفه انسانی و شرعی خود می‌دانیم که برای گرامیداشت یاد و خاطره آن مرد بزرگ مراسمی بگیریم و یادش را گرامی بداریم. اما به ندرت صحبت از آدمهایی می‌شود که در این 30 سال از هیچ اقدامی در جهت پنهان ماندن نام و یاد امام موسی صدر فروگذار نکردند. در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان ادعا کرد که این افراد لااقل برای حل شدن مساله امام هیچ اقدامی نکردند! اینان همانهایی هستند که بنا به اسناد و مدارک معتبر از دشمنان امام موسی صدر بوده و در محافل و مجالس مختلف نیز به این دشمنی خود اعتراف کرده بودند. دسته‌ای از آنها، بزرگانی بودند از نسل مسئولان و رهبران انقلاب که در سالهای نخست پیروزی انقلاب بخاطر قدرت و موقعیت خود بیشترین سعی و تلاش خود را در پنهان ماندن وضعیت امام موسی صدر انجام دادند. نمونه بارز این افراد حسینعلی منتظری است که کینه و بغض عجیبی نسبت به امام موسی صدر در سینه داشت.

دکتر صادق طباطبایی (سخنگوی دولت موقت و از بستگان امام موسی صدر) با ذکر خاطره‌ای در این خصوص می‌گوید:« ماه‌های اول انقلاب، بودند کسانی که به دلیل ارتباطات سیاسی و عاطفی که با جناب معمرخان قذافی داشتند و از «کمک‌های بی‌دریغ» او به انقلاب «مهجور» اسلامی در آن روزگار، هم منتفع بودند و هم آن را ضامن حفظ انقلاب در برابر مستکبران می‌پنداشتند، با صراحت اظهار می‌داشتند که ما نباید مصالح یک ملت و یک انقلاب به این عظمت را فدای روشن کردن سرنوشت نامعلوم یک شخصیت هر چند مهم و برجسته کنیم. زمانی که قرار شد کمیته بین‌المللی حقوقی و اطلاعاتی، که بر اساس مقاوله‌نامه امضا شده بین دولت ایران و دولت قذافی به سرپرستی این جانب برای مذاکره با مقامات لیبیایی عازم آن کشور شود، درست ساعاتی قبل از حرکت اعضای کمیته به لیبی، نماینده مستقر آقای قذافی در بیت یکی از مراجع در قم اعلام داشت که دولت لیبی از پذیرفتن و استقبال این گروه معذور است؛ طی مصاحبه‌ای اعلام کردم که امام خمینی بر انجام این سفر بسیار تأکید دارند. بعد از ذکر انصراف اینجانب از عضویت کمیته تحقیق و اعلام نظر مؤکد امام برانجام این سفر، ظاهرا نمی‌بایست مانعی دیگر برای انجام این سفر تحقیقاتی از جانب دولت عظمای آقای قذافی اظهار می‌شد. همین‌طور هم شد. از جانب آقای قذافی مانعی اعلام نشد؛ ولی همان مرجع عالیقدر به توصیه و اظهار نگرانی‌های همان مقام لیبیایی مستقر در بیت ایشان شبانه و با عجله خود را به تهران و به امام رسانده و از تبعات سفر روشنگر کمیته مذکور بر روابط دو کشور و زیان‌هایی که از آن رهگذر متوجه انقلاب نوپای اسلامی خواهد شد و بهره‌هایی که دولت مستکبر ایالات متحده از تیرگی روابط ایران با دولت انقلابی و ضدامپریالیستی لیبی خواهد برد، شدیدا اظهار نگرانی کردند. امام خمینی که از روابط خاص افرادی از بیت این مرجع عالیقدر با رهبر لیبی و نوع و میزان این روابط آگاهی داشتند، طی دیداری خصوصی و صمیمی با من مرا قانع کردند، که بهتر است انجام این سفر کمی به تعویق افتد؛ خاصه آنکه از سنگ‌اندازی‌ها و کارهای ایذایی افراد ذکر شده نسبت به این جانب نگران بودند.» بله آقای منتظری آنروزها پیگیری مساله امام موسی صدر را خدمت به آمریکا می‌دانستند و وظیفه شرعی و انقلابی خود می‌دانستند که برای مبارزه با آمریکا مانع آشکار شدن مساله امام موسی صدر باشد!

البته برعکس جناب آقای منتظری که ماجرای امام موسی صدر را مساله‌ای مهم نمی‌دانست، امام خمینی از همان روزهای نخست ربوده شدن امام موسی صدر، نسبت به این جنایت واکنش نشان دادند بطوریکه در تاریخ 10 و 20 شوال 1398 قمری، به ترتیب به یاسر عرفات و حافظ اسد تلگرام می‌زند و از آنان می‌خواهد تا هرچه زودتر برای روشن شدن وضعیت امام صدر اقدام کنند و نتیجه را به او اطلاع دهند. در بخشی از پیام امام به حافظ اسد آمده است:«از جنابعالی تقاضا دارم که این موضوع را با سران کشورهایی که در قضیه فلسطین اجتماع کرده‌اند، در میان بگذارید و اهتمام آنان را جلب نمایید.»(صحیفه نور، ج 3 ص 749) پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، مساله امام موسی صدر جزو نگرانی‌های امام خمینی به شمار می‌آمد تا جاییکه ایشان هرگز اجازه ملاقات به قذافی ندادند، هرچند در داخل ایران گروهی از دوستان قذافی با حمایت همه جانبه آقای مرجع تقلید و حضرت صدراعظم، تلاشهایی را برای عادی سازی  روابط با لیبی آغاز کرده بودند! البته علی‌رغم تلاشهای این عده، دولت موقت روابط سردی با لیبی داشت و شرط اساسی برای برقراری روابط حسنه با لیبی را مشخص شدن وضعیت امام موسی صدر اعلام کرده بود. اما متاسفانه با آغاز جنگ تحمیلی و اصرار رفقای ایرانی قذافی، روابط با لیبی برقرار شد. این افراد دائما این تفکر را القا می‌کردند که رابطه با لیبی و پرونده امام موسی دو مساله مجزا هست و می توان هم با لیبی ارتباط داشت و هم پرونده امام موسی صدر را پیگیری کرد. پس از جنگ و آغاز دوران سازندگی نیز، ما شاهد بهبود روابط با لیبی بودیم و متاسفانه هیچ اقدام مناسبی در خصوص حل مساله امام موسی صدر صورت نگرفت.

همزمان با روی کار آمدن دولت اصلاحات و باتوجه به قرابت سببی آقای خاتمی با امام موسی صدر، بار دیگر امیدها به پیگیری این مساله بیشتر شد. اما در یک اتفاق عجیب و با دستور خاتمی، محمد علی ابطحی به عنوان نماینده تام‌الاختیار رییس‌جمهور در این مساله انتخاب شد که از همان ابتدا، انتخاب او با مخالفت خانواده امام صدر و دوستداران ایشان مواجه شد. آنها عقیده داشتند که پیگیری این مساله نیازمند حضور فردی قوی‌تر و مطمئن‌تر در مذاکرات است. به هر حال ابطحی سه بار به لیبی سفر و با قذافی دیدار کرد، اما او همچنان همان حرفهای همیشگی‌اش را تکرار می‌کرد. وقت کشی طرف لیبیایی و عدم همکاری مقامات آن کشور و نیز ضعف دیپلماتیک طرف ایرانی در این مذاکرات، باعث شد که در سال 82 خانواده امام موسی صدر از دولت آقای خاتمی بخواهد که این مذاکرات را متوقف سازد! آقای خاتمی هم که گویا از برخورد خانواده امام موسی صدر ناراحت و پریشان شده بود، دستور توقف مذاکرات را صادر کرد. پس از آن در اسفند سال 83 جمع زیادی از مراجع تقلید، روحانیون، نمایندگان مجلس، فعالان سیاسی، هنرمندان و نویسندگان در نامه‌ای سرگشاده چهار خواسته خود را با آقای خاتمی در میان گذاشتند:

  • طرح رسمی پرونده از سوی ایران در مجامع بین‌المللی حقوق بشر
  • پیگیری قضایی پرونده از سوی ایران در محاکم بین‌الملل
  • بسیج اطلاعاتی کشور جهت کشف تمام حقایق ماجرا
  • اتخاذ تدابیر دیپلماتیک شایسته جهت ابراز نارضایتی ایران از عملکرد دولت لیبی

اما متاسفانه این نامه نیز که امضای رجال همه جناح‌های سیاسی کشور را به همراه داشت، با سکوت و بی‌توجهی خاتمی روبرو شد. خانم ربابه صدر خواهر امام موسی صدر در تاریخ 8 شهریور 84 و در مصاحبه با خبرگزاری ایلیا و در پاسخ به این سوال که :« نتیجه اقدامات دولت آقای خاتمی در این خصوص چه بود؟ گفت: «آرزوی ما این بود که آقای خاتمی خود، لااقل در آخرین روزهای دوران ریاست جمهوری، به نامه نخبگان و نیز سوالات افکار عمومی و دوستداران امام صدر پاسخ و نتیجه اقدامات خود را شرح دهند. اما متاسفانه چنین نشد. تا آنجایی که من به عنوان مدیر سابق موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر خبر دارم، آقای خاتمی و دولت ایشان، جز اجرای گفتگوی بی‌ثمر با رژیم قذافی، یعنی عملا ادامه همان وقتکشی‌های دوران آقای هاشمی رفسنجانی، هیچ کار خاصی انجام ندادند! آیا شما در سرویس سیاسی خبرگزاری ایلنا، هیچ به یاد می‌آورید که دولت آقای خاتمی، در تمامی دوران 8 ساله خود، حتی یک بار سفیر لیبی در تهران را به وزارت امور خارجه احضار و یادداشت اعتراض ایران را به وی تسلیم کرده باشد؟ آیا به یاد دارید که نمایندگان ایران در مقرهای اروپایی و نیویورک سازمان ملل، هیچگاه این پرونده را در مجامع حقوق بشری طرح کرده باشند؟ »

البته باید اعتراف کرد که پس از روی کار آمدن دولت آقای احمدی ن‍ژاد نیز تلاش موثری جهت حل مساله امام موسی صدر صورت نگرفت و متاسفانه ایشان نیز همان اشتباهات دولتهای قبلی را تکرار نمود و به مذاکره بی نتیجه با معمر قذافی بسنده کرد. به هر حال با گذشت 30 سال، ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر همچنان به صورت معمایی برای دوستان و شیفتگانش باقیمانده است. با این وصف یکبار دیگر مصاحبه پسر امام موسی صدر را بخوانید:«اگر جای ماها برعکس بود- یعنی آقای صدر اینجا بود و یکی از ماها (نمی‌خواهم بگویم مسوولان، رهبران یا سران) گرفتار آقای قذافی بودند – چی می‌شد؟! آقای صدر چه کار می‌کردند؟»

آهستان

۱۱ نظر 10 Esfand 91 ، 13:37
امین داوری

روز جمعه 29 آذر 1387، آقای ابراهیم یزدی به اتفاق هیاتی از اعضای نهضت آزادی به دیدار آقای منتظری رفتند و با ایشان دیدار کردند. آقای منتظری در این دیدار با طرح مبانی فقهی و عقلی نظریه‌ی ولایت فقیه خاطرنشان کردند که نظرات فقیه به ما هو فقیه، تنها در امور فقهیه برنظرات سایر مردم تقدم دارد و ورود در مسایل دیگر، مانند ایجاد رابطه با امریکا یا روابط سیاسی با سایر کشورها، علی‌الاصول در حوزه‌ی کاری ولی فقیه قرارنمی گیرد و باید به وسیله کارشناس متخصص حل و فصل شود.

آقای منتظری همچنین گفتند که:«در زمان بازنگری قانون اساسی، به جهت ایراداتی که به افزایش اختیارات ولی فقیه و شمول مطلق این اختیارات داشته‌اند، با آن مخالفت کرده‌اند و باور دارند که حتی پیامبر اکرم (ص) نیز از حق ولایت مطلقه برخوردار نبوده است!»

راستش شنیده بودم که آدمها به مرور زمان نظراتشان درباره مسائل مختلف عوض می‌شود، ولی هرگز فکر نمی‌کردم که فقیهی پیدا شود که تا این اندازه حتی در نظرات و اعتقادات سابق خودش هم تجدید نظر کند! البته این تغییر نظرات ذاتا مشکلی ندارد، تنها اشکالش اینست که جوان‌هایی که روزگار سابق این آقایان را ندیده و نظرات افراطی آنها را هم نخوانده‌اند، شاید در شناخت آنها دچار اشتباه بشوند. به هر حال این آدمها  روزگاری با افکار و آرای خود، روی ذهن و اعتقاد مردم کار می‌کردند.

به همین دلیل تصمیم گرفتم بخشهایی از نظرات آقای منتظری را درباره «ولایت فقیه و دایره اختیارات ولی فقیه و نیز حدود اختیار سایر افراد از جمله رییس جمهور در برابر ولی‌فقیه» بنویسم تا خودتان ببینید حکومتی که قرار بود آقای منتظری ولی فقیهش باشد واجد چه شرایطی بود و ایشان چه مقدار برای سایر آدمها و مسولان حق و حقوق و آزادی و اختیار قائل بودند؟!

در دیدگاه فقهی آقای منتظری، رئیس جمهور نه تنها هیچ استقلالی از حیث مشروعیت و دایره اختیارات نسبت به رهبری ندارد، بلکه تنها عامل و کارگزار ولی فقیه است.(دراسات فی ولایت فقیه ج2 فصل 3 ص 51 )

ایشان تصریح می‌کنند که وزن و نقش ولی فقیه در جمهوری اسلامی، از نوع تشریفاتی شاه در حکومت‌های مشروطه از قبیل ملکه انگلیس نیست که صرفا وجود تشریفاتی و نمایشی و نماد وحدت ملی باشد و بهترین امکانات در اختیار او باشد بی‌آنکه مسئولیت عملی و حق دخالت در حکومت متوجه او باشد. در حکومت اسلامی، مسئول اصلی و واقعی نظام، رهبر و ولی فقیه است و قوه مجریه ، رئیس جمهور ، وزرا، استانداران، مجلس شورای اسلامی و دستگاه قضایی و همه و همه بازوان حکومتی و ایادی رهبر و به فرمان اویند و مقام رهبری به منزله راس مخروط حکومت بر همه قوا، اشراف کامل (اشرافا تاما) دارد.

از آنجا که رئیس جمهور و دولتش در واقع کارگزاران و بازوی اجرایی رهبرند طبیعی‌تر آن است که توسط رهبری منصوب شود زیرا بار مسئولیت در اصل بر عهده رهبر است و اوست که باید افرادی را که در طرز تفکر و حتی سلیقه سیاسی مدیریتی هم سنخ او باشند برگزیند تا راحت تر با آنان کار کند! (ولایت فقیه قصل 4 ص 114)

آقای منتظری همچنین در دفاع از این اصل که کانون قانون اساسی، اصل ولایت فقیه است و قانون بدون ولایت فقیه، ساقط و بی‌اعتبار است در پاسخ به جریان سازی افرادی چون مقدم مراغه‌ای، بنی صدر و عزت‌الله سحابی در مجلس، اظهار داشتند:«ما آن قانون اساسی را که در آن ولایت فقیه و مساله اینکه تمام قوانین بر اساس کتاب و سنت نباشد، اصلا تصویب نخواهیم کرد بلکه ما یک قانون اساسی را تصویب خواهیم کرد که اصلا ملاک آن مساله ولایت فقیه باشد. اصلا اگر پایه طرح قانون اساسی بر اساس این مسائل نباشد، از نظر ما ساقط و بی اعتبار است. اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی، آخوندی است، بله ما آخوندیم. آخوندی باشد. ما می‌خواهیم صد در صد اسلامی و بر اساس ولایت فقیه باشد» (مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی ج 1 ص 107 )

ایشان در اعتراض به پایین بودن اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی گفتند:«اینجا برای رهبر یک وظیفه و شانی درست کردید ولی همه اش توخالی و ظاهری است و هیچ شانی نیست. برای اینکه اولا اگر رییس جمهور متهم به یک جرمی باشد، به مجلس شورا چه مربوط است؟! و اما در مورد شورای عالی قضایی ، جرم که در دادگاه عالی قضائی ثابت شد دیگر عزلش احتیاج به رهبر ندارد؟! خوب هر بقالی هم چنانچه از رییس جمهور شکایت کرد و معلوم شد مجرم است او را کنار بگذارند، شما برای رهبر مقام و شانی قائل نشده‌اید و این یک امر تشریفاتی و زاید شده است. آنچه در این اصل مهم بوده، آن جهت است که تایید کاندیداهای ریاست جمهوری باید از طرف رهبر باشد! برای اینکه حکومت ، حکومت اسلامی است. من پیشنهاد می کنم این عبارت باید قطعا به اختیارات رهبری اضافه شود که: تایید کاندیداها برای ریاست جمهوری به منظور اسلامی بودن حکومت و ضمانت اجرایی آن! شما یک چیز لازم را حذف کرده‌اید و یک چیز لغو را اضافه نموده‌اید. آیا رهبر از یک بقال پایین‌تر است؟!» (مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی)

آقای منتظری همچنین در پاسخ به برخی اعضای مجلس خبرگان، آنها را غربزده خواند و شان بالای رهبری را یادآوری کرد و گفت:«حکومت اگر بخواهد اسلامی باشد باید متکی باشد به رهبری که از طرف خدا معین شده ولو به واسطه. اگر به یک رییس جمهور تمام ملت هم به او رای بدهند و ولی فقیه و مجتهد روی ریاست جمهوری او صحه نگذارد، این برای بنده هیچ ضمانت اجرا ندارد و از آن حکومت‌های جابرانه‌ای می‌شود که بر طبق آن عمل نخواهد شد

اگر این کار را نکنید حکومت اسلامی نیست. جمهوری هست اما جمهوری اسلامی نیست. بیایید به وظیفه اسلامیمان عمل کنیم. اروپا چه می‌گوید و حاکمیت ملی چه می گویند و دو تا بچه نفهم چه می‌گویند! اینها در واقع جزء ملت ایران نیستند»

ایشان حتی اعتقاد داشتند که تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری را هم باید ولی فقیه معرفی کند!:«ما وقتی می‌خواستیم شرایط رییس جمهور را معین کنیم، عده‌ای گفتند شرایط او غیر از ایرانی‌الاصل بودن و مسلمان بودن، چیز دیگری نباشد و ما جرات نکردیم بگوئیم رییس جمهور باید فقیه هم باشد! ما در اینجا اصرار کردیم که لااقل رییس جمهور از طرف یک فقیه کاندیدا شود! یعنی ما گفته‌ایم کسانی که می‌خواهند کاندیدای ریاست جمهوری بشوند از طرف ولی فقیه باید تایید شوند. مثلا بگوید ده نفر، بیست نفر را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری تایید می‌کنم و هرکس رای بیشتری آورد انتخاب می‌شود! ولی به هر حال عده‌ای حاضر نشدند که از وظایف فقیه، این هم باشد. بنابراین در شرایط رییس جمهور نه فقاهت را ذکر کرده‌اید نه تایید فقیه را. آنوقت ما بیاییم قدرت مملکت را به دست یک آدم الدنگ بدهیم که از قدرتش سو‌استفاده کند. خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آنرا پایین بیاوریم

آقای منتظری به حدی در مورد استقلال رییس جمهور هراس داشتند که حتی معتقد بودند یک نفر به تنهایی نباید رییس جمهور شود:«من از اول با این که یک نفر رییس جمهور باشد مخالف بودم. ما هر چه بکنیم و کارها را دست یک نفر ندهیم به نظرم به صلاح مملکت است

ایشان همچنین به تفصیل در باب حاکمیت و اشراف تام و ولایت اجرایی رهبر در راس کل حاکمیت، بحث و استدلال فقهی کرده و اثبات کرده است که کلیه امور حکومتی در حیطه وظایف و اختیارات رهبر است. (ولایت فقیه ج 1 مقدمه ص 12)

آقای منتظری حتی تامین امور بهداشتی، تدبیر کلیه امور اجتماعی و اقتصادی و ارتباطات و مخابرات و راهسازی و مالیات و موسسات رفاهی و کلیه امور دولتی و حکومتی را جزء وظایف و اختیارات ولایت فقیه دانسته و نتیجه می‌گیرد که امکان ندارد خداوند این امور مهم را بلاتکلیف گذاشته باشد.

ایشان حتی انتقاد و مخالفت سایر فقها را با ولی فقیه ناشی از هوای نفس، حسادت، تکبر و خود بزرگ‌بینی و این مزاحمت‌ها را هم حرام دانسته بودند! (ولایت فقیه جلد 2 باب 5 فصل 2 ص 416) ایشان در نظر فقهی خود معتقد بودند که حتی به صرف وقوع چند خطا نمی‌توان حاکم را زیر سوال برد، نه تنها خطا، بلکه حتی برخی گناهان جزیی را هم نمی‌توان منتفی دانست و به صرف وقوع خطا یا عصیان، علیه حکومت شورش و نقض بیعت کرد!

حال این نظرات فقهی ایشان را که درست در روزهای جانشینی و قائم مقامی به آن اعتقاد داشتند با جملات ابتدای این مطلب مقایسه کنید و به این سوال پاسخ بدهید: اگر دست بر قضا آقای منتظری ولی فقیه می‌شدند، امروز کدامیک از نظرات فقهی خودشان را اعمال می‌کردند؟!

امید حسینی

لینک مرتبط: امام خمینی معصوم نبودند و اشتباه هم داشته‌اند + دانلود

۲۶ نظر 28 Bahman 91 ، 19:53
امین داوری

یک روز تابستانی سال 1387 بود که دو ادعای دوم خردادیها، نگاه تحلیلگران سیاسی را به خود جلب کرد. نخست؛ «در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تقلب خواهد شد!» دوم؛ «دفتر علی محمد شیرازی با ایجاد یک پایگاه مجازی و انتشار رساله عملیه وی، او را مرجع، معرفی کرد.»...

۷ نظر 24 Bahman 91 ، 18:58
امین داوری

افشاگری جدید حجت الاسلام پناهیان

اختلافات امام خمینی و آقای منتظری

                                                                      دانلود کلیپ صوتی                        

+ آقای منتظری شما چه کاره بودید، ما با کارهای شما یاد خوارج می افتادیم، مهدی هاشمی یک آدمکش بود...

۰ نظر 04 Bahman 91 ، 12:58
امین داوری