ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مطهری» ثبت شده است

مدتی ست اعضای جبهه پایداری و حامیان این جریان، در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، با استفاده [و یا سوء‌استفاده] از انتساب خود به آیت الله مصباح، در حال نهادینه کردن یک فرهنگ بسته‌ی فکری و حزبی در کشور هستند، به طوری که نفس حمایت آیت الله مصباح را از خود دلیلی بر درستی خود می‌دانند! در حالی که صرف انتساب به یک شخصیت برجسته، عقلا و شرعا معیاری قوی، منطقی و عقلانی برای فعالیت سیاسی نیست.

این رفتار علاوه بر آن‌که توهین به آیت الله مصباح است، راهی برای فرافکنی و فرار اعضای این جریان از پاسخ به اشتباهات گذشته خودشان هم هست.

سیاست عرصه اظهار نظر و نقدهای صریح بر رفتار و تصمیم سیاسی است. هر کس با هر جایگاهی وقتی وارد میدان سیاست می‌شود، باید خودش را برای نقد‌های جدی و اساسی آماده کند و هزینه‌اش را هم بپردازد. وقتی یک جریان سیاسی، خط قرمز خود را یک «شخص»‌ قرار می‌دهد، عملا می خواهد فرصت نقد را از دیگران بگیرد چرا که هر نقدی بر مواضع این جبهه، مخالفت با آیت الله مصباح تعبیر می‌شود با این توجیه که ما مورد حمایت ایشان هستیم!

البته شخصیت آیت الله مصباح از این مساله مبراست و خود ایشان هم تاکنون ادعاهای جبهه پایداری را تایید نکرده‌اند. باقری لنکرانی هم به صراحت از عدم رضایت آیت الله مصباح از تعبیر «لیدری» خبر داده اند. و ایشان اصلا به بحث مصادیق کاندیداتوری در جبهه پایداری ورود نکرده اند.

اشتباه دیگر جبهه پایداری این است که با استفاده مبتذل از تعابیر رهبر انقلاب درباره آیت الله مصباح، به دنبال تحمیل جایگاه علمی و فکری ایشان به عرصه سیاست است. تعبیر رهبری درباره شخصیت آیت الله مصباح این است: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى‌شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم. اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مى‌کند.»

آنچه در این عبارات مشهود است، اشاره به جایگاه علمی، فقهی، فکری و فلسفی آیت الله مصباح است نه فعالیت سیاسی. این افراد با تحریف سخنان رهبری، جایگاه آیت الله مصباح را تا حد یک چهره‌ی صرفا سیاسی و یا رهبر یک جریان تندروی سیاسی پایین آورده و عملا مسئولیت تندروی‌های خود را متوجه ایشان کرده‌اند!

آیت الله مصباح شخصیت‌ برجسته و محترمی هستند که در سخت‌‌ترین شرایط با مواضع خود از انقلاب، نظام و رهبری دفاع کرده و در این مسیر اهانت‌ها و تهمت‌های زیادی را هم تحمل کرده‌اند. اما این حضور عام سیاسی را نباید با فعالیت خاص جناحی و سیاسی [آن‌هم در حد جریانی مثل پایداری] یکی دانست.

البته منظورم این نیست که منکر فعالیت سیاسی آیت الله مصباح بشویم، منظور این است که در عالم پیچیده‌ی سیاست، القاب، اسامی، جایگاه و بزرگی شخصیت‌ها نمی‌تواند مبنا، ملاک و معیار کافی برای سایر افراد و یا بهتر بگویم افرادی که دارای قدرت تصمیم گیری هستند، باشد چون سیاست، امری تقلیدی نیست. اگر بزرگی آدم‌ها و جایگاه علمی آنها معیار باشد، باید مو به مو تابع نظرات و سلیقه‌های خاص سیاسی آن‌ها باشیم. سلیقه‌هایی که گاه ممکن است با واقعیات موجود و یا با تفسیر رسمی نظام و ولی فقیه در تناقض باشد.

رهبر انقلاب درباره رفتار شهید مطهری در قبال مرحوم دکتر شریعتی تعبیر جالبی دارند: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائی‌شان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می‌کرد و چه در سال‌های بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالبا مبالغه‌آمیز… بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

این نقد صریح رهبر انقلاب به شهید مطهری ست جالب اینکه همان زمان، نظر آیت الله مصباح درباره شریعتی بسیار تندتر از شهید مطهری بود! درمقابل، شهید بهشتی، آیت الله خامنه‌ای و برخی دیگر از بزرگان انقلاب نظر مساعد و معتدلی درباره شریعتی داشتند. امام خمینی هم نامه شهید مطهری را درباره شریعتی بی‌پاسخ گذاشت و شریعتی را هرگز رد نکرد، اما از سوی دیگر همه آثار شهید مطهری را هم برای جوانان مفید دانست.

مثال فوق، نمونه‌ای است از وجود اختلاف نظر آدم‌ها درباره یک شخص خاص.

منظورم از کنار هم گذاشتن این نکات دفاع از سایر افراد و رقبای جبهه پایداری نیست، منظورم این است که جایگاه علمی آدم‌ها باعث نمی‌شود که در جزیی‌ترین مسائل سیاسی تابع نظر آنها باشیم. راهی که جبهه پایداری می‌رود، دقیقا به همین معناست. یعنی تعطیل کردن عقل و تابعیت محض در کلیه مسائل سیاسی!
لینک مرتبط: حاشیه ای بر یک نقد
ahestan.ir
۵۶ نظر 15 Ordibehesht 92 ، 15:45
امین داوری

در مواجهه با مرحوم دکتر شریعتی، دو روش انتقادی در میان بزرگان انقلاب و شخصیت‌های حوزوی وجود داشته است. عده‌ای برخورد ملایم، دوستانه و خوشبینانه را می‌پسندیدند مانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای؛ و گروهی هم بنا را گذاشتند بر انتقاد و مخالفت‌ تند با شریعتی، مثل شهید مطهری و آقای مصباح.

چیزی که در این اختلاف نظر مهم است، این است که حتی در موضوعات دینی و مذهبی هم فقط یک راه و یک شیوه و یک نظر برای پاسخ به شبهات وجود ندارد. به عنوان مثال در همین قضیه دکتر شریعتی، می‌بینیم که شهید مطهری یا آقای مصباح با حساسیت زیادی به شریعتی و آثار او نگاه می‌کردند (گاهی به دیده‌ی انحراف) در حالی که شهید بهشتی این دیدگاه را قبول نداشت. حال اگر ملاک ما برای قضاوت درباره شریعتی، حساسیت شهید مطهری باشد، آیا معنایش این است که شهید بهشتی، حساسیت دینی و مذهبی نداشته؟!

خود شهید بهشتی درباره این مساله می‌گوید: «مرحوم آقاى مطهرى، که مکرر با ایشان بر سر کارهاى دکتر بحث کرده بودیم … گاهى هم از روى تعهد دینى واقعاً ناراحت و عصبانى مى‌شد. گاهى هم کار ایشان با من به اینجا مى‌رسید که مى‌گفت تو آسان‌گیرى مى‌کنى؛ چرا در معیارهاى مکتبى سختگیر نیستى؟ در حالى که من در معیارهاى مکتبى بسى سختگیرم

پس نمی‌شود نگاه ملایم شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای را ناشی از عدم تعهد و عدم حساسیت مذهبی آنها دانست. به نظرم اینجا مسائل دیگری دخیلند، مثل روحیه‌ی مدارا و انعطاف‌پذیری، اعتدال و بلندنظری آنها. درباره جریان مقابل هم شاید حساسیت بیش از اندازه و اغراق در انحراف‌بینی، دلیل لحن تند انتقادی آنها باشد.

این عین عبارات رهبر انقلاب درباره شیوه برخورد شهید مطهری با شریعتی است که در آن به طور ضمنی به این نکته اشاره شده است: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالبا مبالغه آمیز … بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را درباره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

از این عبارات معلوم می‌شود که آیت‌ الله خامنه‌ای هم شیوه و روش شهید مطهری را در برخورد با دکتر شریعتی نمی‌پسندیدند. البته منظور این نیست که شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای هیچ انتقادی به شریعتی نداشتند. چرا، انتقاد داشتند منتهی شیوه و روش آنها کاملا دوستانه و در جهت رفع معایب بود؛ و نیز استفاده درست از ظرفیت و امتیازات شریعتی برای جذب جوانان. به همین دلیل، منتقد شیوه‌های شهید مطهری و آیت الله مصباح بودند و آنها را هم نقد می‌کردند (و گاه حتی شیوه‌ آنها را انحرافی می‌‌خواندند!)

به هرحال من فکر می‌کنم که شیوه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با دکتر شریعتی می‌تواند در مسائل و موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی، برای ما آموزنده باشد. آنجا که عده‌ای معتقد بودند یک انحراف دینی در حالی شکل‌گیری است، بنای شهید بهشتی بر اعتدال و تعامل سازنده بود. آنهم در حوزه اندیشه و موضوعات مذهبی. حال در نظر بگیرید که در حوزه سیاست، ما چه اندازه به اعتدال و انعطاف و تعامل بیشتر احتیاج داریم؟

اشاره به شیوه‌ مدبرانه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با افراد مختلف، به این خاطر است که امروز به شدت به این سیره و روش محتاجیم. مخصوصا در تربیت صحیح سیاسی، در نقد منصفانه و درست آدم‌ها، در انگ نزدن به آنها، در منحرف نخواندنشان، در برچسب نزدن، در سیاه و سفید ندیدن، در افراط و تفریط نکردن، در مطلق ندیدن و...

عباراتی از شهید بهشتی درباره شریعتی و نیز در نقد آراء آیت الله مصباح

دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟

...

همه عبارات بالا از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی. پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید. چون هم شیوه درست نقد منصفانه را به ما آموزش می‌دهد و هم حاوی مطالب ارزشمندی درباره اختلاف نظر شخصیت های انقلاب است. لینک دانلود

لینک های مرتبط: قضاوت‌های شهیدمطهری مبالغه‌آمیز بود

ahestan.ir

۶ نظر 28 Esfand 91 ، 16:34
امین داوری
قبل از بررسی و پاسخ به سوال لازم است به صورت اجمالی، نکته ای را به عنوان مقدمه ی بحث بیان کنیم که این نکته به مثابه ی کلیدی برای حل بسیاری از موارد مشابه پرسش پیرامون بیانات برخی از بزرگان انقلاب اسلامی مانند امام راحل و مقام معظم رهبری و هم چنین شخصیت های کم نظیری مانند شهید مطهری می باشد و آن اینکه :
بسیاری از شبهاتی که پیرامون دیدگاه های بزرگان فوق الذکر به ویژه در فضای مجازی مطرح می شود ناشی از نقل قول های ناقص یا تحریف شده و حتی در برخی اوقات کذب می باشد. اساسا در چنین مواردی توجه به کلیت کلام و دقت در قیود و موضوع بحث و اهتمام به مستند سخنان نقل شده از ایشان؛ موجب برطرف شدن شبهه می گردد.
1. گریه ی بر اباعبد الله الحسین علیه السلام
هر شخصی که کمترین آشنایی با منابع اصیل و معتبر دینی داشته باشد اذعان می نماید که گریه و عزاداری بر اباعبد الله الحسین علیه السلام در روایات صادره از معصومین دارای جایگاه و مرتبه ی والایی بوده و به قدری در روایات بر روی این مساله تاکید شده است که هیچ کس نمی تواند این مساله را انکار نماید. علامه ی شهید مرتضی مطهری نیز از این قاعده مستثنا نبوده و قطعا ایشان نیز این روایات را دیده و به این مساله اذعان داشته اند. اگر کوچکترین مروری بر مجموعه ی سخنرانی های ایشان داشته باشید متوجه می شوید که ایشان نیز مانند سایر روحانیون و اهل منبر در انتهای سخنرانی های خویش همواره به ذکر مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته و حتی روضه های ایشان در مجموعه ای به صورت مجزا چاپ گردیده است . با این توصیف باید در متون نقل شده از ایشان دقت و تامل نمود تا معنا و مقصود ایشان از این سخنان واضح و روشن گردد.
به طور خلاصه می توان گفت همانگونه که در متن مورد استناد نیز واضح و روشن می باشد شهید مطهری گریه و عزاداری بر اهل بیت را انکار ننموده اند بلکه آنچه که مورد تقبیح و انکار ایشان قرار گرفته است فلسفه ی عزاداری ای است که توسط برخی از افراد متحجر عنوان می گردد . با این توضیح که برخی از افراد، عزاداری بر اهل بیت و به ویژه اباعبد الله را تنها به انگیزه ی تشفی خاطر و تسلیت و ابراز ناراحتی در ساحت اهل بیت انجام می دهند و صراحتا نیز آن را اعلام می دارند ولی در برابر ارزش ها و آرمان هایی که فلسفه ی قیام عاشورا را تشکیل داده است نه تنها بی تفاوت هستند بلکه به گونه ای به مخالفت با این آرمان ها بر میخیزند. نمونه ی بارز این گونه افراد را در دوران قبل از انقلاب اسلامی و در دوران نهضت اسلامی امام خمینی می توان یافت. در آن دوران برخی از افراد و گروه های مذهبی با عنوان هایی مانند ولایتی ها و یا انجمن حجتیه نه تنها به مجموعه ی مبارزین نهضت اسلامی نپوستند بلکه در برابر نهضت اسلامی قرار گرفته و با ایجاد شبهه و اشکال در برابر مشروعیت مبارزه با رژیم طاغوت، وظیفه ی خود را در گریه بر مظلومیت اهل بیت و انتظار خشک و خالی بر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خلاصه نمودند.
عمده ی فرمایشات مرحوم شهید مطهری در فراز های نقل شده بر این مطلب استوار است که گریه ی بر امام حسین علیه السلام و مظلومیت های بیشمار ایشان می بایست به انگیزه ی تحریک احساسات و پیگیری اهداف و آرمان های نهضت حسینی و تلاش برای محقق نمودن آن آرمان ها – که در راس آن تشکیل حکومت عدل اسلامی است – باید باشد و معرفی فلسفه ی عزاداری ها به عنوان تشفی خاطر و آرام نمودن اهل بیت سلام الله علیهم ، خیانتی بزرگ در راه اهداف و آرمان های نهضت عظیم حسینی می باشد.
2. وجود حضرت رقیه سلام الله علیها
در این باره می بایست به طور خلاصه عرض نماییم که درباره ی اصل وجود حضرت رقیه و یا اسم و مشخصات ایشان با توجه به برخی تعارضات در نقل های تاریخی ، اختلاف نظراتی بین علمای شیعه موجود می باشد. با توجه به این نکته بحث تاریخی ایشان در این باره بحثی کاملا علمی به شمار رفته و هیچ نقص و ذمی را نمی توان متوجه ایشان یا هر شخص دیگر نمود. نهایتا اینکه می توان با بحث علمی بر مبنای اسناد و مدارک موجود، در برابر استدلالات کسانی که در وجود ایشان تشکیک می نمایند به بحث و مجادله پرداخت.
3. شعار های خاص مانند یا مظلوم، یا غریب، نوجوان اکبر من ، زینب مضطرم الوداع
در مورد این شعارها نیز می بایست متذکر شویم همانگونه که گذشت ، تاکید شهید مطهری بر مباینت این شعار ها با روح حسینی ، دقیقا به این معناست که تاکید بر این شعار ها بدون توجه به روح حماسی موجود در عاشورا و ، تمرکز بر مظلومیت و غربت اباعبد الله الحسین بدون التفات و توجه به شعار های اساسی امام حسین در روز عاشورا ، و بدون تامل در آرمان های نهضت حسینی امری است که موجب بی خاصیت شدن عزاداری ها و خالی شدن توسلات از مغز می باشد.
هم چنین در مورد شعارهایی مانند نوجوان اکبر من ، زینب مضطرم الوداع نیز به نظر علامه ی شهید مطهری، بیان چنین زبان حال هایی از زبان امام حسین با روح شهامت و شجاعت و توکل به خدا و تسلیم در برابر مشیت الاهی ای که در شخصیت امام حسین وجود داشته است مغایرت دارد.
4. بازگشت اسرا به کربلا در اربعین
لازم است توجه داشته باشید که در این باره مورخین دو گروه بوده و هر کدام نظر خاص خویش را دارند. از دیگاه عده ای از مورخین اسرای کربلا در همان اربعین اول به کربلا بازگشته و بر مزار شهیدان عاشورا عزاداری نمودند . و برخی دیگر از مورخین نیز معتقدند بازگشت اسرا در اربعین اول نبوده بلکه در سال بعد در اربعین عاشورا اتفاق افتاده است. بدیهی است که هر یک از این دو دسته استدلالات و مبانی خاص خود را دارند که بیان هر کدام از این استدلالات و نقد و بررسی آنها از عهده ی این نوشتار خارج است. با این توضیح روشن می گردد که اعتقاد به عدم امکان بازگشت اسرای کربلا در اربعین اول به سرزمین کربلا گناهی نابخشودنی نیست بلکه تنها و تنها دیدگاهی علمی است که بر پایه ی ادله و استدلالات خاص خویش بنا گردیده است.
5. آب خواستن امام حسین و فریاد العطش اهل بیت علیهم السلام
در این موارد نیز به مانند موارد دیگر، شهید مطهری با مبنای تحلیلی خاص خویش ، بیان چنین تقاضاهایی را با روح حماسی حاکم بر قیام عاشورا در تضاد دانسته اند. در عین حال لازم است توجه داشته باشید که برخلاف ادعای متن فوق ، آب خواستن امام حسین علیه السلام در مقاتل دست اول و معتبر و درجه ی یک مطرح نگردیده است. در این باره نیاز به بحث های تخصصی و مفصل است که با توجه به مقام بحث از آن صرف نظر می نماییم.
6. غفلت از دشمن اصلی و امروزی
این بخش از کلام شهید مطهری نیز به قدری روشن است که از هر توضیحی بی نیاز می باشد. غفلت از دشمنان امروز اسلام و مسلمین ، و تاکید و سکون بر روی دشمنان 1400 سال پیش، آسیبی است که متوجه بخش هایی از ارادتمندان اهل بیت گردیده است.
عدم توجه به روح نهضت حسینی و درس نیاموختن از درس های عاشورا و عبرت نگرفتن از عبرت های عاشورا، این حادثه ی عظیم را تبدیل به پدیده ای بی خاصیت نموده است که تنها توجیه گر جمع شدن عده ای برای گریه بر اباعبد الله گردیده است. بدون اینکه این افراد خود را موظف به ادامه ی راه امام حسین بدانند و بدون اینکه در قبال این ذبح عظیم، رسالتی را متوجه خویش دانسته و سنگینی آن را بر روی دوش های خویش احساس نمایند. حقیقتا چنین افرادی سزاوار گمراهی هستند زیرا علاوه ی بر عدم بهره گیری شخصی خویش از درس ها و عبرت های عاشورا،‌ موجب فراهم نمودن بستری برای بی توجهی به اهداف و آرمان های عاشورا می باشند.

دوباره تاکید می نماییم که برای روشن شدن هر چه بهتر موضوع و حل کامل شبهه، حتما و حتما کتاب حماسه ی حسینی شهید مطهری را مورد مطالعه قرار دهید.
http://www.siasi.porsemani.ir
۲ نظر 02 Bahman 91 ، 20:44
امین داوری