ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۷۰ مطلب با موضوع «ولایت» ثبت شده است

اختلاف نظر درباره عرفان، قدمتی به تاریخ خود عرفان دارد. در طول تاریخ اسلام، همواره افراد مختلفی بوده اند که از زوایای مختلف به نقد و بررسی عرفان و دعاوی عارفان پرداخته اند. چه بسا شخصیت هایی که شاگرد عرفا بودند اما عرفان و اساتیدخود را نقد کرده اند. پس نفس نقد و نقادی هیچ ایرادی ندارد. اما گاهی در نقد عرفان اظهار نظرهای عجیبی می شنویم که کمتر نشانی از نقد علمی و منطقی دارد. در ادامه به یک مورد آنها اشاره می کنم.

چند سال پیش آقای سید مهدی میرباقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در یک سخنرانی تند و آتشین، به عرفا (به طور خاص حافظ و مولوی) حمله کرد و آن ها را نماینده عرفان انحرافی دانست. وی در مقابل آنها، از عرفان امام خمینی دفاع کرد و دلیل آنرا این دانست که عرفان امام خمینی، حکومت وجهاد دارد درحالی که با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد!

نکته جالب در سخنرانی آقای میرباقری این است که وی برای رد عرفان مولوی به شعری اشاره می کند و آنرا نشانه انحراف مولوی می داند که اتفاقا امام خمینی در تفسیر سوره حمد خود از آن بیت دفاع کرده و پاسخ مخالفان را داده و آنها را متهم کرده که اصلا متوجه عرفان و منظور مولوی نشده اند!

البته اختلاف نظر درباره عرفان و مولوی ایرادی ندارد. همچنین اشکالی ندارد که آقای میرباقری این بیت مولوی را نشانه انحراف او بداند، اما سوال اینجاست که چرا وی برای دفاع از امام و عرفان او، چیزی را می گوید که خود امام آنرا قبول ندارد؟!
 میرباقری می گوید: «با عرفان مولوی نمی شود جهان را اداره کرد! این چه عرفانی است که: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسی ای با موسی ای در جنگ شد؟»
وی سپس می گوید: «عرفان امام،عرفانی است که از دلش حکومت در می آید، جنگ در می آید.[اما] از دل مولوی معلوم است کی درمی آید دیگر!»

این درحالی است که امام خمینی سالها پیش در رد این قبیل ادعاهای مخالفان عرفان گفته بود: «یکی از اشکالاتی که یک کسی که اطلاع از مسائل ندارد (مطرح میکند) این است که اهل عرفان می گویند: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد... آنها اصلا توجه هم نکرده اند که آن شعر ... مربوط به حقیقت نیست...و مقصود او را چون متوجه نشده اند؛ از این جهت گفته اند که این کفر است»

بنابراین اگر آقای میرباقری برای رد عرفان مولوی، به امام خمینی متوسل نمی شد، حرفی نبود. سوال اینجاست که وقتی خود امام به این شعر مولوی استناد می کند و پاسخ مخالفان را می دهد، پس چرا میرباقری با رد همین شعر، اصرار دارد عرفان امام را مخالف با عرفان مولوی بداند؟ اگر با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد، چطور امام با همین عرفان حکومت تشکیل داد؟!

نتیجه: اگر سالها پیش، مخالفان عرفان امام، افراد سنتی و متحجر و منجمد و غیرسیاسی بودند، امروز بخشی از انقلابیون و حزب اللهی ها با عرفان امام مخالفند و درعین حال،مشغول تربیت و پرورش جوانان حزب اللهی و تغییر نگرش و گرایش آنهاهستند! حال برخی مثل آقای میرباقری به نیت دفاع از امام، عرفان او را زیر سوال می برند، برخی هم به صراحت.
البته عده ای هم هستند که در ادعایی عجیب می گویند امام اواخر عمر، کلا از عرفان پشیمان شده بود!

استناد این آدمها به برخی اشعار امام است که اتفاقا مشابه آن بر زبان سایر عرفا هم آمده است. اما اگر قرار باشد از شعر، مخالفت امام با عرفان را نتیجه بگیریم، آن وقت باید مخالفت امام با مسجد و حوزه را هم نتیجه بگیریم! چرا که امام در شعری می گوید: "که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم!"
 پس آیا عاقلانه است برخی که سفت و سخت ادعای پیروی از امام را دارند،با این قبیل ادعاهای سست، شخصیت امام را تحریف کنند؟ این افراد خوب است به جای شعر که دنیای خاص خودش را دارد، لااقل به نامه اواخر عمر امام به گورباچف مراجعه کنند که در آن، به عرفان ابن عربی و شخصیت بی نظیر او اشاره شده است.

ahestan

۱ نظر 21 Aban 95 ، 19:08
امین داوری

متن شایعه
  نامه یک جوان شیعه به آیت الله خامنه ای
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام و خسته نباشید
خدمت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب

شاید در قدم اول بسیار گستاخانه باشد که یک جوان شیعه به نقد و بیان اشکالات یک عالم شیعه بپردازد. اما ما پیرو مکتبی هستیم که رئیسش چنین فرمود ” محبوب‌ترین برادرانم نزد من کسی است که عیب‌های مرا به من اهدا کند ” 
پس من هم به فرمایش امام صادق (علیه السلام) عمل می‌کنم و سعی می‌کنم در کمال ادب و احترام تمام سؤالات و اشکالاتی که از محضر شما دارم را بیان کنم
ولی آنقدر سوال ها زیاد است که نمیدانم از کجا شروع کنم!!
و از جهتی هم میترسم سوال کنم.چون به چشم خود دیده ام و همه میدانند که با منتقدین خود و نظام خود چه کرده اید....

ولی برای واضح شدن مطلب و حقانیت تشیع و برای مقدمه ی سوال ها ده سوال میپرسم.!

۷ نظر 28 Farvardin 94 ، 02:19
امین داوری

مقام علمی و جایگاه بالای فقهی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مسئله ای است که در چند سال گذشته مورد تأیید بسیاری از فقها و دیگر مراجع قرار گرفته است. در 11 آذر ماه سال 1373 مرجعیت ایشان رسماً توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که مرکب از جمعی از علما و اساتید حوزه است، اعلام شد.

از قدیم الایام معمولاً “اجازه اجتهاد” به عنوان سنتی در تأیید توانایی اجتهاد و مرجعیت حوزویان توسط دیگر فقها و مراجع به کار گرفته می‌شد. بر همین اساس بعد از اعلام مرجعیت آیت الله خامنه ای نیز بسیاری از علما و فقها به مراتب اجتهاد و مرجعیت ایشان اشاره کردند که به مرور و بررسی این موارد می پردازد:

۰ نظر 27 Farvardin 94 ، 22:47
امین داوری

آیت الله صالحی نجف آبادی نویسنده کتاب شهید جاوید از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است.

در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.
رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.
 در ذیل این سه دیدگاه را بیان خواهم کرد:

آیت الله صالحی نجف آبادی


1- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)
آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.
«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[2]
ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:
 «روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[3]
آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[4]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.
استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.
ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:
    ضعف حکومت مرکزی
    رنجش مردم
    افکار عمومی همراه
    لیاقت رهبری حضرت
    ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[5]
براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.
این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:
 - اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟
- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟
- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟
2- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)
برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[6]
از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[7] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.
به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:
«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[8]
و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:
«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[9]
پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.
«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[10]
استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:
«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[11]
استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:
«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[12]
«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[13]
«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[14]
یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:
«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[15]و [16]
به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.
3- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)
رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله  و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:
« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[17]
مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.
«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.
هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:
«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[18]
مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.
همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [19]
تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:
«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[20]
در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:
« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[21]
«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. که برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[22]

لینک مرتبط: تحریف شناسی عاشورا [نقدی بر کتاب حماسه حسینی]


[1] - همان، صص 101- 103.
[2] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (1349)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص 135.
[3] - همان، ص55.
[4] - همان، ص 20.
[5]  - همان، ص 43-47 .
[6] - مطهری مرتضی (1374)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص 76.
[7] - همان، صص 101- 103.
[8]  -همان، ص 173
[9] - همان، ص 163.
[10] - همان، ص 46.
[11] - همان، ص .220
[12] - همان، ص 20.
[13] - همان، ص30.
[14] - همان، ص 38.
[15] - همان، ص 131.
[16] - البته در تبیین جامع  این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.
[17] - بیانات معظم له در تاریخ 29/3/1374
[18] - بیانات معظم له، درتاریخ 29/3/1374.
[19] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی 195.
[20]  - بیانات معظم له، در تاریخ29/3/1374.
[21] - بیانات معظم له، در تاریخ 29/3/1374.
[22]- بیانات معظم له، در تاریخ 29/3/1374.

didban.ir

۲۰ نظر 25 Aban 93 ، 15:47
امین داوری

حجت‌الاسلام والمسلمین فلاح‌زاده کارشناس مسائل فقهی در پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به پرتکرارترین سوالات، مطابق با فتاوای حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای پاسخ داده‌اند که در ادامه متن pdf و دفترچه چاپی ویژه چاپ و توزیع در هیئات مذهبی جهت دانلود ارائه می‌شود.


احکام عزاداری


نظر رهبر انقلاب درباره برهنه شدن در عزاداری چیست/ آیا لطمه زدن به بدن در عزاداری ها جایز است/ آیا هروله کردن در عزاداری اشکال دارد/ گفتن ذکر ائمه بصورت تند و پشت سر هم (شور) جایز است/ نظر رهبر انقلاب درباره قمه‌زنی چیست/ حکم لعن و سبّ بزرگان سایر مذاهب چیست/ آیا نسبت دادن برخی الفاظ ناروا به خود در عزاداری اشکال دارد/ آیا حضور زنان در دسته های عزاداری اشکال دارد/ در مجالسی که سخنان تفرقه آمیز گفته می شود، تکلیف ما چیست/ آیا دریافت وجه برای مداحی اشکال دارد/ آیا مالیدن گِل به سر و صورت در ایام عزاداری اشکال دارد / و...

دانلود و مطالعه در ادامه مطلب

۹ نظر 06 Aban 93 ، 15:37
امین داوری

سئوال

من فایلی رو در سایت youtube دیدم که نظر رهبری و آیت الله وحید در مورد گریه با صدای بلند در عزاداری ها رو در تقابل با هم قرار داده؟

پاسخ
آنچه در ابتدای فایل مذکور ، دیده می شود عبارت است از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مداحان که در تاریخ 13 خرداد سال 1390 همزمان با ولادت حضرت فاطمه زهراء س و امام خمینی ره ایراد شده است و در آن توصیه های بسیار مهم و راهگشایی به مداحان حاضر شده است که در بخشی از آن چنین آمده است :

«البته این را هم به شما عرض بکنم؛ اینکه آقایان مداحها، و سابقها روضه‌خوانها - که ما حالا کمتر توفیق پیدا میکنیم ببینیم، اما در مواردى از افاضات مداحها مستفیض میشویم - اصرار میکنند که بلند گریه کنید، لزومى ندارد؛ خوب، آرام گریه کنید. وقتى میخواهند سینه بزنند، اصرار بر اینکه «صدا، صداى این جمعیت نیست»؛ یا وقتى مردم میخواهند صلوات بفرستند، اصرار بر اینکه «صلوات، صلوات این جمعیت نیست»! شما بخواهید مردم صلوات بفرستند، ولو توى دلشان. گرم شدن مجلس به این شیوه‌ها، اصل نیست؛ کارى کنید که دلهاى مستمع را در اختیار بگیرید. دل مستمع وقتى در اختیار شما آمد، مقصود حاصل است؛ اگر آهسته هم گریه کند، باز مقصود حاصل است؛ اگر به شما توجه کرد، باز مقصود حاصل است. »(پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری) با کمی تامل در این سخنان و نیز مطالبی که در سطور قبل از آن بیان شده است می توان دریافت که هدف اصلی مقام معظم رهبری در این سخنان ، این است که به مداحان این نکته را بیاموزد که در مداحی نباید صرفا اشک گرفتن به هر وسیله ممکن و لو دروغ و گریه کردن به نحو داد و فریاد اصل قرار گیرد بلکه آنچه در مداحی مهم است عبارت است از بیان اتفاقات واقعی و معتبر و نیز پیامی که حادثه تاریخی غمناکی همچون عاشورا در بر دارد و نیز معرفتی که دراین مسیر باید حاصل شود و لو اینکه مجلس حالت انقلابی - به شکلی که برخی مداحان مطرح می کنند و از حضار می خواهند که جیغ و داد بکشند -به خود نگیرد و یا اینکه مداحی به گونه ای باشد که مستمعین آرام آرام گریه کنند . کما اینکه ایشان پیش از این مطالب در این زمینه چنین می فرمایند :

«ما در باب مرثیه‌خوانى حرفهاى زیادى داریم. بارها هم ما توى همین جلسه به شما مداحهاى عزیز عرض کردیم، جاهاى دیگر هم گفتیم که در مرثیه‌خوانى بایستى به صدق واقعه پایبند بود. درست است که شما میخواهید مستمع خودتان را بگریانید، اما این گریاندن را به وسیله‌ى هنرنمائى در کیفیت بیان واقعه تأمین کنید، نه در ذکر واقعه‌اى که اصل ندارد. ما در گذشته‌ها سراغ داشتیم - ان‌شاءاللَّه حالا آنجور نیست - که بعضى‌ها فى‌المجلس یک چیزى را جعل میکردند؛ نکته‌اى همان جا به ذهنش مى‌آمد، میدید خوب است، موقعیت خوب است، همان جا میگفت و از مردم اشک میگرفت! این درست نیست. اشک گرفتن از مردم که هدف نیست؛ هدف، آمیختن این دلِ اشک‌آلود - که اشک را به چشم میرساند و چشم را اشکبار میکند - به معارف زلال است؛ البته با هنرنمائى.»(همان)
طبیعتا با مطالعه این سطور به همراه مطالب بالا در می یابیم که توصیه های مقام معظم رهبری یک واقعیت و دغدغه ای است که علاوه بر ایشان در میان بسیاری از علما و مراجع از جمله حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی مطرح بوده است و هیچ مرجعی را نمی توان یافت که انتظار داشته باشد که مداحان ، هر گونه دروغی را به نام اهل بیت به خورد مردم داده و از آنها اشک بگیرند .
نکته دیگری که در همین بخش لازم است به آن اشاره شود این است که مقام معظم رهبری در این سخنان معتقدند که ضرورتی به گریه بلند نیست . البته قطعا منظور ایشان این نیست که گریه بلند کردن برای مصائب اهل بیت ، ایرادی دارد و مشمول حرمت یا حداقل کراهت می شود ، بلکه منظور این است که نباید گریه با صدای بلند ، یک اصل و ضرورت تلقی شده و سایر اهداف عزاداری تحت الشعاع آن قرار گیرد و یا به بهانه در آوردن صدای جیغ و داد مردم ، مطالب دروغی که در عین حال بسیار جانگداز هستند به خورد آنان داده شود . لذا از منظر مقام معظم رهبری ، باید مصائب اهل بیت را به شکل صادقانه آن به مردم مطرح کرد و لو اینکه این امر باعث شود که مردم آرام آرام گریه کنند که در چنین صورتی هم مقصود مداحی حاصل است .
این نهایت برداشتی است که از این سخنان مقام معظم رهبری می توان دریافت و اساسا ایشان بحثی در باره حرمت یا وجوب بلند گریه کردن و آرام گریه کردن نداشته اند تا اینکه بحث ایشان در نقطه مقابل روایاتی قرار گیرد که بر گریه با صدای بلند بر مصائب اهل بیت ، تاکید دارند که البته خود این روایات نیز به معنای وجوب گریه بر اهل بیت نمی باشد بلکه نهایت چیزی که از آن می توان برداشت نمود خوب بودن گریه بلند و به تعبیری استحباب چنین امری در صورتی که فردی حال آن را پیدا کرد و شرایط فراهم بود می باشد ولی اگر کسی با مداحی راست و ذکر وقایع واقعی ، چنین حالتی را به دست نمی آورد می تواند به صورت آرام هم گریه کند و ثوابش را هم خواهد برد کما اینکه حتی بنا بر برخی روایات ، کسی که گریه به او دست نمی دهد ولی خود را به حالت گریه کن هم در آورد اجر و ثواب لازم را خواهد برد .
با این حال نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که به دنبال پخش این سخنان ، عده ای مغرض که از هر آب گل آلودی ماهی می گیرند ، با در کنار هم قرار دادن این سخنرانی در کنار سخنرانی دیگری از آیت الله وحید خراسانی از مراجع معظم تقلید ، که در آن بر توصیه امام صادق به عزاداری با صدای بلند تاکید شده است ، شیطنتی بزرگ نموده و تلاش نمودند تا مخاطب سخنان آیت الله وحید خراسانی را ، مقام معظم رهبری عنوان نمایند و این در حالی است که اولا حتی اگر مقام معظم رهبری دیدگاهی در مورد عزاداری آرام و یا بلند داشتند که با دیدگاه آیت الله وحید خراسانی ، یکسان نبود ایرادی نداشت چرا که در آن صورت نهایت این بود که اختلافی علمی و فقهی میان این دو فقیه به وجود آمده است و مقام معظم رهبری از مجموع ادله فقهی ، نتیجه ای گرفته اند که آیت الله وحید خراسانی به آن دست نیافته اند و همین طور بالعکس و این امر رویه ای است که در تمامی نظرات و اقوال فقهی رایج بوده و راز تمامی اختلاف نظر های میان مراجع هم همین می باشد که هر کدام از مجموعه ادله به نتیجه ای می رسند که دیگری به آن نمی رسد و یا به نتیجه دیگری می رسد که البته در مورد این موضوع به طور مفصل می توان صحبت کردکه چگونه هر فقیهی به نتیجه ای جداگانه با فقیه دیگر می رسد ولی به دلیل پرهیز از اطاله کلام وارد این بحث نمی شویم و فقط اشاره می نماییم که اصل این که دو فقیه با در کنار هم قرار دادن منابع استدلالی ، به دو نتیجه جدا برسند امری است رایج و طبیعی که از آن به اختلاف فقهی علما یاد می شود که البته نه تنها امری مذموم نیست بلکه راز پیشرفت ، پویایی و پایایی فقه اجتهادی شیعه در طول تاریخ نیز همین نکات اجتهادی و مبنایی آن بوده است . لذا حتی اگر دو مرجع بزرگوار تقلید دو نظر جداگانه در این زمینه داشته باشند ایرادی ندارد و یک امر طبیعی باید تلقی می شد و بارها اتفاق افتاده است که مرجعی دیدگاهی را ارائه کرده است که مرجعی دیگر آن را نپسندیده و در بحث خود وقتی به آن مقوله رسیده است آن را به صورت محترمانه و با رعایت آداب نقد منصفانه بدون اینکه نیت تخریب آن صاحب نظر را داشته باشد مورد نقد قرار داده است و در نهایت دلایل خود را مطرح کرده است و نتیجه گیری کرده است و همین طور کسان دیگری که بر نظریه جدید نقدی داشته اند نقد خود را محترمانه وارد کرده و نتایج حاصله را انتشار داده اند . لذا در ناآگاهانه ترین شرایط باید حکم نمود که مقام معظم رهبری نظری علمی داده اند که آیت الله وحید خراسانی آن را به صورت علمی مورد نقد قرار داده و نظر خود را نسبت به آن اعلام کرده اند .
ثانیا نکته مهم تر این است که کمی دقت نظر و جستجو نشان می دهد که برخلاف القائی که این کلیپ در صدد آن است ، آیت الله وحید خراسانی در مقام پاسخگویی به مقام معظم رهبری نمی باشد و حتی جالب اینجاست که سخنرانی آیت الله وحید خراسانی حداقل سه سال پیش از سخنان مقام معظم رهبری در این زمینه بیان شده است و قطعا مخاطب آیت الله وحید خراسانی نیز ، هر کسی بوده است شخص مقام معظم رهبری نبوده است مگر اینکه کسی بگوید ایشان می دانستند که مقام معظم رهبری در آینده قرار است چنین سخنانی را مطرح کنند و به همین دلیل پیشاپیش از سه سال قبل ، به آن پاسخ داده اند که ناگفته بطلان چنین فرضی مشخص است . شاهد مطلب ما نیز این است که سخنرانی آیت الله وحید خراسانی که در آستانه فرارسیدن دهه آخر صفر سال 86 و در آخرین جلسه پیش از تعطیلات دهه آخر صفر صورت گرفته بود ، سالهاست که در بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها انتشار یافته است و کسانی که اندک آشنایی با فضای مجازی و اینترنت دارند می دانند که تاریخ انتشار مطالب را به راحتی می توان استخراج کرد . به همین دلیل با کمی جستجو در اینترنت می توان به متن سخنرانی معظم له ، که در طی این سه سال تا زمان سخنرانی مقام معظم رهبری ، در سایت ها و وبلاگ های مختلف درج شده است با تاریخ دقیق درج آن مطلب دسترسی پیدا کرد و نیازی هم نیست که آن سایت یا وبلاگ ، معتبر باشد . چرا که مهم این است که چنین سخنانی قبل از سخنرانی مقام معظم رهبری در یک سایت و وبلاگ (و لو وبلاگ نامعتبر) انتشار یافته است که نشان می دهد که مخاطب این سخنان ، هرگز نمی تواند مقام معظم رهبری باشد ، هر چند غرض ورزان همچون همیشه که به دنبال اهداف شومشان هستند ، با قرار دادن این دو تکه فیلم ، تلاش کردند تا به جامعه چنین القاء نمایند که سخنان آیت الله وحید خراسانی در واکنش به سخنرانی مقام معظم رهبری ایراد شده و در آن آیت الله وحید خراسانی به زعم آنها ، در مقابل آیت الله خامنه ای واکنش سختی نشان داده اند و به همین دلیل نظریه شکاف میان مرجعیت و رهبری که آرزوی دیرینه دشمنان نظام اسلامی است امری واقعی می باشد که صد البته اثبات کردیم که چنین مساله ای در کار نبوده است .
در واقع دشمنان و بدخواهان نظام اسلامی در صدد القاء تقابل میان رهبری با مراجع معظم تقلید هستند و در راه اثبات این هدف بسان غریقی به هر شاخه ای چنگ می زنند و حال آنکه سفر مقام معظم رهبری به شهر مقدس قم و دیدار با مراجع معظم تقلید ، باعث شد تا این تیر دشمنان به سنگ بخورد . ضمن اینکه حضرت آیت الله وحید خراسانی نیز همچون سایر مراجع معظم تقلید ، همواره در کنار رهبری و حامی ایشان بوده اند و شواهد فراوانی دال بر این امر بوده است که به برخی از آنها اشاره می نماییم :
* هنگامی که آیت الله آملی لاریجانی برای مشورت به خدمت آیت الله وحید خراسانی رسیده بودند تا نظرات ایشان را در خصوص پست ریاست قوه قضاییه جویا شوند ایشان فرمودند به هرطریق که می توانید این سید را کمک دهید ایشان تنها است اگر شما او را کمک نکند پس چه کسی به ایشان یاری رساند.
* روزی یکی از طلبه ها خدمت آقای وحید خراسانی می رود و از اوضاع و احوال کشور گلایه می کند و ایشان خطاب به این طلبه جوان می گویند آیا من می توانم کشور را اداره کنم ؟
این طلبه جوان بعد از مدتی تفکر می گوید؟ خیر شما نمی توانید این کشور را اداره کنید
آیت الله وحید می گویند به راستی چه کسی بهتر از مقام معظم رهبری می تواند این کشور را اداره کند.
* آیت‌الله محمد مهدی شب‌زنده‌دار نیز در درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد، با اشاره به حمایت آیت‌الله وحید خراسانی از مقام معظم رهبری گفت: آیت‌الله العظمی وحید خراسانی که ما بیست و چند سال خدمت ایشان مشرف می‌شدیم و تلمذ کردیم، چند بار در جلسات مختلف فرمودند «کارهای آقای خامنه‌ای بر‌اساس موازین است».وی ادامه داد: یعنی ایشان ضوابط شرعی را مراعات می‌کنند و اصل در این است که هوا و هوس ندارند و وقتی تشخیص می‌دهند که این حکم، حکم خداست به آن عمل می‌کنند و این یک شهادت بزرگی است. (ر.ک. سایت جهان، به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران)
حجت الاسلام خسروپناه عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه در رابطه با نظر آیت الله وحید خراسانی در مورد نظام می گوید: اصلا این گونه نیست که حضرت آیت الله وحید خراسانی مخالف نظام باشند، ایشان حفظ نظام را واجب می دانند.آن گونه که ما می دانیم و 12 سال هم خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم، نظرات ایشان درمساله ولایت فقیه نظر مرحوم آیت الله خویی است و لذا حتی ایشان وقتی می خواستند بحث بیع را مطرح کنند، ایشان احتراما گفتند من بحث را مطرح نکنم چون ممکن است تضعیف نظام تلقی شود و درست نیست، لذا وارد بحث ولایت فقیه نشدند.
آیت‌الله وحید خراسانی بارها بر حمایت از ولایت فقیه تاکید کرده و حفظ نظام را از اوجب واجبات دانسته است.آیت الله کعبی یکی از فقهای شورای نگهبان دیداری با آیت‌الله وحید داشته که در این دیدار آقای کعبی با شرح شیطنیت‌های دشمنان انقلاب از آیت‌الله وحید خواسته بود که مواضع خود را برای دفاع از انقلاب رسانه‌ای کند و از همین رو بود که آیت‌الله وحید تاکید فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است.

منبع: «خبرنامه دانشجویان ایران»

پرسمان دانشجویی

30 Mordad 93 ، 00:37
امین داوری