ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!
ساندیس خور

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر آن بفشارد....
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشار مطالب و نوشته های مـا با ذکر منبع و ارجاع لینک مجاز است.
mail: amin.davari@chmail.ir

پربازدیدترین ها
shobahat
مدیر تارنما

ساندیس خور

هیئتی که در آن دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد؛ ابن زیاد هم سینه می زند!





سال‌ها منصفانه یا غیرمنصفانه، به اندازه یا بیش از حد، عده ای منتقد هاشمی بودند و تا ‌توانستند از بدی‌ها و اشکالاتش گفتند و نوشتند؛ حالا اگر چند خطی درباره خوبی‌هایش بنویسیم این را نشانه‌ی مرده‌پرستی و یا فراموشی آن نقدها ندانید، این را به حساب جبران قصور و بی‌انصافی‌های دوستان بگذارید.

هاشمی هرکه بود و هرچه کرد، با رفتنش دل‌های زیادی شکست. از پیام رهبری و استفاده از واژه خناس برای اولین بار گرفته تا پیام دولت مردان و سران کشورهای آسیایی و اروپایی، سخنان آیت ا.. طباطبایی، گریه های احمد توکلی، خاطرات دکتر باهنر و پورمحمدی. شاید یک علتش این باشد که بسیاری در باطن، هاشمی را دوست داشتند و با وجود همه انتقادها او را از خانواده انقلاب می‌دانستند.

و یک علت مهم دیگر هم شاید این باشد که در حقش افراط و تفریط‌ها و نامردی‌هایی صورت گرفته که همه می‌دانیم و حالا با این خبر ناگهانی چنان دچار شوک شده‌ایم که بی‌اختیار گریه‌مان می‌گیرد. ما مردمی که حتی پیش از سال 88 و 84 برایش انواع و اقسام شایعات را ساختیم و در هر شهر و روستایی، دور و نزدیک یک قطعه زمین به نام فرزندانش زدیم! و یا اهالی سیاست که روزی دشمن او را دشمن پیغمبر نامیدیم و روزی دیگر خود او را دشمن!
اینها مصیبت‌نامه نیست. حقیقت است. چه‌قدر برخی ها آلوده شده‌ایم به این سیاست کثیف و بی‌پدرومادر. دلیل ناراحتی امروز برخی ها چیزی نیست جز احساس تنهایی، احساس نامردی، احساس پریشانی و پشیمانی از اینکه چرا باید دقیقا بعد از مرگ هاشمی بیدار شوند و بفهمندکه نقد یک چیز است و تهمت چیزی دیگر؟
امروز هرکس مسوول اعمال خودش است. از خودتان بپرسید که چرا اینقدر دیر باید فهمید؟ آیا مثلا نمی‌شد به سیاست‌های اقتصادی و یا مدل توسعه او انتقاد کنم اما این را نشانه دشمنی‌اش با اسلام و ایران و انقلاب ندانم؟! چرا می‌شد اما ایراد کار من و بسیاری چون من این بود که به جای نقد سیاست‌ها و روش‌ها، شخص هاشمی را نقد کردیم و البته تخریب! ببین تفاوت از کجاست تا به کجا؟
 آیا اشک‌هایی که دیشب و امروز از چشم‌های منتقدانش جاری شده و یا این اندوه و ناراحتی قلبی، نشانه این نیست که همه ما خوب می‌دانیم هاشمی چه کرده و ما چه کرده‌ایم؟
و آدم وقتی دلش بیشتر می‌گیرد که صبر و استقامت عجیب او را در برابر این فراز و فرودها و ناملایمتی‌ها می‌بیند. وقتی پسران مرحوم طالقانی را بازداشت کردند، مرحوم طالقانی قهر کرد و تا مدتی ناپدید شد و جز برخی افراد خاص، هیچکس از جا و مکانش خبر نداشت! اما هاشمی؟ انصافا واکنش هاشمی در برابر بازداشت فرزندانش چه بود؟ وقتی از مجلس بیرونش کردند چه؟ وقتی در برابر میلیون‌ها بیننده تلویزیونی اسمش برده شد، چه کرد؟ نهایتا نوشتن یک نامه! و یا وقتی ردصلاحیت شد؟ طبعا همه اینها را می‌شود از زاویه‌ای دیگر هم دید اما کاش هرگز از حد انصاف و تعادل نگذریم.
احتمالا بعد از نوشتن این متن‌ها متهم می‌شوم به فراموشی گذشته و یا آن عادت بد "مرده‌پرستی" یا افراط و تفریط. خب بله! حرف من هم درباره همین افراط و تفریط است. مگر می‌شود در سیاست کسی دچار اشتباه نشود؟ اصلا سیاست عرصه همین فراز و فرودها و اشتباهات و اشکالات است و هاشمی هم از این قاعده مستثنی نبود؛ اما ما چه؟ ما یعنی جمیع "مردم و مسوولان و سیاسیون و شخصیت‌های انقلاب و دوستان و نزدیکان هاشمی" ما در سیر زندگی هاشمی و در مسیر پر فراز و نشیب زندگی سیاسی او و در تغییر و تحولات روحی و فکری و عملی او چه نقشی و چه تاثیری داشته‌ایم؟
آقای هاشمی روحت شاد

امید حسینی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 20 Dey 95 ، 12:17
امین داوری
امام خمینی: خانه نخرید، همه را صاحب خانه می کنیم

سال هاست دشمنان انقلاب از چنین جمله ای برای تخریب چهره حضرت امام بهره می برند و این در حالی است که عبارت "خانه نخرید، همه را صاحب خانه می کنیم" اصلا از حضرت امام نیست! بلکه برگرفته از مصاحبه آیت ا... خسروشاهی، رئیس هیئت امنای وقت بنیاد مسکن است.
از این که بگذریم حتی این تیتر ژورنالیستی و جنجالی روزنامه کیهان  -21 آذر 1358- در سخنان آیت ا... خسروشاهی نیز وجود ندارد و جالب است بدانید توسط خود روزنامه درج شده است!
اصل جملات ایشان در صفحه دوم این روزنامه: "...همانطور که قبلا وعده داده بودم با تشکیل بانک مسکن، مشکل مسکن در سرتاسر کشور حل شده تلقی می شود. کسانی که پول زیاد برای خرید خانه ندارند، در خرید خانه عجله بخرج ندهند."



در این مصاحبه پیش بینی شده بود با ایجاد بانک مسکن، متقاضیان طی اقساط صد ماهه یا با 20 درصد پیش پرداخت و تقسیط مابقی مبلغ، صاحب منزل شوند.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 14 Dey 95 ، 12:16
امین داوری

چند سال پیش "گلوبال ریسرچ" مطلب جالب و قابل تاملی نوشت درباره علل واقعی بمباران اتمی هیروشیما، که در ادامه به بخشهایی از آن اشاره می کنم.
نکته جالب در گزارش گلوبال ریسرچ این است که دلیل واقعی بمباران اتمی ژاپن، وادار کردن ارتش ژاپن به تسلیم نبود، بلکه هدف اصلی، ارسال پیام آمریکا به شوروی بود!
نویسنده گلوبال ریسرچ در ابتدای گزارش خود نوشته بود: «من هم مثل همه آمریکایی‌ها فکر می‌کردم که آمریکا به خاطر پایان دادن به جنگ جهانی دوم و نجات زندگی مردم آمریکا و ژاپن، بمب هسته ای را در هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده، اما بسیاری از مقامات نظامی آمریکا چیز دیگری می‌گویند!»

«گلوبال ریسرچ» در ادامه به گزارشات متعدد و اظهارات مقامات مختلف نظامی و سیاسی وقت آمریکا و نیز مورخان و محققان اشاره می‌کند که حرف مشترک همه آن‌ها، این است که ژاپن حتی در صورت عدم استفاده از بمب اتمی هم قطعا تسلیم می‌شده است. حتی دانشمندان آمریکایی خطاب به وزارت دفاع آمریکا هشدار داده بودند که استفاده آمریکا از بمب اتم، علاوه بر آنکه چهره این کشور را در سراسر جهان خدشه دار می کند، در آینده نیز توافق بر سر عدم استفاده از تسلیحات اتمی را در جهان غیرممکن می سازد. با این حال، هیروشیما بمباران شد. چرا؟
براساس گزارش محققان و مورخان و اسناد به دست آمده، هدف اصلی آمریکا از بمباران اتمی، چیزی نبود جز ارسال پیام به شوروی! ترومن و مشاورانش عقیده داشتند که انحصار اتمی آمریکا، می‌تواند اهرم فشاری دیپلماتیک در مواجهه با شوروی باشد. در حقیقت بمباران اتمی ژاپن، اولین پرده از جنگ سرد بین آمریکا و شوروی بود.
در گزارش دیگری نقل شده که ترومن سه روز قبل از بمباران اتمی هیروشیما، مطمئن بود که ژاپن بدون بمباران اتمی هم حاضر به صلح است. این را مقامات بلندپایه نظامی آمریکا به رییس جمهور کشورشان گفته بودند. اما صلح و تسلیم شدن ژاپنی‌ها هم مانع بمباران اتمی هیروشیما نشد، چرا که هدف اصلی از این بمباران، فشار به شوروی بود!
به هرحال هیروشیما، توسط مدعیان حقوق بشر بمباران شد و 220 هزار انسان بی گناه کشته شدند تا فقط پیامی به شوروی ارسال شود!  روز بعد، ترومن رییس جمهور آمریکا رضایتش را از این اقدام جنایتکارانه با این عبارت بیان کرد: «موفقیتی بزرگ و غیرقابل مقاومت!» بی جهت نبود که پرسنل نظامی دخیل در بمباران‌ اتمی هیروشیما و ناکازاکی پس از اتمام عملیات مورد تشویق دولت وقت آمریکا قرار گرفتند!

امید حسینی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 06 Dey 95 ، 13:09
امین داوری

مصاحبه محسن میلانی با موسوی خویینی ها درباره مخالفت مرحوم مهدوی کنی با تسخیر سفارت آمریکا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 24 Azar 95 ، 09:48
امین داوری
- به نظرتون اف_14 سلاح ناکارآمدی بود؟!
- بله. برای کشوری مثل ایران ناکارآمد بود. و فروش هواپیماهای اف14 به ایران برای این بود که بهای تمام شده هواپیما رو برای ارتش آمریکا پایین بیارند! وگرنه این هواپیما به درد ایران نمی‌خورد که ما بخواهیم ازش استفاده کنیم! الکی می‌خواستند...
- ولی در جنگ عملاً از اف14 استفاده شد ؟
- کدوم جنگ؟!
- جنگ با عراق.
- یادم نمی‌یاد! یادم نمی‌یاد ما هواپیمای اف14 در جنگ با عراق استفاده کرده باشیم!!



این سوال و جواب آقای حسین دهباشی با آقای ابراهیم یزدی است. باورتان می شود؟ یعنی ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، سیاستمدار و چهره برجسته نهضت آزادی که آدم بی اطلاعی هم نباید باشد، هنوز نمی داند که در جنگ، ما از هواپیماهای اف چهارده استفاده کرده ایم. هواپیمایی که اتفاقا در بسیاری از مواقع مایه قوت ما بوده است!

یکی از بزرگترین خیانت ها به تاریخ ایران و انقلاب، همین است که فرصت حرف زدن را از آدمهای سیاسی مملکت (مخصوصا مخالفان و منتقدان حکومت) بگیریم.
 جدای از بحث آزادی بیان و این قبیل شعارها، وقتی فلان آدم سیاسی را حذف کردی و یا فرصت حرف زدن را از او گرفتی و رسانه اش را هم فیلتر کردی، او کم کم در ذهن بسیاری، تبدیل به نخبه ای می شود که می توانست مشکلات مملکت را حل کند ولی اجازه اش را نداشت!
اما وقتی حرف زدن برای او آزاد باشد و رسانه ها به راحتی بتوانند او را به چالش بکشند، در آن صورت چیزی برای پنهان کردن ندارد. اگر واقعا حرف خوبی برای گفتن داشته باشد، که باید شنید، وگرنه خیلی راحت لو می رود. لااقل آن نگاه سیاه و سفید کنار می رود و نقاط ضعف و قوتش با هم دیده می شود.
این را نمی شود به طور قاطع درباره همه گفت، ولی به نظرم بسیاری از آدمهایی که توسط رسانه های حکومتی و یا رسانه های جناح اصولگرا، بایکوت و به انواع و اقسام لقب ها مفتخر شده اند (مثلا مرد خاکستری و مرد پشت پرده و فلان و بهمان) در صورت مصاحبه و اظهار نظر، چهره و شخصیتشان را به خوبی نشان می دهند.  
مصاحبه آقای ابراهیم یزدی را در سایت تاریخ آنلاین ببینید.
البته ذکر این نکته لازم است که منظورم به هیچ وجه کنایه به آقای یزدی و یا توهین و تمسخر ایشان نبود. من شخصا احترام خاصی برای ایشان قایلم.
هدف من بیشتر کنایه در خصوص حذف منتقدان حکومت بود. حرف من این است که اجازه بدهیم حرف بزنند و در معرض قضاوت مردم قرار بگیرند.
رویه فعلی به تدریج باعث می شود که افراد سانسور شده، چهره ای مظلوم و معصوم و قهرمان به خود بگیرند. نتیجه این امر هم چیزی نیست جز نگاه صفر و صدی به آنها.
در حالی که این حق طبیعی منتقدان است که هم رسانه داشته باشند و حرف بزنند و هم مورد نقد واقع شوند...
امید حسینی
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 Azar 95 ، 14:01
امین داوری

سال ها پیش، مصاحبه ای از آیت الله حسن زاده آملی در نشریه دانشجویی جرس (وابسته به دانشگاه صنعتی شریف) خواندم که ایشان در آن مصاحبه، با اشاره به دوران تحصیل خود، درباره دروس و رشته های مختلفی که خوانده بودند، توضیح می دادند.
علامه حسن زاده آملی، در آن مصاحبه به اساتید مختلف خود هم اشاره کردند و وقتی به اسم علامه شعرانی رسیدند، نکاتی را درباره جامعیت علمی ایشان بیان کردند و گفتند :
«آقای شعرانی ذوالفنون بودند. بنده همه اساتیدم را به تبحر در فنون مثل ایشان ندیدم. مثل این بزرگوار در تمام فنون ندیدم. آن جناب در همه علوم کتاب‌های دوره شفای شیخ الرئیس، ماهر و متبحر بود و علم عروض هم می‌دانست. یکی از کتابهای دوره شفا، علم موسیقی است. دانستن موسیقی که گناه نیست. حتی مرحوم شیخ بهایی در کشکول نقل می‌کند از مرحوم علامه که یک وقت برای معالجه بیماری، موسیقی به کار می‌رفته. مرحوم آقای شعرانی موسیقی هم می‌دانست"

 بعد از گذشت چند سال از آن مصاحبه، روزی در یکی از کتابفروشی های قم، کتابی را دیدم با عنوان "گفت و گو با علامه حسن زاده آملی " که شامل مجموعه مصاحبه های رسانه‌های مختلف با ایشان بود.
نکته جالب اینکه همان مصاحبه مذکور را در این کتاب پیدا کردم، اما در کمال تعجب، اظهارات علامه درباره موسیقی کاملا حذف شده بود!
آن وقت دوباره رفتم سراغ آن مجله دانشجویی، تازه فهمیدم که چرا علامه پس از اشاره به موسیقی، مجبور می شوند توضیح کوتاهی هم بدهند. آنجا که برای دفاع از خود در برابر کج اندیشان می گویند: دانستن موسیقی که گناه نیست! فلانی و بهمانی هم می دانستند و...


امید حسینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 01 Azar 95 ، 11:00
امین داوری

اختلاف نظر درباره عرفان، قدمتی به تاریخ خود عرفان دارد. در طول تاریخ اسلام، همواره افراد مختلفی بوده اند که از زوایای مختلف به نقد و بررسی عرفان و دعاوی عارفان پرداخته اند. چه بسا شخصیت هایی که شاگرد عرفا بودند اما عرفان و اساتیدخود را نقد کرده اند. پس نفس نقد و نقادی هیچ ایرادی ندارد. اما گاهی در نقد عرفان اظهار نظرهای عجیبی می شنویم که کمتر نشانی از نقد علمی و منطقی دارد. در ادامه به یک مورد آنها اشاره می کنم.

چند سال پیش آقای سید مهدی میرباقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در یک سخنرانی تند و آتشین، به عرفا (به طور خاص حافظ و مولوی) حمله کرد و آن ها را نماینده عرفان انحرافی دانست. وی در مقابل آنها، از عرفان امام خمینی دفاع کرد و دلیل آنرا این دانست که عرفان امام خمینی، حکومت وجهاد دارد درحالی که با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد!

نکته جالب در سخنرانی آقای میرباقری این است که وی برای رد عرفان مولوی به شعری اشاره می کند و آنرا نشانه انحراف مولوی می داند که اتفاقا امام خمینی در تفسیر سوره حمد خود از آن بیت دفاع کرده و پاسخ مخالفان را داده و آنها را متهم کرده که اصلا متوجه عرفان و منظور مولوی نشده اند!

البته اختلاف نظر درباره عرفان و مولوی ایرادی ندارد. همچنین اشکالی ندارد که آقای میرباقری این بیت مولوی را نشانه انحراف او بداند، اما سوال اینجاست که چرا وی برای دفاع از امام و عرفان او، چیزی را می گوید که خود امام آنرا قبول ندارد؟!
 میرباقری می گوید: «با عرفان مولوی نمی شود جهان را اداره کرد! این چه عرفانی است که: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسی ای با موسی ای در جنگ شد؟»
وی سپس می گوید: «عرفان امام،عرفانی است که از دلش حکومت در می آید، جنگ در می آید.[اما] از دل مولوی معلوم است کی درمی آید دیگر!»

این درحالی است که امام خمینی سالها پیش در رد این قبیل ادعاهای مخالفان عرفان گفته بود: «یکی از اشکالاتی که یک کسی که اطلاع از مسائل ندارد (مطرح میکند) این است که اهل عرفان می گویند: چون که بی رنگی اسیر رنگ شد... آنها اصلا توجه هم نکرده اند که آن شعر ... مربوط به حقیقت نیست...و مقصود او را چون متوجه نشده اند؛ از این جهت گفته اند که این کفر است»

بنابراین اگر آقای میرباقری برای رد عرفان مولوی، به امام خمینی متوسل نمی شد، حرفی نبود. سوال اینجاست که وقتی خود امام به این شعر مولوی استناد می کند و پاسخ مخالفان را می دهد، پس چرا میرباقری با رد همین شعر، اصرار دارد عرفان امام را مخالف با عرفان مولوی بداند؟ اگر با عرفان مولوی نمی شود حکومت کرد، چطور امام با همین عرفان حکومت تشکیل داد؟!

نتیجه: اگر سالها پیش، مخالفان عرفان امام، افراد سنتی و متحجر و منجمد و غیرسیاسی بودند، امروز بخشی از انقلابیون و حزب اللهی ها با عرفان امام مخالفند و درعین حال،مشغول تربیت و پرورش جوانان حزب اللهی و تغییر نگرش و گرایش آنهاهستند! حال برخی مثل آقای میرباقری به نیت دفاع از امام، عرفان او را زیر سوال می برند، برخی هم به صراحت.
البته عده ای هم هستند که در ادعایی عجیب می گویند امام اواخر عمر، کلا از عرفان پشیمان شده بود!

استناد این آدمها به برخی اشعار امام است که اتفاقا مشابه آن بر زبان سایر عرفا هم آمده است. اما اگر قرار باشد از شعر، مخالفت امام با عرفان را نتیجه بگیریم، آن وقت باید مخالفت امام با مسجد و حوزه را هم نتیجه بگیریم! چرا که امام در شعری می گوید: "که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم!"
 پس آیا عاقلانه است برخی که سفت و سخت ادعای پیروی از امام را دارند،با این قبیل ادعاهای سست، شخصیت امام را تحریف کنند؟ این افراد خوب است به جای شعر که دنیای خاص خودش را دارد، لااقل به نامه اواخر عمر امام به گورباچف مراجعه کنند که در آن، به عرفان ابن عربی و شخصیت بی نظیر او اشاره شده است.

ahestan

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 Aban 95 ، 19:08
امین داوری
• واقعیت داشتن یا نداشتن دختری به نام رقیه
• شاهدباز و منحرف جنسی و کافر بودن یا نبودن شمس تبریزی و مولوی و دیگر عرفا
• ولادت (امام‌کاظم) یا شهادت (امام‌حسن) بودن هفتم صفر
• برهنه‌شدن یا نشدن حین سینه‌زنی
• زیادکردن یا نکردن مناسبت‌های عزاداری
• استحباب یا حرمت قمه‌زنی
• اسلامی بودن یا نبودن طب سنتی 

این‌ها و نظایر این‌ها عمده‌ترین محورهای مباحثات و مجادلاتی است که در محافل علمی و مذهبی جامعه در این ماه‌ها و سال‌ها جریان داشته و دارد.
 آیا برای نشان‌دادن ابتذال در فکر دینی و در مسیر انحطاط بودن یک جامعه نشانه‌های آشکارتری لازم است؟... 
محسن حسام مظاهری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 Aban 95 ، 11:07
امین داوری

سلام و عرض ادب و احترام | خیلی وقت می شود که از این فضا دور شدم، نمی دانم چه شد و چرا اینطور شد، ولی هر چه بود احتمالا حکمتی داشت.

البته بیکار هم ننشستم، موفق به انجام کارهایی شدم که آرام آرام از همین جا صدایش در خواهد آمد!

خیلی دوست دارم دوباره بیایم پای کار، و اگر خدا کمک کند قصد کرده ام از امروز، باز وب نویسی را ادامه دهم.

بدین جهت سخت محتاج دعایتان هستم

امین داوری


پی نوشت:

1. پست تشکیلات عاشورایی را که امروز گذاشتم، حتما بخوانید، نمی دانم چرا خیلی دوستش دارم!

2. چند ماهی میشود که سرمان گرم است به یک کانال در تلگرام | اگر دوست داشتید نگاهی بیاندازید.

لینک کانال در تلگرام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 Aban 95 ، 13:47
امین داوری

معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
کنار سفره امام حسین تلنگرهایی برای «ایجاد کادر و شبکه‌سازی» به برکت امام حسین است. اینجا به برکت امام حسین هر لحظه و هر اتفاقش سرشار از نکته و درس است...
چگونه یک غذا به دست عزاداران حسینی می‌رسد؟
مطالعه «نقش‌ها» و نیز فهم «زنجیره ارزش» آن قابل توجه و الهام‌بخش است.
مراحلی که در این «جریان» طی می‌شود:
1: باید برای آشپز مقدمات را فراهم کرد. عده‌ای نیروی «پشتیبانی» نخود و لوبیای آش را تهیه می‌کنند. نقش واحد «حمل و نقل» از همین ابتدا دیده می‌شود...
2: جناب آشپز بر اساس «محتوا» یعنی نخود و لوبیا و «نقشه راهِ» خود، دست به پخت غذا یا همان آش می‌زند.
3: دیگ غذا حاضر است. عده‌ای باید آن را «بسته‌بندی» کنند و در کاسه‌ها و «ظروف قابل ارائه مخاطب» ظرف کنند.
4: هنوز خوراک به دست عزاداران حسینی نرسیده است. هرجای این ماجرا بلنگد، غذا به اهلش نرسیده است. این‌جا نقش «توزیع» مهم می‌نماید.
البته در طول مسیر، بعضی نقش‌ها هم باید حضوری دائمی داشته باشد: مثل نقش «حمل و نقل»
***
نکته قابل توجهی که نباید فراموش کرد این است که هرچند هر لحظه این کار سرشار از «اجر و ثواب» است؛ اما کسی اینجا صرفا به ثوابش دل‌خوش نیست و به آن بسنده نمی‌کند. برای همین تا لحظه شکوهمند تقدیم غذا به عزاداران از پا نمی‌نشیند. اینجا کسی برای رفع تکلیف کار نمی‌کند و «اثربخشی» کار برایشان مهم است!
شاید من علم آشپزی ندانم! اما اگر بسته به «توان، تمایل و نیاز»، جای خود را بشناسم عملا در «خط تولید آش« نقشی ایفا خواهم کرد که از آشپز به تنهایی ساخته نیست. گاهی اجر کمک‌آشپز شدن کم از اجر آشپزی نیست!
لازم نیست همه آشپز باشند تا امام حسین از آن‌ها راضی شود؛ اصلا بعضی اگر آشپز شوند امام حسین از آن‌ها راضی نیست! چون کار را خراب می‌کنند! مهم آن است که «جایگاه» خودت را بشناسی.
***
کارهای فرهنگی نیز به یک چنین «زنجیره ارزشی» و «کادری منسجم و تشکیلاتی» محتاج است؛ تشکیلات عاشورایی!
معرفت‌هایی که پای دیگ امام حسین می‌دهند، گاهی پای منبر نمی‌دهند!
***
تو چه کمکی به آشپز در «تکمیل فرایند» پخت و پز و توزیع می‌توانی بدهی؟
پشتیبانی و پیگیری تولید محتوای آش؟
پخت آش و تولید آن؟
برنامه کردن و قالب ریزی در قالب‌های قابل ارائه به مخاطب؟
توزیع و نشر آش؟
کدام؟!
جای خودت را بشناس!
***
جا دارد از خود سؤال کنیم: به برکت عاشورای امام حسین و امور هیأتشان و پای دیگ و سر سفره پر روزیشان چقدر تشکیلاتی‌تر شده‌ایم؟
سید علی اصغر علوی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 Aban 95 ، 11:38
امین داوری