ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آیت الله خامنه ای» ثبت شده است

مدتی ست اعضای جبهه پایداری و حامیان این جریان، در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، با استفاده [و یا سوء‌استفاده] از انتساب خود به آیت الله مصباح، در حال نهادینه کردن یک فرهنگ بسته‌ی فکری و حزبی در کشور هستند، به طوری که نفس حمایت آیت الله مصباح را از خود دلیلی بر درستی خود می‌دانند! در حالی که صرف انتساب به یک شخصیت برجسته، عقلا و شرعا معیاری قوی، منطقی و عقلانی برای فعالیت سیاسی نیست.

این رفتار علاوه بر آن‌که توهین به آیت الله مصباح است، راهی برای فرافکنی و فرار اعضای این جریان از پاسخ به اشتباهات گذشته خودشان هم هست.

سیاست عرصه اظهار نظر و نقدهای صریح بر رفتار و تصمیم سیاسی است. هر کس با هر جایگاهی وقتی وارد میدان سیاست می‌شود، باید خودش را برای نقد‌های جدی و اساسی آماده کند و هزینه‌اش را هم بپردازد. وقتی یک جریان سیاسی، خط قرمز خود را یک «شخص»‌ قرار می‌دهد، عملا می خواهد فرصت نقد را از دیگران بگیرد چرا که هر نقدی بر مواضع این جبهه، مخالفت با آیت الله مصباح تعبیر می‌شود با این توجیه که ما مورد حمایت ایشان هستیم!

البته شخصیت آیت الله مصباح از این مساله مبراست و خود ایشان هم تاکنون ادعاهای جبهه پایداری را تایید نکرده‌اند. باقری لنکرانی هم به صراحت از عدم رضایت آیت الله مصباح از تعبیر «لیدری» خبر داده اند. و ایشان اصلا به بحث مصادیق کاندیداتوری در جبهه پایداری ورود نکرده اند.

اشتباه دیگر جبهه پایداری این است که با استفاده مبتذل از تعابیر رهبر انقلاب درباره آیت الله مصباح، به دنبال تحمیل جایگاه علمی و فکری ایشان به عرصه سیاست است. تعبیر رهبری درباره شخصیت آیت الله مصباح این است: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى‌شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم. اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مى‌کند.»

آنچه در این عبارات مشهود است، اشاره به جایگاه علمی، فقهی، فکری و فلسفی آیت الله مصباح است نه فعالیت سیاسی. این افراد با تحریف سخنان رهبری، جایگاه آیت الله مصباح را تا حد یک چهره‌ی صرفا سیاسی و یا رهبر یک جریان تندروی سیاسی پایین آورده و عملا مسئولیت تندروی‌های خود را متوجه ایشان کرده‌اند!

آیت الله مصباح شخصیت‌ برجسته و محترمی هستند که در سخت‌‌ترین شرایط با مواضع خود از انقلاب، نظام و رهبری دفاع کرده و در این مسیر اهانت‌ها و تهمت‌های زیادی را هم تحمل کرده‌اند. اما این حضور عام سیاسی را نباید با فعالیت خاص جناحی و سیاسی [آن‌هم در حد جریانی مثل پایداری] یکی دانست.

البته منظورم این نیست که منکر فعالیت سیاسی آیت الله مصباح بشویم، منظور این است که در عالم پیچیده‌ی سیاست، القاب، اسامی، جایگاه و بزرگی شخصیت‌ها نمی‌تواند مبنا، ملاک و معیار کافی برای سایر افراد و یا بهتر بگویم افرادی که دارای قدرت تصمیم گیری هستند، باشد چون سیاست، امری تقلیدی نیست. اگر بزرگی آدم‌ها و جایگاه علمی آنها معیار باشد، باید مو به مو تابع نظرات و سلیقه‌های خاص سیاسی آن‌ها باشیم. سلیقه‌هایی که گاه ممکن است با واقعیات موجود و یا با تفسیر رسمی نظام و ولی فقیه در تناقض باشد.

رهبر انقلاب درباره رفتار شهید مطهری در قبال مرحوم دکتر شریعتی تعبیر جالبی دارند: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائی‌شان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می‌کرد و چه در سال‌های بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالبا مبالغه‌آمیز… بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

این نقد صریح رهبر انقلاب به شهید مطهری ست جالب اینکه همان زمان، نظر آیت الله مصباح درباره شریعتی بسیار تندتر از شهید مطهری بود! درمقابل، شهید بهشتی، آیت الله خامنه‌ای و برخی دیگر از بزرگان انقلاب نظر مساعد و معتدلی درباره شریعتی داشتند. امام خمینی هم نامه شهید مطهری را درباره شریعتی بی‌پاسخ گذاشت و شریعتی را هرگز رد نکرد، اما از سوی دیگر همه آثار شهید مطهری را هم برای جوانان مفید دانست.

مثال فوق، نمونه‌ای است از وجود اختلاف نظر آدم‌ها درباره یک شخص خاص.

منظورم از کنار هم گذاشتن این نکات دفاع از سایر افراد و رقبای جبهه پایداری نیست، منظورم این است که جایگاه علمی آدم‌ها باعث نمی‌شود که در جزیی‌ترین مسائل سیاسی تابع نظر آنها باشیم. راهی که جبهه پایداری می‌رود، دقیقا به همین معناست. یعنی تعطیل کردن عقل و تابعیت محض در کلیه مسائل سیاسی!
لینک مرتبط: حاشیه ای بر یک نقد
ahestan.ir
۵۶ نظر 15 Ordibehesht 92 ، 15:45
امین داوری

در مواجهه با مرحوم دکتر شریعتی، دو روش انتقادی در میان بزرگان انقلاب و شخصیت‌های حوزوی وجود داشته است. عده‌ای برخورد ملایم، دوستانه و خوشبینانه را می‌پسندیدند مانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای؛ و گروهی هم بنا را گذاشتند بر انتقاد و مخالفت‌ تند با شریعتی، مثل شهید مطهری و آقای مصباح.

چیزی که در این اختلاف نظر مهم است، این است که حتی در موضوعات دینی و مذهبی هم فقط یک راه و یک شیوه و یک نظر برای پاسخ به شبهات وجود ندارد. به عنوان مثال در همین قضیه دکتر شریعتی، می‌بینیم که شهید مطهری یا آقای مصباح با حساسیت زیادی به شریعتی و آثار او نگاه می‌کردند (گاهی به دیده‌ی انحراف) در حالی که شهید بهشتی این دیدگاه را قبول نداشت. حال اگر ملاک ما برای قضاوت درباره شریعتی، حساسیت شهید مطهری باشد، آیا معنایش این است که شهید بهشتی، حساسیت دینی و مذهبی نداشته؟!

خود شهید بهشتی درباره این مساله می‌گوید: «مرحوم آقاى مطهرى، که مکرر با ایشان بر سر کارهاى دکتر بحث کرده بودیم … گاهى هم از روى تعهد دینى واقعاً ناراحت و عصبانى مى‌شد. گاهى هم کار ایشان با من به اینجا مى‌رسید که مى‌گفت تو آسان‌گیرى مى‌کنى؛ چرا در معیارهاى مکتبى سختگیر نیستى؟ در حالى که من در معیارهاى مکتبى بسى سختگیرم

پس نمی‌شود نگاه ملایم شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای را ناشی از عدم تعهد و عدم حساسیت مذهبی آنها دانست. به نظرم اینجا مسائل دیگری دخیلند، مثل روحیه‌ی مدارا و انعطاف‌پذیری، اعتدال و بلندنظری آنها. درباره جریان مقابل هم شاید حساسیت بیش از اندازه و اغراق در انحراف‌بینی، دلیل لحن تند انتقادی آنها باشد.

این عین عبارات رهبر انقلاب درباره شیوه برخورد شهید مطهری با شریعتی است که در آن به طور ضمنی به این نکته اشاره شده است: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالبا مبالغه آمیز … بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را درباره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

از این عبارات معلوم می‌شود که آیت‌ الله خامنه‌ای هم شیوه و روش شهید مطهری را در برخورد با دکتر شریعتی نمی‌پسندیدند. البته منظور این نیست که شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای هیچ انتقادی به شریعتی نداشتند. چرا، انتقاد داشتند منتهی شیوه و روش آنها کاملا دوستانه و در جهت رفع معایب بود؛ و نیز استفاده درست از ظرفیت و امتیازات شریعتی برای جذب جوانان. به همین دلیل، منتقد شیوه‌های شهید مطهری و آیت الله مصباح بودند و آنها را هم نقد می‌کردند (و گاه حتی شیوه‌ آنها را انحرافی می‌‌خواندند!)

به هرحال من فکر می‌کنم که شیوه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با دکتر شریعتی می‌تواند در مسائل و موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی، برای ما آموزنده باشد. آنجا که عده‌ای معتقد بودند یک انحراف دینی در حالی شکل‌گیری است، بنای شهید بهشتی بر اعتدال و تعامل سازنده بود. آنهم در حوزه اندیشه و موضوعات مذهبی. حال در نظر بگیرید که در حوزه سیاست، ما چه اندازه به اعتدال و انعطاف و تعامل بیشتر احتیاج داریم؟

اشاره به شیوه‌ مدبرانه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با افراد مختلف، به این خاطر است که امروز به شدت به این سیره و روش محتاجیم. مخصوصا در تربیت صحیح سیاسی، در نقد منصفانه و درست آدم‌ها، در انگ نزدن به آنها، در منحرف نخواندنشان، در برچسب نزدن، در سیاه و سفید ندیدن، در افراط و تفریط نکردن، در مطلق ندیدن و...

عباراتی از شهید بهشتی درباره شریعتی و نیز در نقد آراء آیت الله مصباح

دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟

...

همه عبارات بالا از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی. پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید. چون هم شیوه درست نقد منصفانه را به ما آموزش می‌دهد و هم حاوی مطالب ارزشمندی درباره اختلاف نظر شخصیت های انقلاب است. لینک دانلود

لینک های مرتبط: قضاوت‌های شهیدمطهری مبالغه‌آمیز بود

ahestan.ir

۶ نظر 28 Esfand 91 ، 16:34
امین داوری

شایعه‌ی اختلاف مراجع تقلید با رهبر معظم انقلاب، آنقدر مضحک است که برای رد آن نیازی نیست خودمان را به آب و آتش بزنیم. در نظام اسلامی، ارتباط علما با ولی فقیه، ارتباطی نیست که جرس و بالاترین و روزآنلاین بتوانند آنرا با شایعه و دروغ، خدشه‌دار کنند. البته ممکن است در حوزه روحانیونی هم باشند که منتقد و یا حتی مخالف نظام باشند، اما تعداد این افراد در برابر اکثریت روحانیون حامی نظام، چندان به چشم نمی‌آید.

در سالهای بعد از رحلت امام، دستگاه رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و ضدانقلاب، تلاش زیادی کرد تا با دامن زدن به این شایعه، به نوعی مشروعیت مذهبی و دینی نظام و رهبری را زیرسوال ببرد. اوج این شایعه‌پراکنی را در فتنه سال گذشته دیدیم که رسانه‌های جریان فتنه، شایعه اختلاف و حتی دشمنی مراجع را با رهبری به حد اعلی رساندند که البته چند سایت فتنه‌گر داخلی از جمله سایت «آ» که این‌روزها دوباره به صحنه فتنه‌گری بازگشته، همراه با رسانه‌های ضدانقلاب به شایعه‌پراکنی مشغول بودند.

همچنین چند سایت مذهبی (که متاسفانه برخی از آنها در زمینه اخبار شیعه و حوزه فعالیت می‌کنند) شایعاتی را در خصوص مهاجرت دست جمعی علما و مراجع قم به نجف و یا درخواست از آیت الله سیستانی برای مهاجرت به ایران منتشر ‌کردند! این شایعات تا آنجا پیش رفت که حتی سلطنت‌طلبان سبزپوش خارج از کشور هم تصور کردند واقعا در ایران خبری هست!

تظاهرات سلطنت طلبان در حمایت از جنبش سبز!

از یک ماه و نیم پیش یعنی همزمان با انتشار خبر سفر رهبر انقلاب به قم این شایعات دوباره به اوج خود رسید. اگر چه در این مدت رسانه‌های جریان فتنه، شایعات مختلفی را درباره جمعیت استقبال کننده، اهداف سفر و … منتشر کردند، اما باز هم محور اصلی تمامی شایعات، القاء اختلاف رهبری با مراجع تقلید بود. اتفاقا این بار هم این توهم برای ضدانقلاب به وجود آمد که مراجع حقیقتا مخالف نظام و رهبری هستند! (شاید به همین علت بود که پیش از سفر رهبری به قم، دلقکی مثل ا. ن هم به مراجع نامه نوشت و از آنها خواست که به استقبال نروند!)

من در این مدت تقریبا بیشتر اخبار و شایعات مربوط به سفر رهبر انقلاب را جمع‌آوری کرده‌ام که در اینجا  به برخی از آنها مخصوصا به شایعات سایت جرس یعنی سایت اتاق فکر جنبش به اصطلاح سبز و سایت منتسب به مهاجرانی و کدیور اشاره ‌می‌کنم. سایتی که بیشترین دروغ را در روزهای سفر رهبری به قم منتشر کرد و جالب اینکه امروز در تاکتیکی کودکانه ادعا می‌کند که «دیدید همه آن دروغ‌هایی که گفتیم، راست بود؟!»

البته پیش از بحث اصلی، ذکر چند نکته را ضروری می‌دانم:

اول: توهم عدم استقبال علما و مراجع از رهبر انقلاب بر اساس پیش‌فرض‌هایی مطرح می‌شود. فرض جماعت فتنه‌گر این بود که حقیقتا علما با نظام و رهبر انقلاب مشکل دارند. همان طوری که در بالا هم اشاره کردم، اکثر رسانه‌های جریان فتنه در یک سال و نیم گذشته به طور هماهنگ این شایعه را به مخاطبان خود القا می‌کردند. طبیعی است وقتی یک شایعه، بارها و بارها تکرار شود، ممکن است برای مخاطبان این رسانه‌ها که با واقعیت ایران و روحانیت کمتر آشنا هستند، موثق و مسلم فرض شود.

دوم: مرور این شایعات، نشان می‌دهد که شایعه سازان هیچ شناختی از مسائل حوزه و روحانیت و مخصوصا روابط و دیدارهای مراجع و علما با هم ندارند. به همین جهت، نگاهشان به مراجع، مثل نگاهشان به چهره‌های سیاسی و فعالان حزبی هست و همان انتظار را از آنها دارند. دقیقا به همین علت هست که مثلا دیدار یک مرجع تقلید با آقای منتظری، به معنای مخالفت او با نظام تلقی می‌شود!

سوم: در جمهوری اسلامی، ممکن است نظر فقهی عالمی درباره ولایت فقیه، با نظر امام کمی فرق داشته باشد، اما مطمئنا همان عالم هم حاضر نیست دست از پشتیبانی نظام بردارد که نمونه چنین علمایی را چه در زمان امام و چه در زمان حاضر دیده‌ایم.

چهارم: بخشی از دروغ‌ها و شایعات، به خاطر عدم شناخت صحیح از فضای حوزه و مرجعیت هست، اما بخشی از شایعات هم، کاملا آگاهانه صورت می‌گیرد. قطعا رسانه‌ای که راحت دروغ می‌گوید و اصرار هم دارد که دروغ بگوید، هیچ اعتباری ندارد، مخصوصا رسانه‌ای که بعدا هم به خاطر دروغ‌هایش، شرمنده نباشد!

سفر رهبری لغو شد!

شاید مضحک‌ترین دروغ اصحاب فتنه، همین دروغ و شایعه لغو سفر رهبری بود آنهم به خاطر عدم استقبال علما! این شایعه و دلیل مطرح شده در آن به قدری جالب بود که همان لحظات اول به سوژه‌ای برای خندیدن ما تبدیل شد، اما متاسفانه در همین دنیای مجازی، آدم‌هایی وجود داشتند که مغزشان را به دروغ‌های جرس و سایت‌های مشابه اجاره داده بودند.

سفر یک ماهه!

حالا که سفر لغو نشد (آنهم به خاطر عدم استقبال علما) اما می‌شود لااقل مدت سفر را کاهش داد باز هم به خاطر استقبال سرد علما! این را منابع آگاه (؟!) جرس می‌گویند: «در ابتدا برنامه‌ریزی جهت سفری بسیار مفصل و برای اقامتی بین ۲۵ تا ۳۰ روز در قم در دست بررسی بود، ولی با استقبال بسیار سرد مراجع و علما(؟!) و نیز معتمدین شهر قم زمان اقامت رهبری تا لحظه تنظیم این گزارش به یک هفته تا ۱۰ روز کاهش یافته!»

اقامت در موسسه آیت الله مصباح!

جدای از این ادعای خنده‌دار، در متن این خبر هم کلی شایعه عجیب و غریب دیگر به نقل از منابع آگاه (؟!) وجود دارد که محور همه آنها، القای مخالفت مراجع با رهبری است. شیوه کار به این شکل است که یک شایعه با چند دروغ دیگر قاطی می‌شود تا اگر خود آن شایعه تکذیب شد، لااقل آن دروغ‌ها و آن شبهات در ذهن مخاطب باقی بماند:

«به گفته منابع آگاه (؟!) چندین مکان برای اقامت وی پیشنهاد شده بود یکی مهمانسرای حوزه علیمه بود که بعلت مسایل امنیتی رد شد. پیشنهاد دیگر را گویا دفتر آیت الله مکارم داده بود. این هم از سوی مشاورین ومسئولین دفتر رهبر رد می‌شود تا شائبه حمایت رهبر از آیت الله مکارم شیرازی که بعد از انتخابات حاضر به تبریک گفتن به احمدی نژاد نشده بود، پیش نیاید! پیشنهاد بعدی منزل آیت الله حائری(موسس) که هم اکنون در اختیارآیت الله شهرستانی داماد آیت الله سیستانی است. بازهم این پیشنهاد رد می‌شود چراکه اقامت رهبر در آنجا پیام حمایت وتقویت جریان سنتی حوزه که امروز توسط آیت الله وحید خراسانی هدایت می شود را به افکار عمومی حوزویان منتقل می ساخت! در نهایت اقامت رهبر در موسسه امام خمینی رقم خورد و پیام اصلی این اقامت و ملاقات های چند روزه آینده ایشان، حمایت مستقیم رهبر کشور  از جریان حوزه حکومتی در قم است…از این رو مراجع و شخصیت‌های مختلف برای دیدن رهبر ایران باید به دفتر مصباح یزدی بروند!»

همان طوری که می‌بینید در کنار شایعه مربوط به محل اقامت، چند دروغ دیگر هم درباره مخالفت آیات عظام مکارم، سیستانی و وحید خراسانی با رهبری وجود دارد، تا لااقل این شبهات، در ذهن مخاطب باقی بماند. البته معلوم نیست چرا تعیین محل اقامت رهبر انقلاب باید اینقدر مساله‌ساز باشد، آنهم وقتی خود ایشان در قم دفتر و محل اقامت دارند؟!

اگر این دو نفر به دیدار رهبری بروند!

براساس تبلیغات غلط و مغرضانه برخی عناصر داخلی، گاهی بعضی علما و مراجع آن گونه که باید و شاید معرفی نمی‌شوند و یا به گونه‌ای خاص معرفی می‌شوند. این مساله درباره آیات عظام وحید خراسانی و شبیری زنجانی بیشتر صدق می‌کند. با توجه به دیدگاه فقهی ایشان و البته تبلیغات مشکوک برخی افراد، برای بسیاری از ضدانقلاب این تصور پیش آمده است که این دو مرجع تقلید با نظام و رهبری مشکلی دارند. بعضی‌ها هم در مطالبشان چنان وانمود کرده‌اند که گویا آیت الله شبیری زنجانی «نائب المنتظری» هست!

براین اساس دویچ وله آلمان، مصاحبه‌ای را با سراج‌الدین میردامادی ترتیب داد و از قول وی نوشت که اگر این دو نفر به دیدار رهبری بروند، پس سفر ایشان به قم به اهداف خود رسیده است! یعنی میردامادی براساس آن تصورات و پیش‌فرض‌های کاملا اشتباه قبلی، حقیقتا تصور نمی‌کرد که آیت الله شبیری زنجانی به دیدار رهبری برود. دقیقا به خاطر همین پیش فرض‌های غلط بود که وقتی ایشان به دیدار رهبر انقلاب رفتند، کمر فتنه‌گران شکست!

آیت الله شبیری زنجانی

فشار نیروهای اطلاعاتی به آیت الله وحید خراسانی!

«منابع خبری جرس گزارش دادند آیت الله وحید خراسانی، بدلیل اینکه تصمیم داشت زمان سفر سیدعلی  خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  به شهر قم، در آن شهر نباشد و به مشهد عزیمت کند، از سوی اداره اطلاعات قم تهدید شد و از سفر وی جلوگیری بعمل آمد!»

چنین شایعاتی در روزهای بعد هم ادامه پیدا کرد و جرس بنا به ادعای منابع آگاه (؟!)‌نوشت:«در مورد آیت الله وحید خبرهای موثق (؟!) حکایت دارد که فشار بر بیت ایشان برای دیدار با آقای خامنه ای به شدت بالاست!»

این شایعه خنده‌دار را شاید آن متوهمان سایت بالاترین و یا آن آدم‌هایی که در همه عمرشان حتی یکبار رساله نخوانده‌اند، باور کنند؛ اما کسی که با حوزه و روحانیت و مرجعیت و این قبیل مسائل آشنا باشد، با خواندن این خبر فقط به هوش زیاد جرسی‌ها می‌خندد. گویا آیت الله وحید خراسانی را با شیخ اصلاحات اشتباه گرفته‌اند!

دلائل سفر سرّی خرداد ۸۹ رهبری به قم؟

سفر که لغو نشد، مراجع و علما هم که به دیدار رهبری رفتند؛ پس آن همه دروغ و شایعه یک سال و نیم گذشته را چه کنیم؟ مگر رسانه‌های سبز بارها و بارها از مخالفت آیات عظام مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، جوادی آملی با رهبری خبر نمی‌دادند؟ آنها که همه با روی گشاده به دیدار رهبری رفتند. حالا که با این سفر، همه شایعات ما نقش برآب شده چه کنیم؟ آهان! بهتر است به سراغ منابع موثق (؟!) برویم تا درباره اختلاف مراجع با رهبری افشاگری کنند:

«به گزارش منابع موثق (؟!) از ایران سفر مخفی و پنهانی چند ماه پیش آقای خامنه‌ای به قم و دیدار وی با مراجع و علمای بلند پایه در نیمه های شب و به شکل سری، فاز اول سفر چند روز آینده وی به قم بوده و توسط کارگروه فوق الذکر توصیه و توسط خامنه ای اجرا شد. خامنه‌ای چون نسبت به دلخوری و مخالفت مراجع و علما (؟!) نسبت به عملکرد حکومت خصوصا پس از انتخابات سال ۸۸ آگاه بود و از نارضایتی مراجع (؟!) نسبت به دخالت فراوان حکومت در سیستم اداره حوزه های علمیه آگاه بود، می‌دانست سفر رسمی بدون انجام سفری مقدماتی با استقبال بسیار سرد و غیر قابل پیش بینی مراجع و علما (؟!) روبرو می‌شود و هیچ یک از مراجع و علما به دیدار وی در سفر رسمی به قم نمی‌روند پس با نوعی رندی پیشاپیش به شکل مخفیانه به قم رفت که هم نوعی دلجویی از مراجع تلقی شود و هم مراجع و علما را بتوان در سفر رسمی به قم تحت فشار قرار داد که رهبری که به دیدار شما آمدند اخلاقا شما به بازدید ایشان بروید فقط با این تفاوت که دیدار چند ماه پیش رهبری با مراجع مخفیانه و شبانه و بدون انعکاس خبری بود تا به جایگاه وی خدشه وارد نشود ولی در سفر رسمی وی در روزهای آینده هر نوع دیدار مراجع و علما با ایشان حتی به عنوان بازدید از وی به دلیل دیدار مخفیانه وی در ماه‌های گذشته با انعکاس گسترده خبری توسط رسانه‌های وابسته به رهبری مواجه می‌شود و نوعی بیعت و تبعیت مراجع با رهبری تفسیر می‌شود!»

آیت الله صافی گلپایگانی

کمیسیونی برای تهدید و تطمیع مراجع!

البته برای اثبات دروغ‌ و القای اختلاف مراجع با رهبری، تشکیل کمیسیون هم راه‌حل خوبی است! تصمیمات این کمیسیون را هم منابع موثق و آگاه جرس با گوش‌های خودشان شنیده‌اند، دیگر من چه بگویم جز اینکه نویسنده این مطلب، قطعا هیچ شناختی از مراجع ندارد:«کمیسیون دیگر بیشتر با دستور آماده کردن مقدمات حضور مراجع و علمای نام و نشان دار حوزه ابتدا با اولویت حضور آنها در مراسم استقبال در صورت عدم موافقت در مراسم سخنرانی رهبری در حرم حضرت معصومه حضور یابند و باز هم اگر حاضر به حضور در مراسم سخنرانی رهبری نشدند حتما باید در محل اقامت رهبری حضور یابند و با ایشان دیدار کرده و” با خیر مقدم به ایشان حضور ایشان را باعث برکت و رونق حوزه های علمیه توصیف کنند و از درایت و توان و قدرت ایشان در اداره امور کشور تعریف و تمجید کنند”! جهت رسیدن به این هدف با مراجع و بیوت و دفتر آنها به دفعات گفتگو شده و از انواع تطمیع و تهدید استفاده شده! ولی براساس اطلاعات دریافتی اکثریت مراجع عظام و علمای اعلام حاضر به تمکین در مقابل این دستورالعمل نشده اند! حتی به نزدیکان مراجع توسط مسئولان امنیتی گفته شده اگر مراجع براساس برنامه های تنظیم شده حاضر به حضور خدمت رهبری و بیعت با ایشان به عنوان ولی امرمسلمین جهان و مرجع اعلی و عام شیعیان نشوند سرنوشتی شبیه آنچه بر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و دیگر مراجع مستقل رفته در انتظار آنها و نزدیکان آنهاست!»

چرا آیت الله حسن‌زاده نیامد؟!

وقتی همه شخصیت‌هایی که ملاقاتشان با رهبری انتظار می‌رفت و (یا به تصور فتنه‌گران انتظار نمی‌رفت) به دیدار رهبری رفتند، نخبه‌های جرس دوباره بهانه‌ی جدیدی پیدا کردند و نوشتند :«در جمع روحانیون استقبال کننده، آیت الله حسن زاده آملی و سید حسن خمینی حضور نداشتند!» درباره ارتباط و علاقه شخصی علامه حسن زاده آملی به رهبر انقلاب، چیزی نمی‌گویم، اما ذکر این توضیح را لازم می‌دانم که اولا ایشان از مدتی پیش دچار کسالت شده‌اند ثانیا فعلا مقیم تهران هستند نه قم! (فقط جهت اطلاع متوهمان جرس)

آیت الله حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی در سفر قبلی رهبر انقلاب به قم

بعدا اسم آنهایی را که نرفتند اعلام می‌کنیم!

فتنه‌گران، روزهای اول سفر اسم هر کسی را که می‌بردند و ادعا می‌کردند که به دیدار رهبری نرفته، همان شب و یا فردای آن‌روز همان شخص به ملاقات رهبری می‌رفت! نمونه‌اش آیت الله گرامی که اتفاقا دو بار هم به دیدار رهبری رفته بود. جرس آنقدر دروغ گفت که بالاخره خودش هم کم آورد در نتیجه برای اینکه بیشتر از این آبرویش نرود، قول داد که بعد از سفر اسامی آنهایی را که به ملاقات نرفته‌اند، بنویسد! (البته هنوز هم در خبرهای خود، نام آیت الله گرامی را در زمره غائبان می‌نویسد!)

آیت الله گرامی (سمت راست) و پسران آیت الله وحید خراسانی

مراجعی که نرفتند!


اگر شما جای جرس بودید و این همه اخبار دروغ (از لغو سفر رهبری گرفته تا عدم استقبال مراجع از رهبری) می‌نوشتید و این همه سوتی می‌دادید، چکار می‌کردید؟ به هر حال جرسی‌ها به قولشان عمل کردند و بعد از سفر اسم آنهایی را که به دیدار رهبری نرفته بودند، منتشر کردند: «آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله العظمی موسوی اردبیلی و آقایان محمد روحانی، محمدصادق شیرازی، صانعی و بیات زنجانی!»

دروغگوهای جرس آنقدر کم حافظه بودند که حتی دروغ‌ قبلی خودشان را هم فراموش کردند. یک نفر به آنها یادآوری کند اگر ماموران امنیتی آنقدر قدرت دارند که مانع از سفر آیت الله وحید خراسانی به مشهد بشوند، چرا قدرت نداشته باشند که ایشان را به دیدار رهبری ببرند؟! ضمنا اگر آیت الله وحید خراسانی با رهبری مخالف باشد _آنگونه که جرس مدعی شده _ پس چرا دو فرزند ایشان و آیت الله میلانی از اصلی‌ترین شاگردان ایشان و چند نفر از اعضای دفتر از جمله حجت الاسلام والمسلمین کاردان به دیدار رهبری رفته‌اند؟

اما درباره آیت الله موسوی اردبیلی، متاسفانه چندی قبل حادثه‌ای در منزل برای ایشان پیش آمد که همینجا شفای عاجلشان را از درگاه خداوند متعال آرزو دارم. به همین علت تاکنون دیدار یا برنامه رسمی نداشته و  پسرشان را برای استقبال از رهبر انقلاب به حرم مطهر فرستادند. محض اطلاع حضرات متوهم، آیت الله موسوی اردبیلی چند ماه پیش شخصا به تهران و دفتر رهبر انقلاب رفته بودند که در آن دیدار بر حمایت کامل و قاطع از رهبری در مقابل فتنه‌گران تاکید کردند. مطمئنا اصحاب فتنه از نتیجه آن دیدار اطلاع دارند به همین علت چندان روی آن مانور نمی‌دهند!

پسر آیت الله موسوی اردبیلی و پسر مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، در مراسم استقبال از رهبر انقلاب در حرم مطهر

اما درباره ۴ نفر باقیمانده. ضمن احترام به همه آنها، باید بگویم که آقایان روحانی و شیرازی از ابتدای انقلاب، با نظام و امام خمینی اختلاف داشتند و حتی مرحوم آقای منتظری هم در همان زمان، از مواضع آنها انتقاد می‌کرد، بنابراین هیچکس توقع نداشت که آنها به ملاقات رهبری بروند، چون اصلا نیازی به این دیدار نبود.

اما اوج لطیفه‌های جرس، درباره آقایان صانعی و بیات است. حقیقتا نمی‌دانم چه کسی منتظر دیدار آنها با رهبری بوده؟ فرض کنیم این دو نفر، مرجع اعلم و مسلم باشند و جایگاه رفیعی در حوزه علمیه و در میان علما و طلاب داشته باشند (که ندارند) اما چه کسی منتظر بود که این دو نفر نیز با رهبری دیدار کنند؟ البته بد نیست برای اطلاع از جایگاه علمی آقایان صانعی و بیات در گعده‌های طلاب و فضلا در مدرسه فیضیه از این دو به عنوان مرجع تقلید نام ببرید. محترمانه‌ترین واکنش لبخند مضحکانه خواهد بود!

از میان این همه پیامبر، حالا چرا جرجیس؟!

توهمات جرس تا آنجا ادامه پیدا کرد که حتی مدعی شد بیات زنجانی برای دیدار با رهبری تحت فشار قرار گرفته است! متن لطیفه را بخوانید: «در پی خودداری آیت الله اسدالله بیات از دیدار با آقای خامنه‌ای در جریان سفر به قم، معاون اداره اطلاعات قم با وی دیدار کرده و ناراحتی خود را از عدم حضور وی برای ملاقات با رهبری ابراز داشته و همزمان از او خواسته بود با رهبری ملاقات کند!» یکی نیست به این جرسی‌ها بگوید که از میان این همه پیامبر، حالا چرا جرجیس را انتخاب کرده‌اید؟!

محض اطلاع فتنه‌گران، حوزه آنقدر عالم و روحانی بزرگ دارد که رفتن و یا نرفتن این ۴ نفر، هیچ خدشه‌ای به سفر رهبری وارد نمی‌کند. برای معرفی عالمان بزرگواری که به ملاقات رهبر انقلاب رفته‌اند، وقت دیگری لازم هست.

از چپ به راست: حضرات آیات میلانی(استاد برجسته کلام در قم) مکارم شیرازی، انصاری شیرازی (از علمای بزرگ و بنام قم) همچنین حضرات آیات خرازی، سبحانی، شاه آبادی و سید جعفر کریمی از اعضای قدیمی بخش استفتائات دفتر امام که چندسالی است همراه بعثه آیت الله سیستانی به حج می رود


اینها تنها چند نمونه ‌از شایعات و اخبار دروغ جرس و سایت‌های مشابه در ایام سفر رهبری به قم بود. از دهها مطلب و شایعه این سایتها به خوبی می‌توان دریافت که تئوریسین های جریان فتنه سبز از رسومات و فضای حاکم بر حوزه‌های علمیه و بیوت علما و مراجع کمترین شناختی ندارند و با ابتدائی‌ترین مسائل حوزه هم آشنا نیستند. جالبتر آنکه علیرغم ادعای خود مبنی بر سابقه خبرنگاری حرفه‌ای، به این نکته توجه ندارند که درصورت نداشتن اطلاع دقیق از یک موضوع، لااقل با افراد مطلع مشورت کنند و بعد شایعه بسازند!

اصلا چرا علما؟!

البته بعضی از فتنه‌گران هم احساس می‌کردند که به شایعه و دروغ نیازی نیست. نمونه‌اش نویسنده سایت خودنویس که وقتی تلاش دوستانش را برای القای اختلاف مراجع با رهبری و «سبز» نامیده شدن علما دید، خیلی راحت حرف دلش را زد و گفت:« ماجرای توسل به علما برای پایان دادن به استبداد حکومت در ایران و قبولاندن اصول مدرنیته و دموکراسی به حکومت‌گران، حکایت کهنه‌ای است ولی هنوز جذابیت خود را از دست نداده است… چرا راه حلی که یکصد سال پیش بکار گرفته شد از مد نمی‌افتد؟ نفع علما در روبه رو بودن با جماعت گوش به فرمان است! کسانی که پای منبر دوزانو می‌نشینند و گوش می‌کنند!…پرسش من از کسانی است که از علما و مجتهدین بخاطر بی‌طرفی در این ماجرا (یا گرفتن طرف جمهوری اسلامی) انتقاد می‌کنند: چرا دست از سر علما بر نمی‌دارید؟ چرا نمی‌گذارید در حجره‌های‌شان نان و ماست‌شان را بخورند؟! چرا اصرار دارید پای آنها را وسط بکشید؟ اگر فردا به صحنه آمدند و بعد از صحنه بیرون نرفتند چه می‌کنید؟! مگر سید عبدالله بهبهانی پس از پیروزی مشروطه تیم ترور تشکیل نداد؟! مگر تجربه جمهوری اسلامی چیزی جز نتیجه کشاندن پای علما به عرصه سیاست است؟ دست آخر بتوانید از اینها فتوای جهاد بر علیه جمهوری اسلامی را بگیرید، بعد چه؟ می‌خواهید دموکراسی را با فتوا برپا کنید؟! می‌خواهید از خیل مقلدان شهروند بسازید؟!»

و حرف آخر اینکه ای کاش همه فتنه‌گران، مثل این آقا، رک و پوست کنده حرف دلشان را می‌زدند و از دیوار دین بالا نمی‌رفتند!

حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی بهجت، پسر مرحوم آیت الله بهجت

امید حسینی




لینک های مرتبط: استقبال از امام خامنه ای حرام است

۰ نظر 25 Bahman 90 ، 16:12
امین داوری