ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
آخرین نظرات
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





۲۵۲ مطلب با موضوع «نقد» ثبت شده است

- به نظرتون اف_14 سلاح ناکارآمدی بود؟!
- بله. برای کشوری مثل ایران ناکارآمد بود. و فروش هواپیماهای اف14 به ایران برای این بود که بهای تمام شده هواپیما رو برای ارتش آمریکا پایین بیارند! وگرنه این هواپیما به درد ایران نمی‌خورد که ما بخواهیم ازش استفاده کنیم! الکی می‌خواستند...
- ولی در جنگ عملاً از اف14 استفاده شد ؟
- کدوم جنگ؟!
- جنگ با عراق.
- یادم نمی‌یاد! یادم نمی‌یاد ما هواپیمای اف14 در جنگ با عراق استفاده کرده باشیم!!



این سوال و جواب آقای حسین دهباشی با آقای ابراهیم یزدی است. باورتان می شود؟ یعنی ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، سیاستمدار و چهره برجسته نهضت آزادی که آدم بی اطلاعی هم نباید باشد، هنوز نمی داند که در جنگ، ما از هواپیماهای اف چهارده استفاده کرده ایم. هواپیمایی که اتفاقا در بسیاری از مواقع مایه قوت ما بوده است!

یکی از بزرگترین خیانت ها به تاریخ ایران و انقلاب، همین است که فرصت حرف زدن را از آدمهای سیاسی مملکت (مخصوصا مخالفان و منتقدان حکومت) بگیریم.
 جدای از بحث آزادی بیان و این قبیل شعارها، وقتی فلان آدم سیاسی را حذف کردی و یا فرصت حرف زدن را از او گرفتی و رسانه اش را هم فیلتر کردی، او کم کم در ذهن بسیاری، تبدیل به نخبه ای می شود که می توانست مشکلات مملکت را حل کند ولی اجازه اش را نداشت!
اما وقتی حرف زدن برای او آزاد باشد و رسانه ها به راحتی بتوانند او را به چالش بکشند، در آن صورت چیزی برای پنهان کردن ندارد. اگر واقعا حرف خوبی برای گفتن داشته باشد، که باید شنید، وگرنه خیلی راحت لو می رود. لااقل آن نگاه سیاه و سفید کنار می رود و نقاط ضعف و قوتش با هم دیده می شود.
این را نمی شود به طور قاطع درباره همه گفت، ولی به نظرم بسیاری از آدمهایی که توسط رسانه های حکومتی و یا رسانه های جناح اصولگرا، بایکوت و به انواع و اقسام لقب ها مفتخر شده اند (مثلا مرد خاکستری و مرد پشت پرده و فلان و بهمان) در صورت مصاحبه و اظهار نظر، چهره و شخصیتشان را به خوبی نشان می دهند.  
مصاحبه آقای ابراهیم یزدی را در سایت تاریخ آنلاین ببینید.
البته ذکر این نکته لازم است که منظورم به هیچ وجه کنایه به آقای یزدی و یا توهین و تمسخر ایشان نبود. من شخصا احترام خاصی برای ایشان قایلم.
هدف من بیشتر کنایه در خصوص حذف منتقدان حکومت بود. حرف من این است که اجازه بدهیم حرف بزنند و در معرض قضاوت مردم قرار بگیرند.
رویه فعلی به تدریج باعث می شود که افراد سانسور شده، چهره ای مظلوم و معصوم و قهرمان به خود بگیرند. نتیجه این امر هم چیزی نیست جز نگاه صفر و صدی به آنها.
در حالی که این حق طبیعی منتقدان است که هم رسانه داشته باشند و حرف بزنند و هم مورد نقد واقع شوند...
امید حسینی
۰ نظر 09 Azar 95 ، 14:01
امین داوری

سال ها پیش، مصاحبه ای از آیت الله حسن زاده آملی در نشریه دانشجویی جرس (وابسته به دانشگاه صنعتی شریف) خواندم که ایشان در آن مصاحبه، با اشاره به دوران تحصیل خود، درباره دروس و رشته های مختلفی که خوانده بودند، توضیح می دادند.
علامه حسن زاده آملی، در آن مصاحبه به اساتید مختلف خود هم اشاره کردند و وقتی به اسم علامه شعرانی رسیدند، نکاتی را درباره جامعیت علمی ایشان بیان کردند و گفتند :
«آقای شعرانی ذوالفنون بودند. بنده همه اساتیدم را به تبحر در فنون مثل ایشان ندیدم. مثل این بزرگوار در تمام فنون ندیدم. آن جناب در همه علوم کتاب‌های دوره شفای شیخ الرئیس، ماهر و متبحر بود و علم عروض هم می‌دانست. یکی از کتابهای دوره شفا، علم موسیقی است. دانستن موسیقی که گناه نیست. حتی مرحوم شیخ بهایی در کشکول نقل می‌کند از مرحوم علامه که یک وقت برای معالجه بیماری، موسیقی به کار می‌رفته. مرحوم آقای شعرانی موسیقی هم می‌دانست"

 بعد از گذشت چند سال از آن مصاحبه، روزی در یکی از کتابفروشی های قم، کتابی را دیدم با عنوان "گفت و گو با علامه حسن زاده آملی " که شامل مجموعه مصاحبه های رسانه‌های مختلف با ایشان بود.
نکته جالب اینکه همان مصاحبه مذکور را در این کتاب پیدا کردم، اما در کمال تعجب، اظهارات علامه درباره موسیقی کاملا حذف شده بود!
آن وقت دوباره رفتم سراغ آن مجله دانشجویی، تازه فهمیدم که چرا علامه پس از اشاره به موسیقی، مجبور می شوند توضیح کوتاهی هم بدهند. آنجا که برای دفاع از خود در برابر کج اندیشان می گویند: دانستن موسیقی که گناه نیست! فلانی و بهمانی هم می دانستند و...


امید حسینی

۰ نظر 01 Azar 95 ، 11:00
امین داوری

اختلاف نظر درباره عرفان، قدمتی به تاریخ خود عرفان دارد. در طول تاریخ اسلام، همواره افراد مختلفی بوده اند که از زوایای مختلف به نقد و بررسی عرفان و دعاوی عارفان پرداخته اند. چه بسا شخصیت هایی که شاگرد عرفا بودند اما عرفان و اساتیدخود را نقد کرده اند. پس نفس نقد و نقادی هیچ ایرادی ندارد. اما گاهی در نقد عرفان اظهار نظرهای عجیبی می شنویم که کمتر نشانی از نقد علمی و منطقی دارد. در ادامه به یک مورد آنها اشاره می کنم.

چند سال پیش آقای سید مهدی میرباقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در یک سخنرانی تند و آتشین، به عرفا (به طور خاص حافظ و مولوی) حمله کرد و آن ها را نماینده عرفان انحرافی دانست. وی در مقابل آنها، از عرفان امام خمینی دفاع کرد و دلیل آنرا این دانست که عرفان امام خمینی، حکومت وجهاد دارد درحالی که با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد!

نکته جالب در سخنرانی آقای میرباقری این است که وی برای رد عرفان مولوی به شعری اشاره می کند و آنرا نشانه انحراف مولوی می داند که اتفاقا امام خمینی در تفسیر سوره حمد خود از آن بیت دفاع کرده و پاسخ مخالفان را داده و آنها را متهم کرده که اصلا متوجه عرفان و منظور مولوی نشده اند!

البته اختلاف نظر درباره عرفان و مولوی ایرادی ندارد. همچنین اشکالی ندارد که آقای میرباقری این بیت مولوی را نشانه انحراف او بداند، اما سوال اینجاست که چرا وی برای دفاع از امام و عرفان او، چیزی را می گوید که خود امام آنرا قبول ندارد؟!
 میرباقری می گوید: «با عرفان مولوی نمی شود جهان را اداره کرد! این چه عرفانی است که: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسی ای با موسی ای در جنگ شد؟»
وی سپس می گوید: «عرفان امام،عرفانی است که از دلش حکومت در می آید، جنگ در می آید.[اما] از دل مولوی معلوم است کی درمی آید دیگر!»

این درحالی است که امام خمینی سالها پیش در رد این قبیل ادعاهای مخالفان عرفان گفته بود: «یکی از اشکالاتی که یک کسی که اطلاع از مسائل ندارد (مطرح میکند) این است که اهل عرفان می گویند: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد... آنها اصلا توجه هم نکرده اند که آن شعر ... مربوط به حقیقت نیست...و مقصود او را چون متوجه نشده اند؛ از این جهت گفته اند که این کفر است»

بنابراین اگر آقای میرباقری برای رد عرفان مولوی، به امام خمینی متوسل نمی شد، حرفی نبود. سوال اینجاست که وقتی خود امام به این شعر مولوی استناد می کند و پاسخ مخالفان را می دهد، پس چرا میرباقری با رد همین شعر، اصرار دارد عرفان امام را مخالف با عرفان مولوی بداند؟ اگر با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد، چطور امام با همین عرفان حکومت تشکیل داد؟!

نتیجه: اگر سالها پیش، مخالفان عرفان امام، افراد سنتی و متحجر و منجمد و غیرسیاسی بودند، امروز بخشی از انقلابیون و حزب اللهی ها با عرفان امام مخالفند و درعین حال،مشغول تربیت و پرورش جوانان حزب اللهی و تغییر نگرش و گرایش آنهاهستند! حال برخی مثل آقای میرباقری به نیت دفاع از امام، عرفان او را زیر سوال می برند، برخی هم به صراحت.
البته عده ای هم هستند که در ادعایی عجیب می گویند امام اواخر عمر، کلا از عرفان پشیمان شده بود!

استناد این آدمها به برخی اشعار امام است که اتفاقا مشابه آن بر زبان سایر عرفا هم آمده است. اما اگر قرار باشد از شعر، مخالفت امام با عرفان را نتیجه بگیریم، آن وقت باید مخالفت امام با مسجد و حوزه را هم نتیجه بگیریم! چرا که امام در شعری می گوید: "که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم!"
 پس آیا عاقلانه است برخی که سفت و سخت ادعای پیروی از امام را دارند،با این قبیل ادعاهای سست، شخصیت امام را تحریف کنند؟ این افراد خوب است به جای شعر که دنیای خاص خودش را دارد، لااقل به نامه اواخر عمر امام به گورباچف مراجعه کنند که در آن، به عرفان ابن عربی و شخصیت بی نظیر او اشاره شده است.

ahestan

۱ نظر 21 Aban 95 ، 19:08
امین داوری
• واقعیت داشتن یا نداشتن دختری به نام رقیه
• شاهدباز و منحرف جنسی و کافر بودن یا نبودن شمس تبریزی و مولوی و دیگر عرفا
• ولادت (امام‌کاظم) یا شهادت (امام‌حسن) بودن هفتم صفر
• برهنه‌شدن یا نشدن حین سینه‌زنی
• زیادکردن یا نکردن مناسبت‌های عزاداری
• استحباب یا حرمت قمه‌زنی
• اسلامی بودن یا نبودن طب سنتی 

این‌ها و نظایر این‌ها عمده‌ترین محورهای مباحثات و مجادلاتی است که در محافل علمی و مذهبی جامعه در این ماه‌ها و سال‌ها جریان داشته و دارد.
 آیا برای نشان‌دادن ابتذال در فکر دینی و در مسیر انحطاط بودن یک جامعه نشانه‌های آشکارتری لازم است؟... 
محسن حسام مظاهری
۰ نظر 21 Aban 95 ، 11:07
امین داوری

معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
کنار سفره امام حسین تلنگرهایی برای «ایجاد کادر و شبکه‌سازی» به برکت امام حسین است. اینجا به برکت امام حسین هر لحظه و هر اتفاقش سرشار از نکته و درس است...
چگونه یک غذا به دست عزاداران حسینی می‌رسد؟
مطالعه «نقش‌ها» و نیز فهم «زنجیره ارزش» آن قابل توجه و الهام‌بخش است.
مراحلی که در این «جریان» طی می‌شود:
1: باید برای آشپز مقدمات را فراهم کرد. عده‌ای نیروی «پشتیبانی» نخود و لوبیای آش را تهیه می‌کنند. نقش واحد «حمل و نقل» از همین ابتدا دیده می‌شود...
2: جناب آشپز بر اساس «محتوا» یعنی نخود و لوبیا و «نقشه راهِ» خود، دست به پخت غذا یا همان آش می‌زند.
3: دیگ غذا حاضر است. عده‌ای باید آن را «بسته‌بندی» کنند و در کاسه‌ها و «ظروف قابل ارائه مخاطب» ظرف کنند.
4: هنوز خوراک به دست عزاداران حسینی نرسیده است. هرجای این ماجرا بلنگد، غذا به اهلش نرسیده است. این‌جا نقش «توزیع» مهم می‌نماید.
البته در طول مسیر، بعضی نقش‌ها هم باید حضوری دائمی داشته باشد: مثل نقش «حمل و نقل»
***
نکته قابل توجهی که نباید فراموش کرد این است که هرچند هر لحظه این کار سرشار از «اجر و ثواب» است؛ اما کسی اینجا صرفا به ثوابش دل‌خوش نیست و به آن بسنده نمی‌کند. برای همین تا لحظه شکوهمند تقدیم غذا به عزاداران از پا نمی‌نشیند. اینجا کسی برای رفع تکلیف کار نمی‌کند و «اثربخشی» کار برایشان مهم است!
شاید من علم آشپزی ندانم! اما اگر بسته به «توان، تمایل و نیاز»، جای خود را بشناسم عملا در «خط تولید آش« نقشی ایفا خواهم کرد که از آشپز به تنهایی ساخته نیست. گاهی اجر کمک‌آشپز شدن کم از اجر آشپزی نیست!
لازم نیست همه آشپز باشند تا امام حسین از آن‌ها راضی شود؛ اصلا بعضی اگر آشپز شوند امام حسین از آن‌ها راضی نیست! چون کار را خراب می‌کنند! مهم آن است که «جایگاه» خودت را بشناسی.
***
کارهای فرهنگی نیز به یک چنین «زنجیره ارزشی» و «کادری منسجم و تشکیلاتی» محتاج است؛ تشکیلات عاشورایی!
معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
***
تو چه کمکی به آشپز در «تکمیل فرایند» پخت و پز و توزیع می‌توانی بدهی؟
پشتیبانی و پیگیری تولید محتوای آش؟
پخت آش و تولید آن؟
برنامه کردن و قالب ریزی در قالب‌های قابل ارائه به مخاطب؟
توزیع و نشر آش؟
کدام؟!
جای خودت را بشناس!
***
جا دارد از خود سؤال کنیم: به برکت عاشورای امام حسین و امور هیأتشان و پای دیگ و سر سفره پر روزیشان چقدر تشکیلاتی‌تر شده‌ایم؟
سید علی اصغر علوی

۱ نظر 09 Aban 95 ، 11:38
امین داوری

چند وقتی است متاسفانه در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی فتوایی منتسب به حضرت آیت الله  مکارم نشر می شود و از آن تاسف بار حرص دوستان خودی برای بازنشر گسترده تر آن است. فتوایی درباره کشف حجاب …
بنده هر بار که این فتوا را در کانالها و گروهها دیدم بلافاصله حذف کردم نه به جهت آن که این فتوا را قبول نداشته یا انتسابش به معظم له را انکار کنم بلکه به دو دلیل:
اولا اختلاف فتاوای فقها امری طبیعی و مرسوم است و چیز جدیدی نیست پس چرا در بین این همه مساله اختلافی فتوای جواز کشف حجاب اینقدر مورد توجه و توزیع واقع شده است؟ آیا عاقلی در بین ما نیست که به این نکته دقت کند؟!

دوم از همان ابتدا واضح بود که همان جریان مرموزی که این فتوا را مخابره و اصرار هم دارد که نشر دهید! بعد از شیوع این فتوا، استفتای همین مساله را از مقام معظم رهبری نشر خواهد داد که حاصل آن مخالفت آقا با کشف حجاب به بهانه تحصیل است تا دو هدف شوم را با هم بزند؟

هدف اول القای اختلاف مراجع با رهبری در موضوعاتی که بوی امور مهم امت را می دهد و اینکه رهبری به اندازه یک مرجع معمولی هم به روز و آگاه به مصالح و مقتضیات زمان نیست!

دوم زیر سوال بردن ضرورت و استحکام حکم حجاب در نظر عوام با این نرفند که پس حجاب هم برای همیشه و همه شرایط لازم نیست و حتی در برابر مصالح درجه پایینی مثل تحصیل قابل حذف است!

بیدارباشید

دقیقا در هفته عفاف و حجاب این فتوا منتشر میشود….

از سوی دفتر معظم له منتشر شد: توضیحی در مورد فتوای حجاب دختران در خارج برای تحصیل

۰ نظر 09 Tir 95 ، 22:30
امین داوری