ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عرفان» ثبت شده است

اختلاف نظر درباره عرفان، قدمتی به تاریخ خود عرفان دارد. در طول تاریخ اسلام، همواره افراد مختلفی بوده اند که از زوایای مختلف به نقد و بررسی عرفان و دعاوی عارفان پرداخته اند. چه بسا شخصیت هایی که شاگرد عرفا بودند اما عرفان و اساتیدخود را نقد کرده اند. پس نفس نقد و نقادی هیچ ایرادی ندارد. اما گاهی در نقد عرفان اظهار نظرهای عجیبی می شنویم که کمتر نشانی از نقد علمی و منطقی دارد. در ادامه به یک مورد آنها اشاره می کنم.

چند سال پیش آقای سید مهدی میرباقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در یک سخنرانی تند و آتشین، به عرفا (به طور خاص حافظ و مولوی) حمله کرد و آن ها را نماینده عرفان انحرافی دانست. وی در مقابل آنها، از عرفان امام خمینی دفاع کرد و دلیل آنرا این دانست که عرفان امام خمینی، حکومت وجهاد دارد درحالی که با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد!

نکته جالب در سخنرانی آقای میرباقری این است که وی برای رد عرفان مولوی به شعری اشاره می کند و آنرا نشانه انحراف مولوی می داند که اتفاقا امام خمینی در تفسیر سوره حمد خود از آن بیت دفاع کرده و پاسخ مخالفان را داده و آنها را متهم کرده که اصلا متوجه عرفان و منظور مولوی نشده اند!

البته اختلاف نظر درباره عرفان و مولوی ایرادی ندارد. همچنین اشکالی ندارد که آقای میرباقری این بیت مولوی را نشانه انحراف او بداند، اما سوال اینجاست که چرا وی برای دفاع از امام و عرفان او، چیزی را می گوید که خود امام آنرا قبول ندارد؟!
 میرباقری می گوید: «با عرفان مولوی نمی شود جهان را اداره کرد! این چه عرفانی است که: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسی ای با موسی ای در جنگ شد؟»
وی سپس می گوید: «عرفان امام،عرفانی است که از دلش حکومت در می آید، جنگ در می آید.[اما] از دل مولوی معلوم است کی درمی آید دیگر!»

این درحالی است که امام خمینی سالها پیش در رد این قبیل ادعاهای مخالفان عرفان گفته بود: «یکی از اشکالاتی که یک کسی که اطلاع از مسائل ندارد (مطرح میکند) این است که اهل عرفان می گویند: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد... آنها اصلا توجه هم نکرده اند که آن شعر ... مربوط به حقیقت نیست...و مقصود او را چون متوجه نشده اند؛ از این جهت گفته اند که این کفر است»

بنابراین اگر آقای میرباقری برای رد عرفان مولوی، به امام خمینی متوسل نمی شد، حرفی نبود. سوال اینجاست که وقتی خود امام به این شعر مولوی استناد می کند و پاسخ مخالفان را می دهد، پس چرا میرباقری با رد همین شعر، اصرار دارد عرفان امام را مخالف با عرفان مولوی بداند؟ اگر با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد، چطور امام با همین عرفان حکومت تشکیل داد؟!

نتیجه: اگر سالها پیش، مخالفان عرفان امام، افراد سنتی و متحجر و منجمد و غیرسیاسی بودند، امروز بخشی از انقلابیون و حزب اللهی ها با عرفان امام مخالفند و درعین حال،مشغول تربیت و پرورش جوانان حزب اللهی و تغییر نگرش و گرایش آنهاهستند! حال برخی مثل آقای میرباقری به نیت دفاع از امام، عرفان او را زیر سوال می برند، برخی هم به صراحت.
البته عده ای هم هستند که در ادعایی عجیب می گویند امام اواخر عمر، کلا از عرفان پشیمان شده بود!

استناد این آدمها به برخی اشعار امام است که اتفاقا مشابه آن بر زبان سایر عرفا هم آمده است. اما اگر قرار باشد از شعر، مخالفت امام با عرفان را نتیجه بگیریم، آن وقت باید مخالفت امام با مسجد و حوزه را هم نتیجه بگیریم! چرا که امام در شعری می گوید: "که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم!"
 پس آیا عاقلانه است برخی که سفت و سخت ادعای پیروی از امام را دارند،با این قبیل ادعاهای سست، شخصیت امام را تحریف کنند؟ این افراد خوب است به جای شعر که دنیای خاص خودش را دارد، لااقل به نامه اواخر عمر امام به گورباچف مراجعه کنند که در آن، به عرفان ابن عربی و شخصیت بی نظیر او اشاره شده است.

ahestan

۱ نظر 21 Aban 95 ، 19:08
امین داوری
پرسش
1- نظر شما راجع به ابن عربی اندلسی صاحب فصوص و فتوحات از جهت تشیع داشتن و یا عدم آن چیست؟
2- آیا مطالب معارض با ضروریات شیعه که به وفور در آثار مشار الیه دیده می شود را می توان حمل بر تقیه و قصور و استضعاف فکری وی نمود؟
پاسخ اجمالی

پیچیدگى شخصیت ابن عربى و روش او در برخورد با مذاهب اسلامى و شخصیت هاى مورد علاقه هر یک از این مذاهب موجب اختلاف آراء در مذهب او گشته است. به گونه ای که بعضى او را از اهل سنت و بعضى از شیعه اثنى عشرى، بعضى اسماعیلى، بعضى مالکى، بعضى برتر از مذهب و بعضى خارج از مذهبش دانسته‏اند. اما آثار و تألیفاتش دلالت دارد که او از اهل سنت بوده و در فقه تابع مسلک حنبلى است، البته  در مواردی به عقاید شیعه هم علاقه نشان داده است.

لازم است گفته شود که عده ای همانند شیخ بهایی او را شیعه دانسته اند. بنابر این اگر او را شیعه دانستیم مطالب معارض با عقیده شیعه در کتبش را باید حمل بر تحریف دیگران یا تقیه او نماییم.

پاسخ تفصیلی

محمد بن على بن محمد بن احمد بن عبد الله بن حاتم طایى مکنى به ابوبکر و ابو عبدالله و ابن افلاطون و ابن سراقه و ابن عربى و ملقب به شیخ اکبر و محیى الدین است. او از نوادگان عبدالله بن حاتم برادر صحابى معروف عدى بن حاتم است و جد اعلاى او حاتم طایى است. پدرش، على بن محمد، از ائمه فقه و حدیث و از زهاد و متصوفه به شمار میرفته است و مادرش از قبیله خولان و به انصار منسوب است.

او در سال 560 ه. ق در هفتم ماه رمضان در مرسیه از بلاد اندلس متولد شد و در هشتم ربیع الآخر سال 638 ه. ق در دمشق وفات یافت و در شمال این شهر، در قریه صالحیه و در دامنه کوه قاسیون، دفن شد.

وی حنبلی مذهب و از برجسته‏ترین شخصیت‏هاى عرفان اسلامى است. عارفى که امواج عظیمى از مخالفان و موافقان پیرامون شخصیتش نظر داده اند و بسیارى از عارفان و حکیمان و فقیهان و دانشوران را یا مرید خود ساخته و یا به مخالفت با خود برانگیخته است.[1]

با اینکه منابع بسیارى پیرامون زندگانى و شخصیت ابن عربى وجود دارد، اما به دلیل افراط و تفریط جانب‏داران و مخالفانش، شناخت شخصیت واقعى او آسان نیست. افراط و تفریطى که گاه او را در عالى‏ترین مراحل سیر و سلوک و در ردیف اولیا قرار داده و گاه او را از دین خارج دانسته و بدعت گذارى گمراه و گمراه‏کننده معرفى نموده است.

مطمئن‏ترین راه براى پى‏بردن به شخصیت واقعى او، چه در شکل ظاهرى که بیانگر زندگى روزمره اوست و چه در بعد عرفانى که شکل‏گیرى شخصیت او را در مسیر سیر و سلوک و گذر از مراحل و مقامات عرفانى بیان مى‏کند، مراجعه به آثار و تألیفاتش است.

با در نظر گرفتن این مقدمه به بیان موضوع می پردازیم...

۱ نظر 26 Bahman 90 ، 08:37
امین داوری